صفحه نخست >>  عمومی >> ویژه ها
تاریخ انتشار : ۰۱ شهريور ۱۴۰۵ - ۰۹:۰۶  ، 
کد خبر : ۳۹۵۳۰۳
مروری بر یادداشت روزنامه‌های یکشنبه ۱ شهریورماه ۱۴۰۵

مسئولیت بین‌المللی قطر در پرونده سه خلبان ایرانی

براساس اعلام مقامات نظامی ایران، سه خلبان پس از سرنگونی هواپیماهایشان در جریان درگیری‌های موسوم به جنگ رمضان، زنده توسط نیروهای قطری بازداشت شده‌اند. با این حال، دولت قطر تاکنون نه وضعیت سلامت و محل نگهداری آنان را اعلام کرده و نه امکان تماس خانواده‌ها، دیدار نمایندگان کنسولی یا بررسی میدانی موضوع را فراهم کرده است.

یاد

ایران؛ حامی دولت و مقاومت عراق

سعدالله زارعی

سفر چهارشنبه دکتر محمدباقر قالیباف رئیس ‌مجلس به بغداد اهمیت ویژه‌ای داشت و از این رو دست‌هایی برای مخدوش کردن و برجسته کردن حواشی فعال شدند. با این وجود برجستگی دستاوردهای این سفر برای ایران‌، دولت عراق و مقاومت آشکار است. در این سفر دو موضوع مهم اقتصادی و امنیتی مد نظر ایران پیگیری شد و با مباحث و توافقاتی که بین ایشان و مقامات ارشد عراق صورت گرفت‌، امید زیادی به تحقق آن‌ها وجود دارد. این سفر روی نزدیک‌تر کردن دیدگاه‌ها میان دولت و مقاومت عراق تمرکز داشت‌، از این رو نمادهای تصویری سفر شامل سخنرانی در جمع فرماندهان حشدالشعبی بر مزار فرمانده شهید ابومهدی المهندس مورد توجه و تفسیر قرار گرفت. 
مقاومت عراق جدای از اینکه از زمان سقوط رژیم بعثی در ۲۵ سال پیش‌، درخشش ویژه‌ای در دفاع از سرزمین مقدس عراق و تاسیس نظام سیاسی مبتنی بر انتخابات داشته‌، نقش آن در دفاع از فلسطین و لبنان در برابر رژیم صهیونی و مقابله با حامی متجاوز آن -آمریکا- هم برجسته بوده است. آمارهای منتشره از دست‌کم ۱۰۰ شهید مقاومت عراق در جنگ رمضان و دوره سه ماهه پس از آن خبر می‌دهند. 
کمتر به این نکته توجه شده است که مقاومت عراق دو موقعیت بسیار سخت در دوره نه ساله اشغال نظامی عراق توسط آمریکا و انگلیس و در دوره چهار ساله تسلط تروریست‌ها بر نزدیک به ۶۰ درصد خاک عراق را با پیروزی درخشان پشت سر گذاشته است. در واقع ۱۳ سال ایستادگی در برابر اشغال و ترور ‌که در شرایط ضعف نظامی عراق صورت گرفت‌، شاهکاری بود که ملت عراق با شکل‌دهی به کتایب و فصایل مقاومت و بخصوص حشدالشعبی آفریده است و کاملاً معلوم است که چنین مقاومتی چه حجمی از دشمنی تا حسادت را بر می‌انگیزد. کما اینکه تاریخ ۲۵ سال اخیر عراق آکنده از فشار علیه مقاومت بوده است و مقاومت علی‌رغم آن توانسته از نهالی به درختی ستبر تبدیل گردد.
حضور چند میلیونی مردم شریف عراق در تشییع بسیار با شکوه و معنادار پیکر مطهر رهبر عظیم‌الشأن شهید‌، میزان قدرت مقاومت در عراق را آشکار کرد. حضور علمای حوزه با عظمت نجف و حضور ارکان مختلف دولت عراق در آن به همراه عشق توده‌های عراقی که نثار پیکر امام شهید شد‌، پشت دشمن آمریکایی- صهیونی و عوامل منطقه‌ای آن‌ها را لرزاند. چرا که امام به دست آن‌ها شهید شده بود و حالا لبیک چند میلیونی عراقی‌ها پاسخ قاطعی به متجاوزان بود. 
