
مسعود اکبری
1- جمهوری اسلامی ایران اکنون در میانه یک جنگ تمامعیار و ترکیبی با دشمن آمریکایی-صهیونی قرار دارد. جنگ ترکیبی، ابعاد مختلفی دارد؛ از جنگ نظامی در میدان گرفته تا جنگ سایبری و همچنین مبارزه با مزدوران دشمن در داخل کشور و عملیات روانی در حوزه فضای مجازی و نبرد اقتصادی.
شواهد و مستندات و همچنین اعترافات دشمن، همگی حکایت از آن دارد که جمهوری اسلامی ایران در این جنگ ترکیبی، دست برتر را دارد. به این مستندات توجه کنید:
2- جدیدترین سند درباره برتری ایران در میدان، اظهارات اخیر «دونالد ترامپ» رئیسجمهور پدوفیل و جنایتکار آمریکا است. وی روز گذشته در گفتوگو با شبکه فاکسنیوز اعتراف کرد که «حمله سهشنبه شب ایران به پایگاه آمریکا در اردن غافلگیرکننده بود و نیروهای ما فقط چند دقیقه فرصت داشتند.»
«جیسون کمپبل» تحلیلگر آمریکایی نیز چندی پیش گفته بود: «به نظر من، آمریکا تا این لحظه بخش قابل توجهی از مهمات خود و همچنین بخش مهمی از توان پدافند هوائی خود را مصرف کرده است. ایرانیان نشان دادهاند هم اراده و هم توانایی پاسخ متقابل به اهداف مشابه در سراسر منطقه را دارند.»
ایران در میدان، علاوهبر درهمکوبیدن پایگاههای دولت تروریست آمریکا در منطقه، به صورت کامل بر تنگه هرمز نیز مسلط است. وال استریت ژورنال اخیرا در گزارشی نوشته است: «بسته ماندن تنگه هرمز و حملات نیروهای مسلح یمن به کشتیهای مرتبط با عربستان در دریای سرخ و تنگه بابالمندب، مسیرهای انتقال نفت را با چالش روبهرو کرده است. این اختلال، همزمان حدود ۲۵ درصد عرضه نفت خام جهان را تحت تأثیر قرار داده است.»
3- یکی دیگر از حوزههای جنگ ترکیبی، جنگ سایبری است. جبهه مقاومت اکنون در این حوزه نیز در مقابل جبهه آمریکایی- صهیونی، دست برتر را دارد.
به گزارش رویترز، «برد کوپر» فرمانده تشکیلات تروریستی سنتکام، اخیرا به نیروهای خود نسبت به استفاده از تلفن همراه هشدار داده و تأکید کرده که ویدئوهای ضبطشده آنها که به صورت آنلاین منتشر میشود، میتواند به ایران در هدفگیری پایگاههای آمریکایی کمک کند.
این هشدار در حالی اعلام شده است که رسانههای غربی و عبری، نسبت به دقت و نقطهزنی حملات موشکی ایران ابراز شگفتی کردهاند.
همچنین رسانه صهیونیستی اسرائیلهیوم اخیرا از یک حادثه سایبری جدی علیه شرکت راهبردی و حساس صنایع نظامی اسرائیل (IMCO) خبر داد که به تأیید خود این رسانه، ابعاد گستردهای داشته و نشاندهنده نفوذ عمیق به زیرساختهای این مجموعه بزرگ است.
بنابر این گزارش، ۳۰ ترابایت اطلاعات نظامی این شرکت صهیونیستی به سرقت رفته و زنجیره تأمین جنگافزارهای ارتش صهیونی مختل شده است. این شرکت صهیونیستی که از تأمینکنندگان اصلی وزارت جنگ رژیم صهیونیستی محسوب میشود، پس از یک حمله سایبری گسترده، به طور رسمی اذعان کرده که زیرساختهای آن با آسیب جدی مواجه شده است.
4- جبهه مقاومت علاوه بر برتری در جنگ سایبری، در عملیات روانی در حوزه فضای مجازی نیز اقدامات قابل توجهی انجام داده است.
به عنوان نمونه، نِکست گاو؛ پایگاه خبری امنیت سایبری فدرال آمریکا در گزارشی اعلام کرد: «سرویس مخفی ایالات متحده در حال بررسی ویدیویی است که به نظر میرسد توسط عوامل ایرانی تولید شده و هدف آن شناسایی فرصتهایی برای ترور دونالد ترامپ از جمله مسیرهای تردد کاروان خودرویی مورد استفاده تیمهای حفاظتی او در فلوریدا و نیویورک است.»
همچنین رسانههای غربی از غیبت «ملانیا ترامپ» همسر رئیسجمهور جنایتکار آمریکا در روزهای اخیر خبر میدهند. گفته میشود این غیبت، پس از افشای اطلاعات مربوط به مکانهای تردد وی از سوی ایران با انتشار یک ویدئو در فضای مجازی صورت گرفته است.
یکی دیگر از مصادیق برتری ایران نسبت به دشمن در حوزه فضای مجازی، انتشار انیمیشنهای لگویی است. تنها یکی از تولیدکنندگان این انیمیشنها، از نیم میلیارد بازدید جهانی ویدئوهایش در پلتفرمهای مختلف خبر داده است.
نکته قابل توجه اینجاست که میزان بازدید و تاثیرگذاری این انیمیشنها در افکارعمومی مردم جهان به حدی افزایش یافت و گسترده شد که یوتیوب به بهانه مضحک ترویج خشونت، یکی از کانالهای اصلی تولیدکننده این محتوا را مسدود کرد؛ واکنشی منفعلانه که خود بزرگترین سند برای اثبات پیروزی رسانهای ایران در این نبرد است.
اکنون تحلیلگران و رسانههای غربی نیز بر شکست آمریکا در حوزه فضای مجازی اذعان دارند. به عنوان نمونه، «اریک مندل» مدیر مرکز مطالعات امور خاورمیانه به تازگی در گفتوگو با بیبیسی تاکید کرده است که: «ترامپ نتوانسته افکار عمومی را با خود همراه کند.»
5- یکی دیگر از مصادیق برتری ایران در جنگ ترکیبی، شناسایی و خنثیسازی اقدامات مزدوران و تروریستهای وابسته به دشمن است.
