
جعفر بلوری
یک- چند ثانیه وقت بگذارید و به این گزارشها که طی یکی دو روز گذشته در رسانههای مطرح و معتبر غربی منتشر شده است، توجه کنید:
«هدر کانلی» عضو ارشد مؤسسه «امریکن اینترپرایز» و معاون پیشین وزیر خارجه آمریکا در امور اروپا و اوراسیا است. او به تازگی در گفتوگو با خبرنگار بلومبرگ و در واکنش به جنگی که آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران به راه انداختند گفته: «ما گیر کردهایم و ترامپ گزینه خوبی مقابل ایران ندارد.» ستوننویس نشریه «آتلانتیک» نیز در همین زمینه و با اشاره به گیرافتادن ترامپ در باتلاق خودساخته در جنگ با ایران و سکوت این روزهای او نوشته: «دونالد ترامپ چون گزینه مناسبی مقابل ایران در اختیار ندارد لذا تصمیم گرفته کاری انجام ندهد.»
حالا گزارش اخیر شبکه «اِیبیسی نیوز» آمریکا را درباره چگونگی فرار ترامپ با یک کامیون مخصوص حمل غذا در ترکیه بخوانید، وقتی شنید ایران قصد کُشتن او را دارد: «تهدیدی که ترامپ را به تغییر هواپیما مجبور کرد، نفوذ مخفیانه یک گروه ایرانی به ترکیه به همراه موشکهای دوشپرتاب بود. دستگاههای امنیتی آمریکا معتقد بودند که ایرانیها اطلاعاتی درمورد مسیرهای حرکتی ترامپ در آنکارا در اختیار داشتند. فقط تعداد انگشتشماری از افراد حاضر در هواپیمای قدیمی«اِیر فورس وان» از تغییر مخفیانه پرواز رئیسجمهور آمریکا مطلع بودند. مارکو روبیو وزیر خارجه و اسکات بسنت وزیر خزانهداری آمریکا در هواپیمای فریبدهنده (ایرفورسوان) حضور داشتند؛ اما پیت هگزت، وزیر جنگ این کشور در جت شخصی کوچکی بود که ترامپ به آن منتقل شد. برای جلوگیری از مشخصشدن این نقشه، جنگندههای «اف-۳۵» هر دو هواپیمای آمریکایی را اسکورت کردند. به خبرنگاران حاضر در پرواز «ایر فورس وان» که گمان میرفت حامل ترامپ باشد نیز گفته شده بود که پنجرهها باید در تمام طول پرواز بسته باشند و این دستوری از سوی سرویس مخفی است. این هواپیما همچنین فرستنده راداری خود را خاموش کرده بود.»
دو- فرار مفتضحانه ترامپ آن هم با کامیون حمل مواد غذایی همه ماجرا نیست. وقتی همراهان رئیسجمهور بُزدل آمریکا فهمیدند، آنها را به عنوان طعمه در هواپیمای اصلی قرار داده و خود از یک در دیگر فرار کرده است، رسوایی دیگری رقم خورد. گفته میشود دلیل واقعی استعفای «کارولین لویت»، سخنگوی کاخ سفید، اعتراض به همین مسئله است. «داگ میلز»، عکاس نیویورکتایمز هم که در هواپیمای نخست حضور داشت، این اقدام را «نگرانکننده» توصیف کرد و گفت: مسافران این هواپیما عملاً بدون اطلاع از آنچه در جریان بوده، در موقعیتی قرار گرفتند که میتوانست آنها را به «طعمه» تبدیل کند.
سه- دو روز است خبر «تلاش ملوانان آمریکایی ناو آبراهام لینکلن برای خودکشی» به دلیل «شرایط بحرانی داخل این ناو» در صدر اخبار رسانههاست. طبق گزارشهای منتشر شده، این ناو با 5000 سرنشین 200 روز است که هیججا پهلو نگرفته و 250 روز است که در مأموریت است. مهمترین مأموریت حال حاضر این ناو غولپیکر نیز، محاصره دریایی ایران عنوان شده است. اما آنطور که روزنامه انگلیسی «گاردین» نوشته، مأموریت طولانی و بیسابقه این ناو هواپیمابر، به تشدید بحران سلامت روان در میان همه 5 هزار ملوان و تفنگدار دریایی این ناو منجر شده است؛ بهگونهای که «چندین ملوان تلاش کردهاند خود را به دریا بیندازند». نداشتن غذای کافی، مشکلات جدی در تأسیسات داخلی و لوله کشی ناو و.... از جمله شرایطی است که گفته شده در این ناو وجود دارد. بسیاری از منتقدان در آمریکا این وضعیت فلاکت بار را نتیجه حضور فرد نالایقی با نام «پیت هگزت» در رأس پنتاگون میدانند. او یک خبرنگار ساده در شبکه تلویزیونی مورد علاقه ترامپ یعنی فاکس نیوز بود که ناگهان وزیر دفاع آمریکا شد.
چهار- بیایید سه شماره بالا را کنار یک مسئله مهم دیگر ببینیم که چند هفتهای است تبدیل به یکی از سوژههای مهم رسانههای جهان شده است و از قضا، به شرایط آمریکا پس از سر شاخ شدن با ایران مربوط است یعنی، کمبود شدید تسلیحات ارتش آمریکا-که به اعتقاد بسیاری از کارشناسان، از جمله دلایل اصلی عقبنشینی ترامپ در جنگ با ایران است.- طبق گزارشهای متعدد، آمریکا و رژیم صهیونیستی به دلیل دفاع جانانه نیروهای مسلح ایران مجبور شدهاند بخش قابل توجهی از سلاحهای گرانقیمت خود را مصرف کنند و چنانچه این جنگ ادامه مییافت، این دو رژیم، خسارتهای جبرانناپذیری متحمل میشدند. اگر چه گزارشهای مستند زیادی هست که نشان میدهد، دلیل التماسهای ترامپ برای آتشبس نیز این بود که ایران توانست در طول آن چهل روز، خسارتهای سنگین و بیسابقهای به این دو رژیم وارد کند. به عنوان فقط یک نمونه رجوع کنید به گزارش اخیر «والاستریت ژورنال» که اعلام کرد، ایران در جنگ 40 روزه توانست 42 هواپیما آمریکا را در 20 پایگاه پنتاگون و در 8 کشور منطقه منهدم کند. ضرباتی که آمریکا تصورش را هم نمیکرد! دقیقاً همین وضع باعث شد سیانان گزارشی با عنوان «دردسرهای ترامپ در جنگ ایران» تهیه کرده و طی آن با برشمردن موضوع پنهان شدن در پشت کامیون، کمبود مهمات، فرسودگی نیروهای مستقر در منطقه و خستگی و دلزدگی مقامات کاخ سفید آن را، «رسوایی بزرگ» نامیده و اعلام کند «اینها فقط بخشی از مشکلات ترامپ در جنگ با ایران هستند».