دشمن از همین صحنه به سهمگینی مشکلی که در عراق دارد 
پی برد و تلاش کرد تا با ارعاب مردم و با استفاده از اهرم‌های اقتصادی‌، سیاسی و نظامی- امنیتی که در اختیار دارد عراق را تحت فشار قرار داده و به کنترل درآورد. از این رو در جریان سفر نخست‌وزیر عراق به واشنگتن که حدود یک هفته پس از تشییع بسیار باشکوه پیکر مطهر رهبر شهید در عراق صورت گرفت‌، دولت آمریکا هر گونه توافق اقتصادی و امنیتی با وی را منوط به محدود شدن نفوذ مقاومت کرد. این همه در حالی بود که دولت عراق روی خروج کامل نظامی آمریکا از عراق تا پایان سپتامبر / مهر تاکید داشت و آمریکا علی‌رغم میل به آن تن داده است هر چند ممکن است در نهایت با بهانه‌ تراشی از اجرای آن سر باز زند. 
آمریکا با توجه به این مسئله، بحث خلع سلاح و انحلال واحدهای مقاومت را دنبال کرد و عوامل منطقه‌ای خود و بعضی سران سیاسی که مرعوب شده بودند را وارد میدان کرد. آمریکا خبیثانه توسعه عراق و اجرای توافقات اقتصادی را با خلع مقاومت گره زد و واحدهایی از مقاومت را زیر فشار قرار داد. در این میان شورای هماهنگی شیعه در فضائی قرار گرفت که باید برای آن چاره‌اندیشی می‌کرد. این فضا سبب بروز اختلافاتی شد و ضرورت رفع آن پیش آمد در این‌جا خواه‌ناخواه چشم‌ها متوجه جمهوری اسلامی شد تا به حل مسئله کمک کند.
مسئله پیش آمده نیاز به سیاست‌ورزی داشت تا هم اقتدار مقاومت حفظ شود و هم فکری برای رفع مشکلات دولت در حوزه اقتصادی شود. سفر دکتر قالیباف به عراق به همراه ابتکارهای که به‌طور مشترک از سوی عراق و ایران اتخاذ شد‌، گام مهمی در این مسیر بود و نتایج خوبی هم داشت.
در جریان این سفر حل مسئله فیمابین دولت و مقاومت در دستور کار مقامات عراقی و ایرانی قرار گرفت. اظهارات علی الزیدی نخست‌وزیر عراق مبنی بر اینکه دولت بر تصویب سریع‌تر قانون خدمات حشدالشعبی در پارلمان که تصویب آن حدود دو سال به تاخیر افتاده بود‌، تاکید دارد از این مسئله حکایت می‌کند. با توجه به اینکه منشأ این تاخیر‌، دولت آمریکا بود‌، تاکید دولت عراق بر این موضوع برای آن بی‌هزینه هم نیست و می‌تواند آن را با مشکلاتی مواجه کند. دولت عراق پس از بازگشت قالیباف به تهران‌، بار دیگر بر حمایت کامل خود از حشدالشعبی تاکید نمود و این دستاورد کمی برای مقاومت نیست. 