در جدیدترین نمونه، وزارت اطلاعات در بیانیهای از انهدام چهار هسته عملیاتی گروهک تروریستی - تکفیری در جنوب شرق کشور خبر داد و اعلام کرد که در این عملیات، ۱۵ تروریست دستگیر شدند.
پیش از این نیز چهار تیم تروریستی دیگر در نیمه اول تیرماه در کمین سربازان گمنام امام زمان(عج) و حافظان امنیت گرفتار شده بودند که به هلاکت دو تن و دستگیری ده نفر دیگر منجر شده بود.
در یک نمونه دیگر، نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران، در ماههای اخیر ضربات سهمگینی به تروریستهای تجزیهطلب در اقلیم کردستان عراق وارد کردهاند.
6- «جان مرشایمر» نظریهپرداز مشهور آمریکایی اخیرا گفته است: «باید به یاد داشته باشید که با چهار هدف وارد این جنگ شدیم: اول، تغییر رژیم در ایران. دوم، از بین بردن توانایی ایران برای غنیسازی اورانیوم. سوم، پایان دادن به حمایت ایران از حوثیها، حزبالله و حماس. و چهارم، متوقف کردن برنامه موشکهای دوربرد ایران. ما در هر چهار مورد شکست خوردیم.»
7- بنابر مستندات ذکر شده و مستندات متعدد دیگری که ذکر تمامی آنها از حوصله این وجیزه خارج است، ایران در جنگ ترکیبی علیه دشمن آمریکایی- صهیونی، برتری قابل ملاحظهای کسب کرده است.
اما در این میان، یک ملاحظه قابل تأمل وجود دارد و آن اینکه، حوزه اقتصاد و معیشت، جزو لاینفک جنگ ترکیبی است. با اینحال و علیرغم سپری شدن بیش از 150 روز از جنگ تحمیلی سوم، ما هنوز شاهد «آرایش جنگی» در دولت آقای پزشکیان نیستیم.
متاسفانه برخی مقامات دولت همچنان بر حاشیهسازی اصرار داشته و نسبت به مطالبات معیشتی و اقتصادی مردم کمتوجهی میکنند.
علاوه بر این، مجلس شورای اسلامی نیز آنطور که باید و شاید، متناسب با جنگ ترکیبی، تغییر آرایش نداده است.
در مجموع، شواهد و مستندات نشان از یک واقعیت انکارناپذیر دارد و آن اینکه، جمهوری اسلامی ایران در معادلات پیچیده «جنگ ترکیبی» به حدی از اقتدار و برتری دست یافته که توانایی تغییر جدی قواعد بازی در منطقه و جهان را دارد؛ از شخم زدن پایگاههای آمریکا در منطقه و تسلط بر تنگه هرمز تا نفوذ در لایههای امنیتی دشمن و برتری در عملیات روانی و فضای مجازی.
اکنون، برای تثبیت این دست برتر، ضروری است که ظرفیتهای ساختاری در حوزههای مدیریت اقتصادی نیز با دیگر اجزای جنگ ترکیبی، همسو و همافزا شوند. ناگفته نماند که این توصیه،
به هیچ عنوان نافی اقدامات دولت در رسیدگی به مطالبات مردم و زحمات نمایندگان مردم در خانه ملت نیست.

علیحسنحیدری
در جهان امروز، قدرت تنها در میدان سیاست، اقتصاد و نظامیگری تعریف نمیشود. بخش مهمی از رقابتها در میدان معنا و روایت شکل میگیرد. ملتها علاوه بر توان مادی، با میزان توانایی خود در حفظ هویت، بازخوانی تاریخ و تبدیل تجربههای گذشته به سرمایه اجتماعی شناخته میشوند.
برخی رخدادها در طول تاریخ، فراتر از یک مناسبت یا واقعه باقی میمانند و به عنوان یک پدیده تمدنساز، به منبع تولید معنا برای نسلهای مختلف تبدیل میشوند. این پدیدههای هویتساز، بخشی از حافظه جمعی ملتها را شکل میدهند و در بزنگاههای حساس، میتوانند به عاملی برای انسجام، امید و جهتدهی اجتماعی تبدیل شوند.
اربعین حسینی یکی از مهمترین نمونههای این پدیده است. اربعین تنها یک اجتماع بزرگ مذهبی یا یک آیین سالانه نیست؛ بلکه جلوهای از یک فرهنگ تاریخی و اجتماعی است که قرنها در حافظه ملتها استمرار یافته است. از این جهت، راز ماندگاری اربعین در پیوند میان «حافظه تاریخی» و «تجربه اجتماعی امروز» است. عاشورا یک رخداد متعلق به گذشته نمانده، بلکه به یک فرهنگ تبدیل شده است؛ فرهنگی که مفاهیمی مانند عدالتخواهی، ایستادگی در برابر ظلم، حمایت از مظلوم، وفاداری و ایثار را در طول تاریخ زنده نگه داشته است. اربعین، تبلور اجتماعی همین فرهنگ است. قریب به یک دهه است که میلیونها انسان از فرهنگها و ملیتهای مختلف در یک حرکت عظیم انسانی گرد هم میآیند تا یک منظومه ارزشی مشترک را بازخوانی کنند؛ منظومهای که در آن ایمان، هویت، همبستگی و مسئولیت اجتماعی در کنار یکدیگر معنا پیدا میکنند.
امسال اربعین در کشور عراق با تشییع امام شهید و ولی امر مسلمین، زودتر از موعد مقرر انجام شد. تشییعهای بهیادماندنی مردمی به اربعین امسال حال و هوایی ویژه بخشیده است و مقاومت را در امتداد هویتبخشی به امت در جای جای خاک این کشور معنا بخشیده است. چنین اجتماعاتی صرفاً مراسم وداع با یک فرد نبوده، بلکه نشانه پیوند میان مردم و ارزشهایی بوده که آن شخصیت مجاهد را نمایندگی میکند. همانگونه که اربعین نشان میدهد یک آرمان تاریخی چگونه میتواند پس از قرنها زنده بماند، تشییعهای گسترده مردمی نیز نشان میدهد که چگونه یک شخصیت میتواند به نماد یک باور جمعی تبدیل شود. نقطه مشترک هر دو، یک حقیقت مهم است: هویتهای عمیق فرهنگی و اعتقادی میان دو ملت، حتی در شرایط فشار و بحران، همچنان میتوانند به نیروی اجتماعی تبدیل شوند. همین منظومه معنایی، اربعین را به بستری برای فهم مسائل مهم انسانی و تاریخی امروز تبدیل میکند. وقتی اربعین بر مفاهیمی مانند عدالت، دفاع از مظلوم و کرامت انسان تأکید دارد، مسئله فلسطین نیز در همین چارچوب معنایی قابلیت تحلیل پیدا میکند. این را در نمادها، کلام و رفتار امت برخاسته حاضر در طریق مشاهده کرد.