پنج- آنچه تا اینجا نوشتیم، اشارهای کوتاه به بخشی از وضعیتی است که دشمن در آن گرفتار شده و چنانچه شرایط وخیم اقتصادیِ حاصل از گرانی نفت، بنزین،کود، محصولات کشاورزی و غذایی و... را هم به آن اضافه کنیم، تصویری واضح و واقعی از شرایط آمریکا خواهیم داشت. وضعیت فلاکتبار این روزهای آمریکا که در پاراگرافهای بالا و به نقل از معتبرترین منابع خبری غربی به آن اشاره شد، حاصل عملکرد بینظیر رهبر عزیز، نیروهای مسلحِ شجاع و مردم با وفای ایران در مواجهه با تجاوز دشمن است. این سه، الحق گل کاشتند و بهترین عملکرد نیز متعلق به آنهاست. حالا این عملکرد را مقایسه کنید با عملکرد برخی از مسئولین دولت محترم و به عنوان فقط یک نمونه، به عملکرد برخی در مواجهه با مشکل بنزین! اینکه ناگهان -تأکید میکنیم ناگهان-اعلام شود قرار است سهمیهها کم، قیمتها زیاد و یکی از نرخها نیز 87 هزار تومان در لیتر باشد، آیا حاصل تدبیر است یا بیتدبیری!؟ چه کسانی با چه توجیهی، چنین طرحهایی را به افکار مسئولین دولتی نفوذ میدهند؟! اینکه مواضعی گرفته شود که قیمت بنزین و نفت در آمریکا با وجود بسته بودن دو تنگه مهم و استراتژیک هرمز و بابالمندب کاهشی شود و قیمت بنزین در ایران افزایشی، واقعاً مشکوک نیست؟! بنزین یکی از کالاهای مورد نیاز مردم است و شرایط در مورد دیگر مایحتاج ضروری مردم نیز همین است. دشمن پس از شکست در میدان جنگ، روی اقتصاد و معیشت مردم متمرکز شده و برخی بیتدبیریها نیز -خواسته یا ناخواسته- دقیقاً همراهی با دشمن است. مسئولین امر باید با موقعیتشناسی، با کمک همین مردم، با اطلاعرسانی بهموقع و صد البته با استفاده از کارشناسان دلسوز و واقعی، در این حوزه تدبیر کنند. کسانی که جز «شوکدرمانی» و «افرایش ناگهانی قیمتها» نسخه دیگری برای اقتصاد نمیپیچند، در خوشبینانهترین حالت «کارشناس» نیستند!

عباس حاجینجاری
پیامدهای جنگ تحمیلی امریکا علیه ایران باعث نادیده گرفتن یکی از اصول و مبانی پذیرفتهشده سازمانهای اطلاعاتی و جاسوسی امریکا شده و اطلاعاتی که طبق سنت این سازمانها باید انتشار آن به سالهای بعد موکول میشد، این روزها به طور شتابزده از سوی فرماندهان نظامی و مسئولان امریکایی منتشر میشود و تنها توجیهی که برای آن میتوان یافت این است که این فرماندهان میدانی تلاششان این است که از شکست و فروپاشی بیشتر هیمنه ارتش امریکا جلوگیری کنند و بیش از این اعتبار ارتشی را که با اتکا به ظرفیت و توان نظامی و تجهیزات پیشرفته توانسته بود در طول چند دهه، اقتدار خود را بر دیگر کشورها تحمیل و از همه جهان باج بگیرد، به تاراج ندهند.
انتشار دو خبر در هفته گذشته از سوی مقامات نظامی امریکا ابعاد بیشتری از شکست امریکا در جنگ تحمیلی علیه ایران را روشن میکند. به گزارش یورونیوز، یکی از مقامات ارشد سنتکام در ایمیلی از تحلیلگران نظامی پنتاگون خواسته است برای مقابله با ایران ایدههای «خلاقانه و نامتعارف» ارائه کنند. این در حالی است که با ورود درگیری امریکا با ایران به ماه ششم، هیچ نشانهای از دستیابی به توافق یا راهی برای پایان جنگ به چشم نمیخورد.
در خبری دیگر و به گزارش سیانان، ژنرال دن کین، رئیس ستاد مشترک ارتش امریکا طی هفتههای گذشته در گفتوگوهای خصوصی با دیگر مشاوران ارشد ترامپ گفته که تشدید درگیری با ایران ممکن است نتیجه معکوس داشته باشد و بعید است حملات هوایی به تنهایی قادر به تحقق اهداف ترامپ در جنگ با ایران باشد. کین در این گفتوگوها تصریح کرده است که امریکا باید بهدنبال راه خروج از جنگ با ایران باشد. بنا بر همین گزارش، ژنرال کین تنها کسی نیست که فکر میکند جنگ با ایران به نقطه حساس رسیده است. به گفته دو منبع آگاه، او نگرانیهای خود درباره گزینههای نظامی برای تشدید درگیری و احتمال یافتن راهی برای خروج از جنگ را با جان رتکلیف، رئیس سازمان اطلاعات مرکزی امریکا (سیا)، مارکو روبیو، وزیر خارجه، و جیدی ونس، معاون رئیسجمهوری امریکا، در میان گذاشته است. به گفته یک مقام ارشد دولت امریکا، آقای ترامپ در نهایت پس از گفتوگو با متحدان خاورمیانهای خود از این تصمیم عقبنشینی کرد. به گفته این مقام، این متحدان به آقای ترامپ گفتند از اقدام تلافیجویانه ایران، بهویژه حمله به زیرساختهای انرژیشان، هراس دارند. رسانههای امریکایی پیشتر گزارش دادند که فرماندهان ارشد امریکایی در حال حاضر معتقدند که ذخایر مهمات کلیدی امریکا به سطح «خطرناک» کاهش یافته و این امر خطر تشدید درگیری با ایران را افزایش میدهد.
مقاومت نیروهای مسلح و مردم ایران در طول جنگ تحمیلی سوم امریکا علیه مردم ایران در سال ۱۴۰۴ و ادامه آن در سال ۱۴۰۵ سبب شده است که این روزها فرماندهان اصلی نظامی امریکا وادار به اعتراف شوند که این ابرقدرت پوشالی نه تنها نتوانسته تنگه هرمز را بازگشایی کند، بلکه حتی نتوانسته است در برابر موشکهای دوربرد و توان دفاعی درونزای ایران مقاومت کند.