بحث دیگر گروه‌های مقاومتی خارج از حشد است که بگو مگوهای زیادی را در پی داشته است. همان‌طور که می‌دانید ضرورت شکل‌گیری مقاومت در عراق با دو پدیده امنیتی اشغال خارجی و تروریسم ناشی از آن ارتباط دارد و اگر چه این دو پدیده شکست خورده‌اند ولی به‌طور کامل رفع نگردیده و باز تولید آن در آینده ممکن است‌، حفظ همه جریانات مقاومتی در کنار نهاد رسمی نظامی موضوعیت دارد. در طول این سال‌ها‌، از آنجا که مقاومت دو قالب رسمی دارای چتر قانون و غیررسمی فاقد چتر قانون داشته و از این رو بحث‌هایی را برانگیخته است‌، باید ابهامات آن برطرف می‌شد. البته همان‌طوری که عراق با ترکیب این دو نوع نهاد مقاومتی‌، بحران‌های سخت را پشت سر گذاشته است‌، در آینده هم حفظ این ترکیب برای برون‌رفت از حوادث سخت لازم می‌باشد. بخصوص که مقاومت رسمی در واکنش سریع به تهدیدات دچار محدودیت‌هایی است و همین حالا در مورد اینکه حشد چه مسئولیتی دارد و چگونه باید آن را انجام دهد اختلافاتی وجود دارد. پس واضح است که باید در این خصوص توافقات و اقداماتی صورت گیرد.
ابهامی که در بحث حفظ اقتدار حشدالشعبی و تمرکز بر آن و در عین حال حفظ گروه‌های مقاومتی خارج از آن و حفظ اقتدار دولت مرکزی پیش آمده و تلاش‌های دشمنان عراق در دامن زدن به این ابهامات آشکار می‌باشد‌، نیاز به سیاست‌ورزی برای حل و فصل ابهامات و اشکالات خود را نشان می‌دهد. در این‌جا با توجه به اینکه عراق در حال حاضر فاقد نهاد فیصله دهنده به این اختلافات می‌باشد‌، نگاه‌ها متوجه کمک جمهوری اسلامی است.
نکته اینجاست که از یکسو باید ساختار و سلاح مقاومت حفظ شود و از سوی دیگر تحت اشراف دولت قرار داشته باشد.‌ رعایت توامان این دو‌، پیچیدگی‌هایی دارد. سفر دکتر قالیباف به عراق تدبیری بود که برای حل این مسئله انجام شد. در این بین نظر شورای هماهنگی شیعه ادغام ناقص فصایل و عصایب در حشد و حفظ موجودیت طیف‌های دیگر در قالب ابقاء ستادهای آنان و برخوردار شدن از مشروعیت دولتی است. این سیاست‌ورزی راه ادامه فعالیت‌های کتایب و فصایل را باز می‌کند و به کاهش فشار علیه آن‌ها و کاهش فشار بر دولت می‌انجامد.
بعضی محافل داخلی در ایران با تمرکز روی موضوعات حاشیه‌ای و قلب حقایق و تمسک به بعضی از سخنان رئیس ‌مجلس که ارتباطی به موضوع مقاومت نداشت‌، تلاش کردند تا این سفر را تحت‌الشعاع قرار دهند در حالی که جا دارد از منظری عراقی تثبیت مقاومت‌، ساختار و سلاح آن به ‌عنوان دستاورد آن برجسته شود.
عراق و ایران به ‌عنوان دو کشور بزرگ با ظرفیت‌های سیاسی‌، اقتصادی و فرهنگی همگرا در صورتی که به همکاری راهبردی در این امور برسند می‌تواند نقش کلیدی در حفظ استقلال منطقه از مداخلات خارجی و سیاست‌های تفرقه افکنانه دولت‌های فتنه‌گر در منطقه داشته باشند. همگرایی امنیتی میان دو کشور می‌تواند سد مستحکمی در برابر تجاوزات رژیم صهیونی علیه کشورهای منطقه باشد از این رو هر گام همگرایی دو کشور زیر ذره‌بین دشمنان قرار دارد که خود‌، این همگرایی را مورد تاکید قرار می‌دهد. 