صحنههای اعجابانگیز موجود در طریق، به خوبی نشان میدهد پیوند اربعین، انقلاب اسلامی، مقاومت و فلسطین، پیش از آنکه یک پیوند سیاسی باشد، پیوندی ارزشی و انسانی است. هر سه، یک پرسش اساسی را در ذهن ایجاد میکنند و آن اینکه: انسان در برابر ظلم و بیعدالتی چه مسئولیتی دارد؟ از این منظر، انسان درمییابد که فلسطین تنها یک موضوع جغرافیایی یا سیاسی نیست؛ بلکه برای بسیاری از مردم جهان به نمادی از مسئله عدالت، رنج انسانها و ضرورت حفظ کرامت انسانی تبدیل شده است. به همین دلیل، روایت فلسطین، روایتی اثرگذار است که از سطح شعار فراتر رفته و بر ابعاد انسانی آن متمرکز شده است؛ روایت خانوادهها، انسانهای آسیبدیده و تلاش برای حفظ کرامت انسانها. از همین نقطه، پیوند اربعین با تحولات جدید منطقه و جنگ تحمیلی امریکا و رژیم علیه ایران و جبهه مقاومت نیز قابل فهمتر میشود.
در جنگ تحمیلی امریکا و رژیم علیه محور مقاومت، هدف تنها ضربه زدن به توان نظامی طرف مقابل نیست؛ بلکه تلاش برای تضعیف اراده اجتماعی، کاهش انسجام داخلی و تغییر برداشت ملتها از توانایی و آینده خود نیز بخشی از یک معادله تمدنی است. در چنین شرایطی، سرمایههایی مانند اربعین و اجتماعات بزرگ مردمی، نقش مهمی در افزایش تابآوری ملت ایران و امت اسلامی ایفا میکنند. این سرمایهها نشان میدهند که قدرت جوامع فراتر از تجهیزات نظامی و ظرفیت اقتصادی رفته است و در هویت مشترک، اعتماد ملی و فراملی، در شرایط دشوار معنا پیدا میکند.
از این منظر، اربعین را باید یک سرمایه تمدنی و روایی دانست؛ سرمایهای که توانسته است حافظه تاریخی یک ملت و یک امت را به نیروی اجتماعی در زمان حال تبدیل کند. قدرت اربعین در آن است که گذشته را به امروز پیوند میزند؛ از عاشورا الهام میگیرد، در وجدان جمعی ملتها استمرار مییابد و در بزنگاههای تاریخی، به منبعی برای تولید امید، انسجام و اتحاد امت تبدیل میشود.
امروز به خوبی میتوان دریافت که تشییعهای بزرگ مردمی امام شهید، حمایت از مظلومان جهان بهویژه مردم فلسطین و ایستادگی جوامع در برابر فشارها و بحرانهای بزرگ، جلوههای مختلف یک حقیقت مشترک هستند؛ اینکه هویتهای عمیق فرهنگی و اعتقادی، صرفاً خاطرهای از گذشته نیستند و در لحظات حساس تاریخی کنونی به نیرویی زنده و اثرگذار تبدیل شدهاند.
نکته پایانی اینکه در عصر جنگ روایتها، نبرد اصلی تنها بر سر قدرت نیست؛ بلکه بر سر معنا، حافظه تاریخی و آینده است. اربعین یکی از همین روایتهای زنده است؛ روایتی که نشان میدهد چگونه ایمان، مردم و آرمانهای انسانی میتوانند از دل تاریخ عبور کنند و در ساختن آینده نقشآفرین باشند.

نیما گلیاری
تهدید به حمله علیه زیرساختهای انرژی و بازی با روان و آرامش شهروندان، مصداق بارز عبور از خط قرمزهایی است که جامعه جهانی آن را برنمیتابد اما این روزها به صورت مکرر از سوی ترامپ تکرار می شود.
اینگونه تهدیدها نه تنها امنیت ملی یک کشور را هدف قرار میدهند، بلکه مستقیماً حیات میلیونها انسان بیگناه را در معرض خطر قرار میدهند.
جامعه بینالمللی بارها تأکید کرده است که زیرساختهای حیاتی، بهویژه شبکههای انرژی، نباید به ابزار جنگ روانی یا فشار سیاسی تبدیل شوند.
حتی تهدید کلامی در این حوزه نیز باید بهطور کامل کنار گذاشته شود، زیرا چنین سخنانی اضطراب جمعی ایجاد میکند، اعتماد عمومی را از بین میبرد و آرامش روانی شهروندان را مختل میسازد.
حمله به یک نیروگاه یا هر بخش از شبکه انرژی، پیامدهایی فراتر از قطع موقت برق دارد.
زندگی روزمره افراد سالم بهشدت مختل میشود: سیستمهای گرمایش و سرمایش از کار میافتد، آب آشامیدنی در بسیاری از مناطق تأمین نمیشود، حملونقل عمومی فلج میگردد و ارتباطهای ضروری قطع میشود.
اما ابعاد انسانی این فاجعه بسیار عمیقتر است. هزاران بیمار در بیمارستانها، خانههای سالمندان و منازل شخصی، زندگیشان وابسته به دستگاههایی است که با برق کار میکنند.
دستگاههای تنفس مصنوعی، مانیتورهای قلبی، پمپهای انسولین، دستگاههای دیالیز و سیستمهای نگهدارنده حیات، همگی به جریان پایدار برق نیازمندند. قطع ناگهانی برق میتواند در عرض چند دقیقه جان این بیماران را بگیرد.
بازی با روان شهروندان از طریق چنین تهدیدهایی، خود نوعی خشونت غیرمستقیم است.
ایجاد ترس مداوم از قطع برق یا حمله به نیروگاهها، سلامت روان جامعه را تضعیف میکند و احساس ناامنی را گسترش میدهد. جامعه جهانی این رفتارها را مغایر با اصول حقوق بشردوستانه و قوانین بینالمللی میداند.