چند نکته مهم در این اظهارات دیده میشود:
۱- به گزارش سیانان، بسیاری از مقامات ارشد امنیت ملی دولت ترامپ با اتکا به دکترین نظامی و ارزیابی جامعه اطلاعاتی به این باور رسیدهاند که قدرت هوایی امریکا محدودیتهایی دارد و بمبارانهای هوایی امریکا نمیتواند ایران را به پذیرش توافقی مطابق با شروط امریکا وادار کند.
۲- کاهش ذخایر استراتژیک مهمات و موشکهای امریکا به سطح خطرناکی رسیده است. سیانان در گزارشی به نقل از دو منبع آگاه اعلام کرد که ارتش ایالات متحده در جریان جنگ با ایران نزدیک به ۸۰ درصد از ذخایر موشکهای رهگیر سامانه پدافند موشکی «تاد» (THAAD) و حدود نیمی از ذخایر موشکهای رهگیر سامانه پدافند موشکی «پاتریوت» (Patriot) خود را مصرف کرده است. همچنین سیبیاس نیوز به نقل از دو منبع آگاه گزارش داد که ایالات متحده در جریان جنگ با ایران تقریباً تمام ذخایر موشکهای «سامانه موشکی تاکتیکی ارتش» موسوم به «اتکمز» (ATACMS) و «موشکهای ضربتی دقیق» (PrSM) خود را مصرف کرده است.
۳- تابآوری نظامیان امریکایی در درون ناوها به دلیل جنگ چند ماهه به شدت کاهش یافته است. شبکه خبری MS NOW در گزارشی در این زمینه آورده است: حدود ۲۰۰ نفر از اعضای خانواده نظامیان و ملوانان امریکایی ناو یواساس لینکلن در سن دیگو، هونگ کائو، سرپرست وزیر نیروی دریایی را درباره دلایل طولانی شدن استقرار و شرایط ۵۰۰۰ ملوان و تفنگدار دریایی سوار بر این ناو مورد سؤال قرار دادند. خانوادهها همچنین نگرانیهای خود را در مورد خستگی، حمایت از سلامت روان، کمبود غذا، آلودگی آب، مشکلات بهداشتی، ایمنی و اختلال در تحویل نامهها مطرح کردند.
۴- حملات موشکی و پهپادی ایران پایگاههای امریکا در کشورهای منطقه را از مدار عملیاتی خارج کرده، به گونهای که امریکا ناچار شده است هواپیما و نظامیان خود را به کشورهای اروپایی منتقل و از آنجا عملیات نظامی اخیر خود علیه ایران را هدایت کند.
۵- کشورهای منطقه که به دلیل تجاوزات امریکا به ایران و پاسخ قدرتمندان ایران به شدت آسیب دیدهاند، با تهدیدهای اخیر امریکا علیه ایران و تهدید متقابل ایران در زدن زیرساختهایشان، با هرگونه عملیات گسترده علیه ایران مخالفت کردهاند.
۶- امریکا برای ادامه جنگ با ایران دچار بحران راهبرد شده و پنتاگون در بهدر به دنبال ایده برای خروج امریکا از این بنبست است.
۷- نارضایتی فرماندهان نظامی از فریبی که از اسرائیل خورده و وارد این جنگ شدهاند کاملاً آشکار است. این امر حتی سبب شد که رژیم صهیونیستی ناچار شود دو تن از مقامات موساد را به دلیل ارائه «طرح ناکام سرنگونی نظام جمهوری اسلامی ایران» از کار برکنار کند.
۸- به رغم هدفگذاری امریکا برای حذف نیروهای محور مقاومت در طول این جنگ، حضور فعال نیروهای این جبهه در میادین لبنان، عراق و بهویژه یمن، امریکا و متحدانش در منطقه را مستأصل و درمانده کردهاند.
۹- پیامدهای اقتصادی این جنگ در جهان و بهویژه در امریکا، جمهوریخواهان را در این کشور با بحران مواجه کرده، به گونهای که واگذاری نتیجه دو انتخابات آینده به دموکراتها را کاملاً محتمل میدانند.
مبتنی بر این مؤلفههاست که این روزها جو غالب و قاطع رسانههای جهان، «فاجعه خواندن جنگ ایران برای امریکاست»؛ چراکه نه تنها هیچ چشمانداز روشنی برای پیروزی امریکا بر ایران دیده نمیشود، بلکه حتی تداوم جنگ روز به روز آسیبها و ضعفهای ارتش امریکا را آشکارتر کرده و افسانه شکستناپذیری این به اصطلاح ابرقدرت را باطل میکند. اسکات مورفیلد، روزنامهنگار امریکایی جمهوریخواه در توصیف شرایط کنونی امریکا مینویسد که جنگ ایران فقط بزرگترین اشتباه محاسباتی دوران ریاستجمهوری ترامپ نیست، بلکه یکی از بزرگترین خطاهای راهبردی در تاریخ مدرن امریکا محسوب میشود و بدترین سخن ماجرا این است که دیگر راهی برای بهتر شدن اوضاع وجود ندارد و فقط امکان بدتر شدن آن است و هرچه بیشتر ادامه دهیم وضع بدتر میشود و ترامپی که حمله به ایران را با شعار تسلیم بیقید و شرط ایران آغاز کرد، اکنون خود در شکست تحقیرآمیز گرفتار شده است.

علیرضا توانا
تحولات خاورمیانه در سالهای اخیر با سرعتی کمسابقه در حال دگرگونی است. ائتلافهایی که زمانی ثابت و پایدار به نظر میرسیدند، جای خود را به آرایشهای جدید دادهاند و بازیگران منطقهای، بیش از هر زمان دیگری، در حال بازتعریف منافع و شرکای راهبردی خود هستند. در چنین فضایی، هرگونه نزدیکی میان عربستان سعودی، ترکیه و پاکستان توجه تحلیلگران را به خود جلب میکند؛ نزدیکیای که برخی آن را با عنوان پیمان مکه توصیف کردهاند. هرچند تاکنون از چنین عنوانی بهعنوان یک پیمان نهادینهشده یاد نشده است، اما این تعبیر بهعنوان نمادی از همگرایی سه قدرت مهم جهان اسلام، وارد ادبیات سیاسی و رسانهای شده است.
این پرسش مطرح است که آیا این همگرایی صرفاً واکنشی مقطعی به تحولات جاری است یا نشانهای از شکلگیری راهبردی جدید در برابر تغییر هندسه قدرت در خاورمیانه؟
برخی تحلیلگران معتقدند که پاسخ را باید در پیامدهای توافقهای موسوم به «پیمان ابراهیم» جستوجو کرد؛ توافقهایی که نهتنها روابط برخی کشورهای عربی با اسرائیل را عادی کرد، بلکه ساختار سنتی موازنه قدرت در منطقه را نیز دستخوش تغییر ساخت. برای دههها، مسئله فلسطین مهمترین محور همگرایی جهان عرب و بخش بزرگی از جهان اسلام بود. اما روند عادیسازی روابط میان اسرائیل و تعدادی از کشورهای عربی نشان داد که بسیاری از دولتهای منطقه، اولویتهای امنیتی، اقتصادی و فناورانه خود را بر ملاحظات ایدئولوژیک گذشته ترجیح میدهند. همکاریهای امنیتی، سرمایهگذاری مشترک، انتقال فناوری و ایجاد کریدورهای اقتصادی، اکنون به بخشی از معادلات جدید خاورمیانه تبدیل شده است. همین تحول موجب شده است کشورهایی که در این روند حضور ندارند، درباره جایگاه آینده خود در نظم منطقهای تجدیدنظر کنند.
در این میان، عربستان سعودی، ترکیه و پاکستان هر یک با انگیزههای متفاوت اما مکمل، به سمت افزایش همکاریها حرکت کردهاند. عربستان سعودی در حال اجرای بزرگترین برنامه تحول اقتصادی تاریخ خود است و تحقق اهداف بلندپروازانه چشمانداز ۲۰۳۰ نیازمند محیطی باثبات و شبکهای گسترده از شرکای منطقهای است. ریاض تلاش میکند همزمان روابط خود را با قدرتهای جهانی، همسایگان منطقهای و کشورهای مهم جهان اسلام گسترش دهد تا در فضای پررقابت آینده، قدرت مانور بیشتری داشته باشد.
ترکیه نیز پس از سالها تنش با برخی دولتهای عربی، سیاست تنشزدایی را در پیش گرفته است. اقتصاد این کشور برای عبور از مشکلات ساختاری به سرمایهگذاری خارجی، تجارت منطقهای و همکاری اقتصادی با کشورهای ثروتمند حوزه خلیج فارس نیاز دارد. به همین دلیل، آنکارا در سالهای اخیر روابط خود را با عربستان، امارات و مصر به شکل محسوسی بهبود بخشیده است. پاکستان نیز با چالشهای اقتصادی و امنیتی فراوان روبهرو است و برای تأمین منابع مالی، جذب سرمایهگذاری و حفظ همکاریهای دفاعی، به روابط نزدیک با کشورهای عربی، بهویژه عربستان، نیاز دارد.
از این منظر، نزدیکی این سه کشور الزاماً محصول یک عامل واحد نیست، بلکه حاصل همپوشانی مجموعهای از منافع اقتصادی، امنیتی و سیاسی است. با این حال، نمیتوان نقش تغییرات ناشی از پیمان ابراهیم را در این روند نادیده گرفت. شکلگیری شبکهای از همکاریهای امنیتی، اقتصادی و فناورانه میان اسرائیل و برخی دولتهای عربی، این پیام را به دیگر بازیگران منطقه منتقل کرده است که موازنه سنتی قدرت در حال تغییر است. اگر این روند تثبیت شود، کشورهایی که خارج از این چارچوب قرار دارند ممکن است بخشی از نفوذ سیاسی و راهبردی خود را از دست بدهند.
البته تفسیر این روند بهعنوان وحشت از پیمان ابراهیم، بیش از آنکه یک واقعیت اثباتشده باشد، برداشتی تحلیلی است. آنچه با اطمینان بیشتری میتوان گفت، این است که توافقهای ابراهیم بسیاری از بازیگران منطقه را به بازنگری در سیاست خارجی واداشته و آنان را به سمت ایجاد ائتلافهای جدید یا تقویت همکاریهای موجود سوق داده است. به بیان دیگر، اگرچه نمیتوان ادعا کرد که نزدیکی ریاض، آنکارا و اسلامآباد صرفاً واکنشی مستقیم به پیمان ابراهیم است، اما بیتردید این توافقها یکی از عوامل مؤثر در تغییر محاسبات راهبردی کشورهای منطقه بودهاند. بعد دیگری که نباید از نظر دور داشت، رقابت بر سر نفوذ در جهان اسلام است. عربستان سعودی به واسطه میزبانی از دو مکان مقدس اسلامی، همواره جایگاه ویژهای در میان کشورهای مسلمان داشته است. ترکیه نیز طی دو دهه گذشته تلاش کرده با بهرهگیری از ظرفیتهای اقتصادی، دیپلماسی فعال و میراث تاریخی خود، دامنه نفوذش را در جهان اسلام گسترش دهد. پاکستان نیز با برخورداری از توان نظامی قابل توجه، جمعیت فراوان و جایگاه راهبردی در جنوب آسیا، یکی از بازیگران مهم جهان اسلام محسوب میشود. همکاری میان این سه کشور را میتوان تلاشی برای مدیریت رقابتها و تبدیل بخشی از آنها به همکاریهای عملی دانست.
در کنار این عوامل، نقش اقتصاد را نیز نباید دستکم گرفت. بسیاری از تحلیلهای رسانهای بر ابعاد امنیتی و ژئوپلیتیکی تمرکز میکنند، در حالی که واقعیت این است که نیازهای اقتصادی، یکی از مهمترین محرکهای سیاست خارجی دولتهاست. عربستان به دنبال تبدیل شدن به قطب سرمایهگذاری، فناوری و لجستیک منطقه است. ترکیه برای افزایش صادرات و جذب سرمایه به بازارهای جدید نیاز دارد و پاکستان نیز برای عبور از بحران اقتصادی، به سرمایهگذاری خارجی و همکاریهای مالی وابسته است. طبیعی است که چنین منافع مشترکی، زمینه را برای گسترش همکاریهای سهجانبه فراهم کند.