احترام به زیرساختهای حیاتی و اجتناب از هرگونه تهدید علیه آنها، نه یک انتخاب سیاسی، بلکه یک ضرورت انسانی است. تنها با پرهیز کامل از اینگونه اقدامات و تهدیدها میتوان از فجایع انسانی جلوگیری کرد و آرامش و کرامت شهروندان را حفظ نمود.

در هیروشیما، تسلیم ژاپن به آمریکا این امکان را داد بمباران را «هزینه پایان جنگ» بنامد؛ اما در میناب، چون ایران شکست نخورد و جنگ به نتیجه سیاسی موردنظر مهاجم نرسید، ویرانی مدرسه نیز نتوانست در سایه یک پیروزی پنهان شود.
صبح ششم آگوست ۱۹۴۵، هیروشیما هنوز شهری بود با خانهها، مدرسهها، بیمارستانها و مردمانی که نمیدانستند تا چند دقیقه دیگر نام شهرشان به یکی از هولناکترین واژههای تاریخ بدل خواهد شد. ساعت ۸:۱۵، بمب اتمی بر فراز شهر منفجر شد. نظام درمانی شهر تقریبا همزمان با مردمش فروریخت؛ برآورد کمیته بینالمللی صلیب سرخ نشان میدهد ۹۰ درصد پزشکان و ۹۲ درصد پرستاران هیروشیما کشته شدند یا از دسترس خارج شدند. اما در آن سوی اقیانوس، تصویر دیگری در حال ساختهشدن بود: نه کودکان سوخته و بیمارانی که از تشعشع میمردند، بلکه پایان جنگ، تسلیم ژاپن و بازگشت سربازان آمریکایی به خانه بود. حدود دو هفته بعد، ۸۵ درصد پاسخدهندگان آمریکایی در نظرسنجی گالوپ استفاده از بمب اتمی را تأیید میکردند و تنها ۱۰ درصد مخالف بودند. این عدد فقط درباره نگرش به یک سلاح نبود؛ درباره قدرت پیروزی در تعیین معنای جنگ بود. بمب در ذهن بخش بزرگی از جامعه آمریکا، پیش از آنکه با قربانیان غیرنظامی پیوند بخورد، با تسلیم ژاپن و پایان جنگ گره خورده بود. حرف اصلی همینجاست: قدرت تخریب، بهتنهایی روایت پیروز نمیسازد؛ اما پیروزی نظامی و سیاسی، امکان مهمی برای مشروعیتبخشیدن به خشونت فراهم میکند. آمریکا در سال ۱۹۴۵ توانست بمباران هیروشیما را برای چند دهه در افکار عمومی خود در قالب «ضرورت پایان جنگ» تثبیت کند، زیرا چند روز بعد ژاپن تسلیم شد. در میناب، مسئله فقط این نبود که قربانیان زودتر دیده شدند؛ مهمتر آن بود که ایران در جنگ شکست نخورد. چون تسلیمی رخ نداد و جنگ به نتیجه سیاسی موردنظر آمریکا نرسید، مهاجم نتوانست ویرانی مدرسه را «هزینه پایان جنگ» یا «بهای پیروزی» بنامد.روایتی که بر نتیجه جنگ تکیه داشت
هری ترومن در بیانیه رسمی خود، هیروشیما را «پایگاه مهم ارتش ژاپن» معرفی کرد. در این زبان، شهر به هدف نظامی، کشتار غیرنظامیان به هزینه اجتنابناپذیر جنگ و بمب به ابزار نجات جان سربازان تبدیل شد. نتیجه جنگ نیز بهعنوان شاهد درستی تصمیم عرضه شد: چون ژاپن تسلیم شد، پس استفاده از بمب ضروری بوده است. این روایت تمام حقیقت تاریخی نبود. میان مورخان درباره میزان تأثیر بمباران اتمی، ورود شوروی به جنگ و بحران درونی رهبری ژاپن اختلاف نظر وجود دارد. پیش از حمله نیز دانشمندانی در گزارش فرانک و دادخواست لئو زیلارد درباره استفاده مستقیم از بمب علیه شهرها هشدار داده بودند. بااینحال، پیروزی آمریکا و پایان جنگ، این صداها را برای مدتی به حاشیه راند. محدودیت انتشار تصاویر و گزارشهای پزشکی نیز به غلبه روایت رسمی کمک کرد؛ اما علت را نمیتوان فقط به سانسور فروکاست. جامعهای که پس از سالها جنگ، خبر تسلیم دشمن را میشنود، آمادگی بیشتری دارد تا تصمیم فاتح را از خلال نتیجه آن قضاوت کند. مردم آمریکا ابتدا تصاویر هوایی یک شهر ویران را دیدند، نه بدنهای سوخته، بیماریهای ناشی از تشعشع و مرگ تدریجی بازماندگان را. روایت پیروزی پیش از چهره قربانیان تثبیت شد. این روایت البته ابدی نماند. انتشار اسناد، تصاویر و گزارش مشهور جان هرسی، انسانهای هیروشیما را از زیر سایه اعداد بیرون آورد. کاهش حمایت آمریکاییها از بمباران در دهههای بعد نیز نشان داد پیروزی میتواند داوری اخلاقی را به تأخیر بیندازد، اما نمیتواند آن را برای همیشه خاموش کند.
وقتی ایران شکست نخورد
81 سال بعد، مدرسه شجره طیبه میناب به حافظه جنگ افزوده شد. آمارهای منتشرشده درباره تعداد قربانیان یکسان نبود، اما اصل واقعه روشن بود: مدرسهای فعال در زمان حضور دانشآموزان هدف قرار گرفت و شمار زیادی کودک، معلم و والدین کشته شدند.
موضوع این مقایسه، همساندانستن هیروشیما و میناب از حیث نوع سلاح، مقیاس تخریب یا تعداد قربانیان نیست؛ موضوع، مقایسه دو سازوکار متفاوت تولید معنا پس از خشونت است. در میناب، ترتیب شکلگیری روایت وارونه بود. مدرسه، کیفها، کلاسهای ویران و خانوادههای سوگوار پیش از آنکه مهاجم بتواند توضیحی منسجم ارائه کند، دیده شدند. تصاویر ماهوارهای، گزارش رسانهها و شهادت شاهدان، امکان انحصار روایت را کاهش دادند. اما عامل اصلی فقط جهان شبکهای و سرعت انتشار تصاویر نبود. ایران شکست نخورده بود. آمریکا نتوانست نتیجهای مشابه سال ۱۹۴۵ به افکار عمومی عرضه کند: نه تسلیمی در کار بود، نه پایان جنگی به نام مهاجم ثبت شد و نه اهداف سیاسی آن بهطور کامل تحقق یافت. زنجیره مشروعیتسازی ناقص ماند: ایران تسلیم نشد و شکست نخورد؛ در نتیجه پیروزی سیاسی آمریکا شکل نگرفت و چون پیروزی سیاسی وجود نداشت، توجیه هزینه انسانی حمله نیز دشوار شد. آمریکا درباره هیروشیما میتوانست ادعا کند بمب، جنگ را پایان داد. در میناب ناچار بود پاسخ دهد کشتهشدن کودکان یک مدرسه چه دستاورد نظامی یا سیاسی قابل دفاعی ایجاد کرده است. اینجا برتری تسلیحاتی از پیروزی سیاسی جدا شد. آمریکا توان آسیبزدن داشت، اما نتوانست از آن آسیب نتیجهای بسازد که به روایتش مشروعیت بدهد. البته «شکست روایت آمریکا» نمیتواند یک موضوع مستمر تلقی شود و بر این اساس ضرورت اجتنابناپذیر روایتگری دائم و مستدام از ابعاد فاجعه میناب در افکار عمومی داخلی و بینالمللی است.
روایت، بخشی از دفاع ملی
پیروزی دستکم سه سطح دارد: توان ضربهزدن، دستیابی به هدف سیاسی و پذیرفتهشدن مشروعیت جنگ. ممکن است دولتی در سطح نخست برتری داشته باشد، اما در دو سطح دیگر شکست بخورد. بتواند ویران کند، اما نتواند قانع کند. اگر روایت بخشی از نتیجه جنگ است، حفظ یاد قربانیان و تداوم روایت معتبر از فاجعه نیز بخشی از دفاع پس از جنگ خواهد بود. در این چارچوب است که پیگیریهای مستمر وزیر میراث فرهنگی درباره ضرورت زندهماندن نام و یاد شهدای میناب که از ابتدای تحمیل جنگ رمضان آغاز شد، قابل تأمل است. در هیروشیما، پیروزی آمریکا برای سالها صدای قربانیان را زیر روایت فاتح پنهان کرد؛ اما در میناب، مهاجم نتوانست ویرانی مدرسه را به پیروزی سیاسی یا پایان جنگ پیوند بزند و از همین رو نتوانست روایت خود را نیز غالب سازد. اینبار، کودکان پیش از آنکه به عدد تبدیل شوند، خود روایت جنگ را نوشتند.


اجتماع عظیم اربعین حسینی امسال در شرایطی برگزار میشود که پیوند ملتهای مسلمان و جبهه مقاومت بیش از گذشته استحکام یافته است. حجتالاسلام والمسلمین مجتبی مصباح یزدی، عضو هیئت علمی مؤسسه امام خمینی(ره)، در یادداشت پیش رو راهپیمایی اربعین را فرصتی بینظیر برای تبیین چهره پلید استکبار، پرهیز از تفرقه و اعلام آمادگی برای نبرد با صهیونیسم میداند و به تشریح وظایف زائران در این همایش بینالمللی میپردازد:
امسال در حالی اجتماع عظیم جهانی اربعین سیدالشهدا(ع) تشکیل میشود که عالم اسلام به تازگی مراسم سوگواری سیدالشهدای انقلاب اسلامی را در ایران و عراق برگزار کرده است.
شهادت آن بزرگمرد که شباهتهایی با شهادت سید و سالار شهیدان داشت، پیام انقلاب اسلامی را بیش از پیش جهانی و پیوند امت اسلامی را مستحکمتر کرد. ملت آگاه عراق با تشییع پیکر پاک امام شهید، پیوند عمیق خود را با آرمانهای انقلاب اسلامی بیشتر کرد. به همین دلیل، امسال ظرفیت بیشتری برای ارتباط همدلانه و مؤثر و تبیین آرمانهای انقلاب و چگونگی تداوم آن در زیارت اربعین وجود دارد.
معرفی چهره پلید رژیم صهیونیستی و آمریکای جهانخوار و ضرورت پرهیز از فریب آنان و پذیرش ذلت تسلیم و ضعف در عرصههای مختلف علمی، نظامی، اقتصادی، امنیتی و فرهنگی، تقویت روحیه خودباوری، امید، اعتماد و اتکا به خدای متعال در سایه توسل به اهل بیت عصمت و طهارت(ع)، همراه با ایمان به نصرت الهی و قطع امید از جبهه کفر و نفاق و عدم ترس از آنها، درسآموزی از واقعه کربلا و شناختن کربلاهای امروز و فردایی که امت اسلام با آنها مواجه است، تجدید بیعت با رهبر معظم انقلاب اسلامی، باورمندی به تواناییهای امت اسلام و ضعف و ناتوانی دشمن و آشنایی با نقشههای شوم او، اعلام آمادگی برای دفاع از مظلومان و مستضعفان و نبرد با صهیونیسم غاصب تا آزادی قدس شریف، همبستگی و تقویت جبهه مقاومت در همه بلاد اسلامی، از لبنان، سوریه، عراق و ترکیه تا یمن، بحرین، ایران، پاکستان و افغانستان، پرهیز از تفرقه و اختلاف و سرگرم شدن به مسائل فرعی و حاشیهای و اتحاد حول محور ولایت برای نابودی دشمن مشترک اسلام و ارزشهای انسانی، مهمترین محورهایی هستند که میبایست در تعاملات و گفتوگوهای صمیمانه میان برادران و خواهران از همه کشورهای اسلامی شرکتکننده در این راهپیمایی عظیم مد نظر قرار گرفته و هر کسی به فراخور توان و بیان خود درصدد تبیین آنها برآید. ایجاد پویشهای میلیونی برای اعلام آمادگی برای خونخواهی نایب امام عصر(عج) و نبرد با دشمنان اسلام و بشریت و اعلام وفاداری به آرمانهای انقلاب اسلامی، در سطح بینالمللی میتواند بسیار اثرگذار باشد.