از سوی دیگر، جایگاه ایران نیز در این معادلات قابل چشمپوشی نیست. بهبود نسبی روابط تهران و ریاض، کاهش بخشی از تنشهای منطقهای و افزایش گفتوگوهای دیپلماتیک، فضای متفاوتی نسبت به سالهای گذشته ایجاد کرده است. عربستان امروز تلاش میکند روابط خود را با طیفی متنوع از بازیگران منطقهای تنظیم کند و امنیت خود را صرفاً بر پایه تقابل با یک رقیب تعریف نکند. ترکیه نیز روابطی پیچیده و چندلایه با ایران دارد؛ رقابت در برخی پروندههای منطقهای، در کنار همکاریهای اقتصادی و انرژی. پاکستان نیز همواره کوشیده میان روابط خود با تهران و ریاض توازن برقرار کند. از این رو، تفسیر نزدیکی این سه کشور صرفاً در چارچوب مقابله با ایران، تصویری ناقص از واقعیت ارائه میدهد. با وجود همه این عوامل، نباید فراموش کرد که تجربه خاورمیانه نشان داده است بسیاری از ائتلافها موقتی و تابع شرایط روز هستند. اختلاف دیدگاه درباره سوریه، شرق مدیترانه، روابط با قدرتهای جهانی و حتی نحوه تعامل با اسرائیل، همچنان میان این کشورها وجود دارد. بنابراین، تبدیل این همگرایی به یک اتحاد پایدار و نهادمند، مستلزم تعریف منافع مشترک بلندمدت و ایجاد سازوکارهای منظم همکاری است؛ امری که هنوز نمیتوان از تحقق کامل آن سخن گفت. در مجموع، نزدیکی عربستان سعودی، ترکیه و پاکستان را نمیتوان تنها با یک عامل توضیح داد. هرچند تغییرات ناشی از توافقهای ابراهیم و بازآرایی موازنه قدرت در خاورمیانه، بدون تردید یکی از عوامل مهم در بازنگری راهبردهای این کشورها بوده است، اما تقلیل این روند به واکنشی از سر هراس با واقعیت پیچیده سیاست منطقه سازگار نیست. آنچه امروز در خاورمیانه جریان دارد، شکلگیری نظمی تازه است که در آن دولتها بیش از گذشته بر اساس منافع ملی، الزامات اقتصادی و محاسبات امنیتی تصمیم میگیرند. اگر همگرایی میان ریاض، آنکارا و اسلامآباد در سالهای آینده استمرار یابد، احتمالاً باید آن را نه یک ائتلاف ایدئولوژیک، بلکه تلاشی برای افزایش قدرت چانهزنی در برابر نظم نوظهور منطقهای دانست؛ نظمی که با عادیسازی روابط برخی کشورهای عربی با اسرائیل، تغییر اولویتهای امنیتی، رقابت قدرتهای منطقهای و جابهجایی موازنههای سنتی در حال شکلگیری است. آینده نشان خواهد داد که این همگرایی به یک چارچوب راهبردی پایدار تبدیل میشود یا همچون بسیاری از ائتلافهای خاورمیانه، بیش از هر چیز تابع اقتضائات مقطعی و توازنهای متغیر قدرت باقی خواهد ماند.

رهبران عربستان، ترکیه و پاکستان روز جمعه هفتم آگوست ۲۰۲۶ در مکه بر سر یک پیمان دفاعی مشترک توافق کردند. در بیانیه کنفرانس سران ذکر شده است که حمله به هر عضو پیمان، حمله به دیگر اعضا تلقی میشود. با آنکه جزئیات زیادی درباره این توافق ارائه نشده، اما بر بازدارندگی مشترک و همکاری دفاعی پیشرفته تأکید شده است.
تاکنون سندی که سازوکار این توافق را مشخص کند، ارائه نشده است؛ ضمن آنکه در صورتی که توافق بخواهد الزام حقوقی بیابد، نیاز به تصویب در پارلمانهای این کشورها دارد که گزارشی در اینباره هم منتشر نشده است. بنابراین زود است که گفته شود این توافق یک پیمان تمامعیار دفاعی است. همچنین گفته شده است این پیمان به مسائل پیچیده هند و پاکستان یا چالشهای ترکیه در مدیترانه شرقی، سوریه، عراق، یونان، قبرس و رقابتهای این کشور با رژیم اسرائیل مربوط نمیشود. با این وجه، به نظر میرسد ثقل این توافق بر حمایت و دفاع از عربستان مبتنی است. در تحلیل چرایی این پیمان، برخی آن را در پاسخ به فشارهای آمریکا برای عادیسازی روابط با اسرائیل در چارچوب پیمان ابراهیم دانستهاند و برخی نیز آن را حاصل توافقی در آنکارا در حاشیه اجلاس ناتو برای واسپاری امنیت منطقه به کشورهای همپیمان آمریکا برای مهار قدرت ایران تلقی کردهاند. به نظر میرسد توافق مکه به گسترش همکاریهای سه کشور در حوزه صنایع دفاعی، آموزش نظامی، سرمایهگذاری تسلیحاتی، تبادل اطلاعاتی و نظایر آن بیشتر مربوط باشد تا یک پیمان تهاجمی. با توجه به آنکه در سال ۲۰۱۵ همین توافق به صورت دوجانبه بین عربستان و پاکستان وجود داشته است، پیوستن ترکیه به این پیمان، این فرض را تقویت میکند که یک معماری امنیتی با چراغ سبز آمریکا، عمدتا برای دفاع از عربستان و ساختارهای حیاتی این کشور بهویژه در برابر رویاروییهای خلیج فارس و دریای سرخ، مرزهای عراق در شمال عربستان و مرزهای یمن در جنوب، در حال شکلگیری باشد. همچنین به نظر میرسد آمریکا پس از یک دوره زورآزمایی با ایران، اکنون ترجیح میدهد بار جنگهای احتمالی منطقهای را که هرچند وقوع آن ضعیف اما فاجعهبار باشد، بر دوش همپیمانان منطقهای خود نظیر ترکیه، پاکستان و عربستان از یک سو و رژیم اسرائیل از سوی دیگر قرار دهد. آمریکا پس از آنکه از تهدیدات خود به انجام حملات بزرگ به زیرساختهای ایران نتیجهای نگرفت، اکنون به نظر میرسد درصدد است با تشویق کشورهای با قدرت متوسط در منطقه به انجام تعهدات جمعی و با اتخاذ ترتیبات جدید امنیت منطقهای، خود را از پیامدهای ناشی از جنگهای بزرگ در غرب آسیا برهاند و شاید از این طریق فرصتی برای تمرکز برای پرداختن به موضوع چین به دست آورد.به نظر میرسد پیمان مکه درصدد است آرایش جدیدی از توازن قوا و الگوی امنیت منطقهای را به نمایش بگذارد. این الگو افزون بر آنکه با الگوی امنیت منطقهای مورد نظر ایران در رقابت است، برای رژیم اسرائیل هم باعث نگرانی میشود؛ زیرا این رژیم با درکی که از قدرت اسلام سیاسی در منطقه دارد، افزون بر اسلام شیعی، نگران قرائتهای اسلام سیاسی اهل سنت نیز هست. تجربه حماس و جنبش اخوانالمسلمین و افراطگرایی سلفی به اسرائیل آموخته است که نمیتواند به آینده این توافقات خوشبین باشد؛ بهویژه آنکه رقابت و گاه خصومت جدی ترکیه با اسرائیل در شرق مدیترانه و در سوریه و همکاریهای دفاعی-امنیتی ترکیه با دیگر کشورهای منطقه را تغییر در موازنه قوا به ضرر خود ارزیابی میکند. از سوی دیگر، توافق سهجانبه عربستان با ترکیه و پاکستان، اقدامی برای ترمیم شکست بازدارندگی عربستان و دیگر کشورهای حاشیه خلیج فارس هم هست تا از این طریق خلائی را که در نتیجه شکست راهبردی آمریکا در دفاع از تأسیسات حیاتی و انرژی در خلیج فارس ایجاد شده است، تا حدودی جبران کند؛ تأسیساتی که امروز بیدفاعی آن بیش از پیش آشکار شده است.