همان گونه که ملت ایران با الهام از راهپیمایی اربعین و مواکب آن و با حضور خیابانی طی پنج ماه سد مستحکمی در برابر استکبار و ایادی داخلی آن ساختند، ملتهای مسلمان در سایر کشورها باید از تجارب ملت ایران در مبارزه و مجاهدت در راه خدا درس بیاموزند و با تقویت باورهای اسلامی خود، درصدد رفع موانع و زمینهسازی برای بسط اسلام در عرصههای اجتماعی باشند، بدان امید که با این زمینهسازی جهانی، شرایط برای ظهور موفور السرور منجی عالم بشریت، حضرت بقیةالله الاعظم روحی و ارواح العالمین له الفدا هر چه سریعتر فراهم شود.
کسانی که توفیق حضور در این مراسم بینظیر معنوی و سیاسی را پیدا میکنند مجاهدتهای کسانی را که در این راه از نثار جان و مال و فرزند و آبرو دریغ نکردند به یاد داشته باشند و آنها و نیز جاماندگان از این راه را در ثواب این عمل بزرگ شریک گردانند، بدان امید که مورد عنایت و شفاعت شهدا و شریک در اعمال خیر دیگران باشند. «رَزَقَنَا اللهُ زِیَارَةَ الْحُسَیْنِ وَ شَفَاعَتَهُ وَ جَعَلَنَا مِنَ الطَّالِبِینَ بِثَارِهِ مَعَ الْإِمَامِ الْمُنْتَظَرِ (عَجَّلَ اللهُ فَرَجَهُ الشَّرِیفَ)».

سید مهدی مرویان حسینی

پنج روز پیش خبرگزاری رویترز گزارشی مفصل و تحقیقی درباره وضعیت رضا پهلوی منتشر کرد که بهخاطر تحولات متعدد سیاسی کمتر به آن پرداخته شد. این گزارش همراه با یک گفتوگوی تصویری نویسندگان آن که بیبیسی فارسی خلاصهای از آن را بهعلاوه یک گفتوگوی تلویزیونی از نویسنده اصلی منتشر کرده، نکات تاریخی مهمی دارد که میتوان از آن بهعنوان «یک افتضاح تمامعیار» برای پهلوی و نشانهای از ناامیدی مطلق سرویسهای امنیتی غربی از او برای آینده ایران نام برد.
مسئله روشن اهالی سیاست، جایگاه رویترز بهعنوان رسانه متصل به سرویسها و مسئول عملیات روانی سنگین علیه جمهوری اسلامی ایران است، بهطوریکه در طول چند دهه تحریم و جنگ اقتصادی - امنیتی علیه ایران، این رسانه شاید مهمترین ابزار انتشار گزارشهای «هدفمند» و «نقطهزن» غربیها بود. شایعاتی که پس از آن رسانههای فارسیزبان اپوزیسیون باید درباره آن فضاسازی میکردند ابتدا از رویترز بیرون میآمد که هم سندی معتبر از نظر جهانی محسوب میشد و هم برای حداقل بخشی از فضای اجتماعی ایران مهم و قابلاعتنا بود. اطلاعاتی که بههیچعنوان نمیتوان از منابع معمولی گرفت و دست نیروی امنیتی در آن هویدا بود.
حالا همین رسانه مهم یک گزارش تحقیقی خواندنی از رضا پهلوی منتشر کرده و تقریباً «قبرش» را کنده و مراحل پایانی خاکسپاری را احتمالاً به زمان سپرده است. این گزارش عملاً فرزند شاه مخلوع را فردی ناتوان، بدون پشتیبانی واقعی اجتماعی و بیعقل میداند. نه اینکه این عبارات در گزارش رویترز درج شده باشد، بلکه با تمرکز بر چهار نکته اساسی، تصویری از او میسازد که نمیتوان کلماتی بهتر برای پهلوی به کار برد. تمرکز نویسندگان رویترز بر «ناامیدی مطلق دولت آمریکا از پهلوی»، «حباب تبلیغاتی سلطنتطلبان»، «خشونت سازمانیافته اپوزیسیون» و «نارضایتی حامیان مالی او» است.
محور اول تقریباً ستون تبلیغات بازسازی پهلوی در ایران پس از وقایع سال ۱۴۰۱ بود. برخی جریانها در سرویسهای غربی به این نتیجه رسیده بودند باتوجهبه نارضایتی اجتماعی از وضعیت اقتصادی ایران که حاصل یک دهه تحریم سخت آمریکا و اروپا علیه ایران بود، امکان عبور از جمهوری اسلامی فراهم شده و فقط مانده انتخاب جایگزین. هزینه سنگینی که برخی جریانهای باقیمانده از سلطنت برای تبلیغ پهلوی کردند و همچنین خالیبودن دست دولتهای غربی برای ایران آینده، جایگاه پهلوی را تغییر داد و این فرضیه را که او میتواند نقش آلترناتیو را بازی کند، تقویت کرد. عملیات جا انداختن پهلوی در سال ۱۴۰۱ در جریان وقایعی که نمیتوان از آن نشانهای برای عبور از حاکمیت پیدا کرد، با نمایشی تحت این فضا برساخت شد که گروههای مختلف اپوزیسیون با محوریت رضا پهلوی برای در اختیار قرارگرفتن حکومت در ایران آماده شدهاند. آن جمع که برای ساخت برنامه کمدی آمادهتر بود، خیلی زود از هم پاشید؛ اما تست طرح نام پهلوی در کنار آن انجام شد. لابیهای متصل به صهیونیستها با همکاری برخی دولتهای عربی منطقه در جریان انتخابات ۲۰۲۴ آمریکا، پهلوی را «نیروی آمادهبهخدمت» معرفی کردند و این چیزی نیست که ترامپ آن را رد کند؛ چون هم از پول خوشش میآید هم از «نوکر مجانی». طراحی جدید هسته مرکزی قدرت در آمریکا با این دستپخت جدید، پهلوی را گزینه «گذار» معرفی میکرد و این عروسکبازی که رسانههای غربی با هماهنگی کامل آن را پیش میبردند فقط نیاز به یک ایرانی معروف؛ اما بیعقل به نام رضا پهلوی داشت.
«دعوت کشور خارجی به حمله نظامی علیه ایران»، کارتی که پهلوی تصور میکرد با استفاده از آن چیزی در ایران عایدش میکند، دقیقاً تبدیل به تیغ تیزی شده که گزارشگر رویترز با آن گلوی پهلوی را فشار میدهد. نویسندگان بهصراحت گفتهاند درون دولت آمریکا، پهلوی به هیچ انگاشته میشود و برای آن علاوه بر نشانههای رسانهای مشهور، از ماجرای دیگری رونمایی کردند و از ماجرای شرط دولت آمریکا برای احمد باطبی برای سخنرانی در سازمان ملل علیه ایران نوشتند؛ شرطی که طبق آن نباید هیچ نامی از پهلوی برده میشد. این ماجرا که شرح آن در گزارش رویترز آمده را کنار اظهارات منفی ترامپ و ونس علیه پهلوی و بیاعتنایی نابودکننده ترامپ به او در حاشیه مراسم لیندسی گراهام قرار دهید.
پهلوی برای اینکه گزینه دوران گذار شود، حامی و مشوق حمله نظامی به ایران شد و مطابق آنچه نویسندگان رویترز مستندنگاری کردهاند حامیان مالی تریلیون دلاری او از پهلوی بهخاطر سکوت پس از جمله ترامپ که گفته بود ایران را به عصر حجر برمیگردانم، عصبانی و دلسرد شدند. توضیحات نویسندگان درباره اینکه حامیان مالی فرزند شاه فراری ایران از او بهخاطر این جنگطلبی علیه کشور و تخریب زیرساختهای ایران ناامید شدهاند، از سوی پهلوی هیچ پاسخ قابلاعتنایی ندارد. این یک نشانه از تناقض خردکنندهای است که پهلوی را از یک قهرمان به «پهلوانپنبه بیخاصیت» تبدیل کرد.
البته وجهه مهمتر آن حیرت سرویسهای امنیتی غربی است. آنها از سویی انتخابی غیر از پهلوی نداشتند و ازسویدیگر، در قلم گزارشگر رویترز بهصراحت میگویند هیچ راهی برای ورود او به ایران غیر از سقوط جمهوری اسلامی نیست. راه سقوط نظام سیاسی ایران هم اجتماعی معرفی نمیشود، چه آنکه اگر این راه منطقی به نظر میرسید خبرنگار به بیبیسی فارسی نمیگفت آیندهای برای پهلوی متصور نیست مگر پس از سقوط. رهبر کدام جنبش اجتماعی از حمله نظامی کشور خارجی استقبال میکند؟ ازسویدیگر، رویترز بهصراحت یک وجه دیگر تناقض غربیها را عیان میکند، آنجایی که مینویسند حتی حامیان ملی توقع داشتند پهلوی با تخریب زیرساختهای ایران مخالفت کند، ولی نکرد.
خشونت اپوزیسیون، داستان مفصل دیگر رویترز است که با مستندکردن قتل و ضربوشتم فاجعهبار علیه برخی افراد همراه شده است. در این بخش داستان، پرده خونینی کنار میرود که حیثیت برساخت شده پهلوی را بر باد میدهد. تعدد پروندهها و حذف نیروهای منتقد یا مخالف پهلوی درون اپوزیسیون واقعاً حیرتانگیز است. شاید برای بخش بزرگی از جامعه ایران که نام پهلوی را همراه نام ترسناک ساواک بهخاطر میآورند، این چهره از خاندان پهلوی غریب نباشد؛ اما این واقعیتهای متأخر، بخشی از فضای اجتماعی را که احیاناً تبلیغات اینترنشنال را باور کرده بودند، شوکه میکند.
کلید نهایی رویترز استفاده از توصیف «حباب سلطنتطلبها» است. دو جنگ خونین آمریکا و اسرائیل علیه ایران که هزاران جان عزیز را از ایران گرفت و برخی زیرساختها را تخریب کرد، بهعلاوه وقایع کودتایی دیماه ایران که در اوج آن در ۱۸ و ۱۹ دیماه رخت عزا بر تن افراد مختلفی کرد، محصول ولخرجی جاهطلبانه پهلوی در لابیهای دولت آمریکا بود. این رؤیافروشی که امروز از سمت رسانه سرویس غربی «حباب» خوانده میشود، تا آنجا که توانست به تن وطن زخم زد و شاید تا قرنها وقایع یک سال اخیر بینظیر باقی بماند؛ از فجایع مدرسه میناب، لامرد و دنا گرفته تا شهادت نخبگان علمی و سیاسی کشور، از ترور رهبر انقلاب همراه اعضای خانواده که در تاریخ سیاسی جهان کمنظیر است تا هزاران انسان آسیبدیده در جنگ و کودتای دی.
دست آخر این نمایش، نشان دادن بخشی از واقعیت پهلوی توسط رویترز بود. آیا آن نیروهای سیاسی که تحتفشار و یا با محاسبات غلط فکر میکردند ایران آینده، مسیری غیر از راه انقلاب ۵۷ را دنبال خواهد کرد، با دیدن این واقعیتها تغییر مسیر میدهند؟

علی کاکادزفولی
وقتی از اربعین سخن میگوییم، نخستین تصویر، انبوه انسانهایی است که در مسیری مشترک حرکت میکنند؛ جمعیتی عظیم که از زبانها، کشورها، طبقات و موقعیتهای اجتماعی متفاوت آمدهاند. اهمیت اربعین اما به مساله اساسیتری برمیگردد و آن این است که چگونه میلیونها انسان، بدون آنکه یکدیگر را بشناسند، وارد شبکهای از اعتماد، خدمت و همکاری میشوند. از این منظر، میتوان گفت نوعی «جامعه همکاری» شکل گرفته و در عین حال، این جامعه الگویی برای فهم معماری قدرت اجتماعی است.
قدرت را معمولا در دولت، ارتش، ثروت، رسانه و نهادهای رسمی جستوجو میکنیم. تصور رایج این است که جامعه زمانی قدرتمند است که حکومت مقتدر، اقتصاد بزرگ یا ابزارهای نظامی پیشرفته داشته باشد اما نوع دیگری از قدرت وجود دارد که کمتر دیده میشود؛ توانایی انسانها برای اعتماد به یکدیگر، تقسیم منابع، مراقبت از غریبهها و سازمان دادن به همکاری بدون اجبار مستقیم. این همان چیزی است که میتوان آن را «قدرت اجتماعی» نامید.