پیمان مکه همچنین بهگونهای زدن میخ بر تابوت پیمان ابراهیم نیز تلقی میشود؛ زیرا قرار بود با پیوستن اسرائیل در ترتیبات امنیتی و اقتصادی منطقه، راه عادیسازی روابط کشورهای اسلامی و عربی با اسرائیل هموار شود؛ اما جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران آشکار کرد که اسرائیل اساسا انگیزه و تمایلی برای دفاع از کشورهای حاشیه خلیج فارس و کشورهای مورد نظر ترامپ برای پیوستن به پیمان ابراهیم ندارد، بلکه حتی مقابلهبهمثل ایران هم در صورت بروز جنگ، زیرساختهای حیاتی این کشور را مورد تهدید قرار نمیدهد.
به نظر میرسد اکنون برای عربستان آشکار شده باشد که پیوستن به پیمان ابراهیم و عادیسازی روابط با اسرائیل، نهفقط آوردهای ندارد، بلکه هزینهها و خطر آن به مراتب بالاتر است. اما سؤال مهمتر آن است که پیمان جدید مکه آیا میتواند بالقوه یا بالفعل برای ایران نگرانکننده باشد؟ پاسخ این پرسش به چگونگی روابط ایران و عربستان بستگی دارد؛ زیرا گمان نمیرود دو کشور پاکستان و ترکیه، روابط دوستانه و همسایگی خود با ایران را وجهالمصالحه چنین پیمانی قرار دهند. عربستان نیز به نظر نمیرسد آماده افزایش تنش با ایران باشد. اما نباید فراموش کرد ایران با متحدان منطقهای خود همچون حزبالله، انصارالله و گروههای عراقی و نیز حماس در یک پیمان منطقهای قرار دارد و حمله به این گروهها را حمله به خود تلقی میکند. اتفاقا گروههای عراقی و یمنی هم اینک درگیر تنش با عربستان هستند.
به نظر میرسد گفتوگوهای راهبردی کمهزینهتر از رویارویی نظامی است و گمان میرود هر سه کشور عضو پیمان در صورت افزایش تنش، رفتارهای تهاجمی را انتخاب نخواهند کرد. این کشورها احتمالا با بهرهگیری از اهرمهای سیاسی و اقتصادی یا مقابلهبهمثل از طریق گروههای نیابتی ممکن است واکنش نشان دهند و محتملترین سناریو در چنین فرضی، فراخوانی برای کاهش تنش و تشویق به گفتوگو خواهد بود؛ زیرا ممکن است بازدارندگی مورد نظر پیمان مکه از شکست عربستان جلوگیری کند، اما ثبات پایدار را برای عربستان محقق نمیکند.
از سوی دیگر، به نظر میرسد پس از شکست راهبردی آمریکا و اسرائیل در جنگ با ایران، ظاهرا جمهوری اسلامی ایران تمایلی به ورود به ائتلافها و پیمانهای منطقهای با محوریت دیگر کشورها یا آمریکا ندارد. الگوی امنیت منطقهای ایران درونزا و خوداتکاست. به عبارت بهتر، ایران پس از پیروزیهای راهبردی تلاش میکند قدرت خود را بهعنوان یک واقعیت انکارناپذیر در منطقه تثبیت کند. بنابراین گمان میرود الگوی ایران برای بازسازی امنیت منطقهای، تفاوت ریشهای با پیمان مکه یا پیمان ابراهیم دارد. اما آیا ایران برای ایجاد یک نظام امنیتی جدید حداقل در حوزه خلیج فارس، قصد اعتمادسازی با این کشورها را دارد یا پیمان مکه را بهعنوان مدل امنیتی رقیب در مقابل خود و متحدانش تعریف میکند؟ شاید پاسخ این پرسش به چگونگی پیشرفت مذاکرات و تفاهمنامه بستگی داشته باشد.
عربستان سعودی نیز همچنان تکلیف خود را با ایران روشن نکرده است. مثلا آیا گمان میکند که چتر امنیتی پیمان مکه میتواند به افزایش توان بازدارندگی این کشور منجر شود؟ آیا تنوع در منابع امنیتی و ایجاد شبکههای مشارکتی میتواند به ارتقای بازدارندگی این کشور کمک کند؟ آیا این کشور انتظار دارد دو کشور پاکستان و ترکیه در صورت افزایش تنش، بیشتر در وضعیت تهاجمی در دفاع از عربستان قرار گیرند؟ به نظر نمیرسد چنین پیمانی ظرفیت اقدامات هجومی را داشته باشد. در حال حاضر، توافق مکه میتواند شروعی برای امنیت منطقهای متنوعتر قلمداد شود و ممکن است صرفا بهعنوان یک تعهد سیاسی برای بازدارندگی باقی بماند و هرگز به یک اتحاد نظامی تمامعیار تبدیل نشود.


انتصابات نظامی اخیر و مأموریتهایی که فرمانده کل قوا در احکام منتشرشده برای فرماندهان تعیین کرده، در ادامه رویکردی است که جمهوری اسلامی در جنگ اخیر دنبال کرد. رویکرد جمهوری اسلامی افزایش درد به متجاوز و همچنین واردکردن متغیر پیچیدگی به محاسبات اوست. معادله جدیدی که ایران اصرار دارد برای آمریکا معتبر و پایدار کند، آن است که تداوم جنگ تنها باعث پیچیده و غیرقابلحلتر شدن موضوع ایران میشود؛ هم در انتصاب سرلشکر رضایی به دبیری شورایعالی امنیت ملی و هم در مأموریتهای فرماندهان نظامی، تثبیت این تصویر و معادله دنبال شده است. رئیس جدید ستاد کل نیروهای مسلح، مأموریت یافته تا ادغام قرارگاه مرکزی خاتمالانبیا(ص) در ستاد کل را تکمیل کند؛ سازماندهی مجددی که فرماندهی و هماهنگی را بیشازپیش متمرکز میکند. در حکم انتصاب سرلشکر وحیدی به فرماندهی سپاه، او مأمور شده تا ضمن حفظ آمادگی برای عملیاتهای تهاجمی قدرتمند علیه دشمن، «حداکثر بازدارندگی» را دنبال کند. تأکید بر رویکرد تهاجمی بهمنظور تأمین بازدارندگی، تلاش برای معتبرسازی همان معادله فوقالذکر است، بهگونهای که دشمن متوجه شود جنگ و حمله جدید، باعث عقبنشینی ایران نمیشود؛ بلکه با حملات شدیدتری پاسخ داده و صحنه پیچیدهتر خواهد شد.