«اربعین» یکی از بزرگترین صحنههای ظهور این قدرت است. در این مراسم، میلیونها تصمیم کوچک و پراکنده به نظمی بزرگ تبدیل میشود. کسی خانهاش را در اختیار زائران قرار میدهد، دیگری غذا میپزد، فردی کفشها را مرتب میکند، پزشکی رایگان درمان میکند، جوانی بار سالمندی را حمل میکند و خانوادهای تمام پسانداز محدود خود را برای چند روز پذیرایی هزینه میکند. هیچیک از این کنشها بهتنهایی رخدادی بزرگ نیست اما ترکیب آنها شبکهای چنان عظیم میسازد که قادر است جمعیتی چند میلیونی را پشتیبانی کند.
راز اربعین این است که همکاری را از یک تکلیف سنگین به عملی معنادار و منزلتآفرین تبدیل میکند. در بسیاری از نظامهای اداری، انسانها فقط در برابر حقوق، دستور یا الزام قانونی کار میکنند. در بازار نیز مبادله بر سود و منفعت شخصی استوار است اما در اربعین، خدمت خود به منبع هویت و اعتبار تبدیل میشود. خادم احساس نمیکند چیزی را از دست داده است، تصور میکند با بخشیدن زمان، غذا و آسایش، به زندگی خود معنا افزوده است.
این تغییر در منطق انگیزش فردی و اجتماعی بسیار مهم است. هر جامعهای برای بقا به همکاری نیاز دارد اما اجبار و پول همیشه برای ایجاد همکاری کافی نیست. جامعه زمانی از قدرت درونی برخوردار میشود که افراد، خیر عمومی را صرفا مسؤولیت دولت یا دیگران ندانند. اربعین لحظهای است که در آن، مسؤولیت از نهادهای رسمی به متن جامعه منتقل میشود. مردم منتظر نمیمانند یک سازمان مرکزی تمام نیازها را تشخیص و پاسخ دهد، بلکه خود به بازیگران تولید نظم تبدیل میشوند.
از این جهت، اربعین را میتوان نوعی «فناوری اجتماعی» دانست. فناوری اجتماعی مجموعهای از قواعد، نمادها و سازوکارهاست که همکاری میان انسانها را آسان میکند. همانطور که یک نرمافزار، ارتباط میان اجزای مختلف را تنظیم میکند، رویداد اربعین نیز با استفاده از مسیر، موکب، زیارت، فرهنگ میزبانی و روایت عاشورا، میلیونها فرد پراکنده را به یک شبکه همکاری تبدیل میکند.
معماری اجتماعی موکب هم در نوع خود جالب است؛ موکب نهاد اجتماعی کوچکی است که نیاز و امکان را به یکدیگر متصل میکند. زائر لازم نیست صاحب موکب را بشناسد، قرارداد امضا کند یا توان مالی خود را اثبات کند. صرف نیازمند بودن، برای دریافت خدمت کافی است. در اینجا رابطهای شکل میگیرد که با منطق متعارف بازار که بر مبنای سود و مصرف است، تفاوت دارد. انسان ابتدا به عنوان میهمان و صاحب کرامت دیده میشود، نه مشتری یا دریافتکننده کمک.
همین امر اربعین را به تمرینی برای اعتماد به غریبه تبدیل میکند. زندگی مدرن، بهویژه در جوامع گرفتار بحران، انسانها را به احتیاط و بدگمانی سوق میدهد. غریبه اغلب به صورت تهدید، رقیب یا مزاحم تصور میشود اما در اربعین، غریبه به میهمان تبدیل میشود. فردی که ممکن بود در شرایط عادی بر اساس ملیت، زبان، طبقه یا ظاهر قضاوت شود، در این فضا پیش از هر چیز «زائر» است. این تغییر نامگذاری، پدیده بسیار جالبی است. هر جامعهای انسانها را با عناوینی تعریف میکند که نوع رابطه با آنان را مشخص میکند. وقتی فرد با نامهایی چون مهاجر، رقیب، بیگانه یا مشتری نامیده میشود، رفتاری متناسب با آن عنوان شکل میگیرد اما عنوان زائر رابطهای اخلاقی ایجاد میکند. زائر کسی است که باید به او احترام گذاشت، راه را نشانش داد و از او مراقبت کرد. در نتیجه، اربعین نظام ادراک ما از «انسان» را تغییر میدهد و نوع نگاهمان را نسبت به هم بازتنظیم میکند.
قدرت اجتماعی دقیقا همینجا ساخته میشود، چون این نوع قدرت، یعنی توان ایجاد جهانی که در آن، انجام یک کار بهخصوص، ارزشمند و افتخارآمیز به نظر برسد. در اربعین، خدمت به دیگری به جای آنکه نشانه ضعف یا زیان باشد، نشانه منزلت است. فرد برای آنکه بزرگ دیده شود، به جای فاصله گرفتن از مردم، در برابر آنان خم میشود و کفش یا پای زائر را تمیز میکند. این وارونگی هم در نوع خود نوعی بازتعریف قدرت است. در منطق متعارف، قدرتمند کسی است که بیشتر دریافت میکند و کمتر نیازمند دیگران است. در منطق اربعین، قدرتمند کسی است که توان بیشتری برای بخشیدن و مراقبت از دیگران دارد. این تغییر، قدرت را از سلطه به خدمت منتقل میکند. به همین دلیل، اربعین فقط بازتاب قدرت اجتماعی موجود نیست، بلکه خود، قدرت اجتماعی تولید میکند. رویداد باشکوه اربعین به ما ثابت میکند جامعه ما از ظرفیت عظیمی برای ایثار، سازماندهی و اعتماد برخوردار است. از این حیث نقش این رویداد بزرگ در معماری قدرت اجتماعی ایران را باید مورد تامل جدی قرار داد. این رویداد آنقدر بزرگ است که حتی دولتها را به خدمت خود درمیآورد؛ دولتهای ایران و عراق هر دو خدمتگزار این شبکه اجتماعی بزرگ هستند؛ موضوعی که گاه توسط برخی برعکس فهمیده میشود و این عده تصور میکنند این رویداد، دولتی است و حکومتی!
از رویداد اربعین درسهای زیادی میتوان آموخت؛ نوعی تمرین سالانه برای ساختن جامعهای متفاوت؛ جامعهای که در آن، غریبه تهدید نیست، خدمت تحقیر نیست، بخشش زیان نیست و همکاری به فرمان مرکزی وابسته نیست. اربعین توانسته به یک نیروی تمدنی عظیم تبدیل شود، چون اخلاق استثنایی چند روز را به شکل الگویی درآورده که قابل ترجمه به ساختار پایدار زندگی اجتماعی است.