انتصاب آقای طائب به ریاست سازمان بسیج با تأکید بر تقویت شبکه اطلاعات عمومی و استفاده از فناوریهای نوین هم کاملاً معنادار است. وی عنصری کارکشته و برخوردار از کاریزما در محیط اطلاعاتی است. قرارگرفتن چنین فردی در رأس شبکه عظیم بسیج به معنای استفاده از این شبکه سراسری برای مقابله با تهدیدهای افقی است. بازآرایی جدید امنیتی و نظامی همچنین با درنظرگرفتن احتمال چشماندازی از درگیری است که در آن صورت باید بتوان اهرمهای فشار و تابآوری را فراتر از میدان نبرد مستقیم نظامی بهکارگیری کرد. تنگه هرمز، بسیج نظامی و اطلاعاتی در سطح ملی و تابآوری اقتصادی و نظامی اهرمها و عوامل قدرت ملی است که به کشور برای مقاومت در برابر جنگی دیگر و فراتر از آن، بازداشتن متجاوز از آغاز جنگ دیگر امکان میدهد. مهمترین عاملی که نتانیاهو توانست ترامپ را برای آغاز تجاوز با خود همراه کند، توانایی در ساخت تصویر ایران ضعیف و در آستانه فروپاشی برای او بود. تصویری که بر اثر مجموعهای از عوامل - از دوره اول ترامپ و واکنشهای ایران به اقدامات او همچون خروج از برجام و ترور سردار سلیمانی، تا ضربات واردشده به ستونهای بازدارندگی منطقهای ایران در غزه، لبنان و سوریه - برای دشمن ایجاد و او را دچار این سوء محاسبه کرد که ایران در هر حالت در پی پرهیز از درگیریهای گسترده است و نمیخواهد از فضای دیپلماسی خارج شود؛ لذا میتوان با تحمیل ضربات سنگین به ایران، پاسخهای آن را قابلپیشبینی و هزینههایش را مدیریت کرد.
معادله جدیدی که جمهوری اسلامی از آغاز جنگ رمضان تا امروز در حال پیگیری است، این است که در برابر تشدید نظامی، سطحی از تشدید را باید اعمال کرد که هزینههای نظامی، اقتصادی و حیثیتی آن بهقدری برای دشمن واضح و سنگین باشد که او را در تکرار الگوی تجاوز دچار احتیاط کند؛ امری که به نظر میرسد با موفقیت پیش رفته است و علت عقبنشینیهای مکرر ترامپ از تهدید هشتباره به نابودی زیرساختهای ایران ریشه در تثبیت معادله موردنظر ایران دارد. این رویکرد محدود به نبرد نظامی نیست؛ بلکه جمهوری اسلامی قصد دارد با کنترل تنگه، برای حل مسائلی همچون تحریم، محاصره و داراییهای مسدود شده خود نیز اهرمسازی کند و با پیوندزدن امنیت و رفاه خود با امنیت و رفاه خلیجفارس و اقتصاد جهانی، جنگ اقتصادی آمریکا علیه خود را پرهزینه و باعث سربارشدن هزینههای آن بر اقتصاد جهان نشان دهد. این رویکرد فراتر از بازدارندگی نظامی متعارف است و جمهوری اسلامی میخواهد تهدید جنگ را به فرصت یک نظم منطقهای پایدارتر تبدیل کند که ضامن منافع آن است.
بر خلاف آنکه برخی رویکرد کنونی کشور را جنگطلبانه میخوانند، این رویکرد در مسیر بازدارندگی و جلوگیری از تحمیل جنگ سبکسرانه متجاوزان به کشور است و باب گفتوگو و مذاکره را نمیبندد؛ بلکه برای دشمن روشن میسازد برخلاف تصورات پیشاجنگ او اینطور نیست که بتواند همزمان با پیشبرد خط جنگ، ایران را با ابزار دیپلماسی قابلپیشبینی و پاسخهای آن را مدیریت کند؛ بلکه ایران آماده است در قالب رویکرد تهاجمی هر تشدیدی را با تشدید بیشتر پاسخ دهد. در واقع الگوی نظامی و دیپلماسی اجبار باعث حل مسئله ایران نمیشود و صرفاً آن را پیچیدهتر میسازد. دستیابی به یک توافق پایدار با ایران، کمهزینهتر از تکرار چرخه ناکام ادامه جنگ و تلاش برای تحمیل نتیجه از طریق فشار نظامی است.

شاهد بنی اسدی

مهدی حسنی
در حالی که تلاشهای دیپلماتیک کشور برای تعیین حدود قانونی اعمال حکمرانی ایران بر تنگه هرمز ادامه دارد، رسانههای جهان از پیروزی استراتژیک تهران ابراز تعجب میکنند. این ابراز تعجب از قدرت ایران، البته در رسانههای صهیونیست، بیشتر نوعی ترس نهفته در بین کلمات است. در یکی از آخرین نمونهها، رسانه معروف هاآرتص، چاپ سرزمین اشغالی، در گزارشی به ابراز نگرانی از قدرت ایران پس از جنگ و سرنوشت منطقه با اعمال حکمرانی ایران بر تنگه هرمز پرداخته است.
به نوشته این روزنامه، به نظر میرسد برای تعیین تکلیف تنگه هرمز، در مراحل نهایی قرار داشته باشیم که سرنوشت این منطقه را رقم میزند: «ظاهرا نگارش فیلمنامه برای آخرین قسمت تریلر اقتصادی «تنگه هرمز؛ چگونه به اینجا رسیدیم و به کجا میرویم؟» رو به پایان است. بر اساس جدیدترین گزارش به نقل از یک «منبع ارشد ایرانی» که با رسانههای عرب و آمریکایی گفتوگو کرده، در حال حاضر یک توافق اصولی بر سر تقسیم کنترل این تنگه به دست آمده است. کشتیهای ورودی از «کانال ایرانی» استفاده خواهند کرد، در حالی که کشتیهای خروجی از طریق «کانال عمانی» در جنوب عبور میکنند. این امر امتیاز بزرگی برای ایران محسوب میشود و ترتیبات ترانزیت دریایی را به طور قابل توجهی دگرگون خواهد کرد. پیش از جنگ، این تنگه بدون هیچگونه محدودیت یا نظارتی به روی تمام کشتیها باز بود. در عمل، هر کشتیای که بخواهد در یکی از بنادر خلیج فارس پهلو بگیرد، باید از سازمان تنگه خلیج فارسِ ایران درخواست مجوز ورود کند. هنوز نمیدانیم آیا معیارهایی برای صدور این مجوزها تعیین شده یا خیر؛ اینکه آیا ایران اجازه خواهد داشت کشتیهای ورودی را بازرسی کند و برای مثال، مانع عبور کشتی حامل تسلیحات یا هر چیزی که آن را «مواد خطرناک» مینامد، بشود؟ همچنین نمیدانیم آیا ایران مجاز به ممنوعیت عبور کشتیهای «دشمن» مانند ایالات متحده یا اسرائیل خواهد بود یا آیا راهی برای اعتراض به تصمیمات تهران وجود خواهد داشت؟»
به نوشته رسانه صهیونیست، اگر در رابطه با تنگه هرمز توافقی شکل بگیرد، این در واقع نظمی منطقهای خواهد بود که به دولت ترامپ تحمیل شده است: «توافق هرمز، با فرض اینکه امضا شود، زاییده معماری منطقهای است که به دونالد ترامپ تحمیل شده.
رئیسجمهور ایالات متحده خود نیز به این موضوع اذعان کرد؛ آن هم زمانی که بارها و بارها برنامههای خود را برای انجام یک حمله گسترده، «گشودن دروازههای جهنم» یا نابودی تمدن ایران لغو کرد. این کشورهای حاشیه خلیج فارس، به رهبری عربستان هستند که حد و مرز اقدام نظامی ایالات متحده را تعیین کردهاند».
به نوشته هاآرتص، ایران در این جنگ عملا رویای شکلگیری یک اتحاد منطقهای علیه خودش را دود کرد و به هوا فرستاد: «رویای ایجاد یک ائتلاف منطقهای در برابر تهدید ایران، حتی پیش از آغاز جنگ نیز غیرواقعبینانه به نظر میرسید و با تشدید حملات ایران به همسایگانش که با هیچ واکنشی روبهرو نشد، قطعات خردشده این رویا بیش از پیش پراکنده شد. ایران زمانی که هزاران موشک و پهپاد را به سوی این کشورها شلیک کرد، نمیتوانست بداند همسایگانش تا این حد ضعیف پاسخ خواهند داد. تهران با توجه به ارزیابی خود مبنی بر اینکه در جنگی برای بقا قرار دارد، این خطر را به جان خرید».
بر اساس گزارش این رسانه، ایران به صورت عملی، ایده همسرنوشتی با اعراب خلیج فارس را پیاده کرد. بدین معنا که دیگر تنها ایران در این منطقه هزینه نمیدهد؛ توسعه برای همه و هزینه هم برای همه. در نتیجه زمانی که تمام جهان منتظر فروپاشی اقتصادی ایران بود، این اعراب بودند که وخیمترین وضع اقتصادی خود را تجربه کردند: «در حالی که جهان منتظر فروپاشی اقتصادی حکومت ایران است، کشورهای حاشیه خلیج فارس نیز بهشدت آسیب میبینند. در 3 ماه نخست سال، کسری بودجه عربستان ۳۳,۵ میلیارد دلار بود که معادل ۸۰ درصد کل کسری بودجه پیشبینیشده آن برای تمام سال است. در 3 ماه دوم، افزایش قیمت نفت به کاهش این رقم به ۹ میلیارد دلار کمک کرد اما پیشبینی رشد اقتصادی آن اکنون به بین ۱,۷ تا ۳,۲ درصد رسیده، در حالی که این رقم سال گذشته ۴,۵ درصد بود. وضعیت در امارات عربی متحده نیز مشابه است. آن کشور توانسته بودجه خود را تراز کند اما در آنجا نیز انتظار میرود رشد اقتصادی بین ۳,۲ تا ۴,۸ درصد کمتر از سال گذشته باشد؛ در دوبی حتی انتظار میرود این کاهش تا ۷ درصد هم برسد. خسارات اقتصادی از هماکنون بر سرمایهگذاریها و اجرای طرح «چشمانداز ۲۰۳۰» سعودی و برنامههای مشابه در دیگر کشورهای خلیج فارس تأثیر گذاشته است. سعودیها و اماراتیها جایگزینهای جزئی برای مسدود شدن تنگه هرمز پیدا کردهاند اما ریاض مشتریان خود را در شرق آسیا از دست داده و زمانی که تنگه هرمز پس از امضای یادداشت تفاهم دوباره بازگشایی شد، شرکت سعودی آرامکو مجبور شد برای ترغیب و بازگرداندن مشتریان، تخفیفهای سنگینی ارائه دهد».
در صورت تثبیت حکمرانی ایران بر تنگه هرمز، اوضاع از این هم برای اعراب متحد آمریکا بدتر خواهد شد: «ترتیبات جدید کشتیرانی از طریق هرمز، مسیرهای دریایی را دوباره باز خواهد کرد اما اگر چنین شود، کشورهای حاشیه خلیج فارس باید با ایرانی رقابت کنند که میتواند روزانه ۲ میلیون بشکه نفت بفروشد و این رقم را بسیار سریع به ۳,۵ میلیون بشکه برساند. این امر به معنای میلیاردها دلار درآمد جدید برای ایران خواهد بود؛ در طول آتشبس کوتاهی که در ماه ژوئن آغاز شد، ایران ۶ میلیارد دلار نفت فروخت».
به گزارش هاآرتص، حتی اگر وضعیت تنگه هرمز هم تغییر کند، اوضاع سعودی با دریای سرخ بسیار وخیم است: «کنترل ایران بر تنگه هرمز، تهدید دیگری را که متوجه عربستان و بازار جهانی نفت است، از بین نخواهد برد: دریای سرخ. محاصره کشتیرانی عربستان توسط حوثیها از ۲۰ ژوئیه تاکنون به 8 نفتکش آسیب رسانده و ۳۰ نفتکش دیگر را مجاب کرده مسیر خود را تغییر دهند. ظاهرا این یک «اختلاف خصوصی» میان حوثیها و سعودی است؛ کشوری که اکنون قادر نیست نفت خود را از بندر غربی ینبع از طریق تنگه بابالمندب به آسیا صادر کند».
به گزارش رسانه صهیونیست، سعودیها هم برای مقابله با این وضعیت نه راهی دارند و نه نمایش ائتلاف میتواند آنان را نجات دهد: «اواخر ژوئیه، محمد بن سلمان، ولیعهد سعودی، تشکیل یک ائتلاف بینالمللی برای راهاندازی یک نیروی امنیت دریایی در دریای سرخ را اعلام کرد اما این اقدام نیز مانند ائتلافهای قبلی که او تشکیل داده، چیزی بیش از یک نمایش همبستگی میان ۱۴ کشور نیست؛ هنوز مشخص نیست چنین نیرویی چگونه عمل خواهد کرد».
این رسانه در کنایه به رئیسجمهور آمریکا، از این مینویسد که حالا باید دید با چنین میزانسنی، ترامپ واقعا چطور ادعای پیروزی میکند: «پرسش جالب توجه این است که ترامپ «پیروزی مطلق» خود را چگونه تصویر و روایت خواهد کرد».