یاد

ترامپ در باتلاق واگرایی جامعه امریکایی به اسرائیل 

رسول سنائی‌راد

واگرایی و حتی تنفر از صهیونیسم در جامعه امریکایی پدیده‌ای آشکار است که روندی رو به رشد دارد و در جامعه نخبگانی و نسل جوان امریکا شفافیت و شدت بالاتری دارد. 
این پدیده پس از عملیات طوفان القصی و جنایت‌های وحشیانه رژیم صهیونی برای جبران شکست راهبردی و فائق آمدن بر بحران وجودی خود با نسل‌کشی، ویرانگری و واداشتن اهالی غزه به کوچ اجباری، ابعاد و شدت بیشتری پیدا کرده است و زمانی که دونالد ترامپ در حمایت از صهیونیست‌ها وارد جنگ با ایران شد، موجبات واکنش منفی و مخالفت آشکار و تند بخش زیادی از جامعه امریکایی حتی رأی‌دهندگان و حامیان ترامپ گردید، به گونه‌ای که در برخی افکارسنجی‌ها، مخالفان مشارکت امریکا با صهیونیست‌ها در جنگ علیه ایران بیش از ۶۵ درصد بوده و این رقم در گروه‌های جوان طرفدار حزب جمهوری‌خواه نیز بسیار چشمگیر است. 
استقبال جامعه امریکایی از چهره‌های سیاسی مخالف و منتقد رژیم صهیونیستی در منصب‌های مختلف سیاسی و آنجا که انتخابی هستند، نشانه و شاخص دیگری از این پدیده سیاسی- اجتماعی است که تغییری تدریجی، اما راهبردی و تأثیرگذار بر عرصه قدرت را در امریکا نسبت به ادامه حمایت از رژیم صهیونی با شفافیت تمام آشکار ساخته است. انتخاب عایشه وهاب، سناتور افغان‌تبار مجلس ایالتی کالیفرنیا در انتخابات ویژه در این ایالت، به عنوان نماینده‌ای منتقد نسل‌کشی رژیم صهیونی در غزه، تکرار انتخاب شخصیت‌های دارای گرایش مخالفت یا انتقادی نسبت به حمایت امریکا از اسرائیل و جنایات تروریستی آن به‌شمار می‌آید. 
آنچه به این انتخاب اهمیت می‌دهد، پیروزی عایشه وهاب بر رقیبی است که از حمایت‌های بسیار، از جمله کمک‌های مالی و حمایت «ایپک» لابی طرفدار اسرائیل برخوردار بود. این لابی که معمولاً از جناح پیشروی حزب دموکرات حمایت می‌کند، با اینکه خانم وهاب نامزد این جناح بود، به حمایت از رقیب او پرداخته و مبالغ هنگفتی هزینه کرده که البته بی‌نتیجه بوده است. 
پیش از این هم، این لابی طرفدار اسرائیل، از رقیب عبدل سید حمایت کرد که بر خلاف این حمایت و صرف هزینه سنگین مالی، او توانست رقابت را با وجود نابرابری حمایت‌های مالی ببرد و نامزد حزب دموکرات برای یکی از کرسی‌های سنای امریکا از ایالت میشیگان باشد. 
زهران ممدانی، شهردار نیویورک نیز سرنوشت مشابهی دارد و مواضع مستقل و انتقادی او نسبت به حمایت امریکا از اسرائیل و تأکید او بر دستگیری نخست‌وزیر جنایتکار رژیم صهیونی در صورت سفر به این شهر، مانع انتخاب او نشد. این پدیده سیاسی به تغییرات اجتماعی و فرهنگی در جامعه امریکایی برمی‌گردد که بخش زیادی از جامعه منافع خود را فهمیده و حاضر نیست آن را فدای منافع صهیونیست‌های جنایتکار کند. 
اعتراضات دانشگاهی و دانشجویی علیه جنایات اسرائیل بر ضد مردم غزه، دیگر نشانه این تغییر وضعیت در جامعه امریکایی و بعد دیگری از واگرایی به اسرائیل و تنفر و خشم از رویه تروریستی آن و هزینه حمایت امریکا از آن است که گرچه سرکوب شده و فعلاً جولانی ندارد، گویای تفاوت عمیق نگاه جامعه نخبگانی امریکا با باند جنایتکار و فاسد حاکم بر کاخ سفید امریکا و بدهکاران لابی طرفدار اسرائیل در امریکا است. 
علاوه بر این، این شخصیت‌های سیاسی، تمرکز خود را بر مسائلی، چون سلامت و اقتصاد و حل مشکلات واقعی شهروندان و صرف مالیات آنها در امور خدماتی و رفاهی مربوط به خودشان گذاشته‌اند که خود گویای وجود وضعیتی است که انتظار شهروندان را برای اولویت‌بخشی به آن توسط کارگزاران دولتی برانگیخته و همان‌گونه که به شعار فریبکارانه ترامپ در انتخابات رأی دادند که «نخست امریکا» را سر دست گرفته بود، در ادامه به کنشگری و عمل فعالان و شخصیت‌های سیاسی چشم دوخته و آن را ملاک انتخابات قرار می‌دهند. 
حماقت ترامپ در به راه انداختن جنگ علیه ایران در حمایت از اسرائیل یا به تشویق اسرائیلی‌ها، موجبات تشدید واگرایی نسبت به ترامپ و اسرائیل را به صورت همزمان در افکار عمومی امریکا پدید آورده که ضمن دامن زدن به این رویداد، باتلاق خودساخته ترامپ و باند مافیای فاسد همراه او را برای انتخابات آینده امریکا خطرناک کرده و شانس رقبای او را افزایش داده است. خطر بیشتر زمانی است که این جنگ فرسایشی به شکست و تحمیل هزینه‌های بی‌نتیجه نیز منجر شود.

یاد

وظایف دولت‌ها نسبت به اسیران جنگی

نیما گلیاری

دولت‌ها بر اساس اصول بنیادین حقوق بین‌الملل بشردوستانه و کنوانسیون‌های ژنو، موظف هستند وضعیت اسیران جنگی را به‌طور کامل شفاف سازند و اطلاعات دقیق و به‌روز در خصوص هویت، محل نگهداری، شرایط بهداشتی و وضعیت جسمی و روانی آنان را در اختیار خانواده‌ها، نهادهای ذی‌ربط و افکار عمومی قرار دهند.
این شفافیت نه تنها یک الزام حقوقی است بلکه شرط ضروری برای حفظ کرامت انسانی و جلوگیری از هرگونه سوءاستفاده یا ناپدیدشدگی اجباری محسوب می‌شود.
اطلاع‌رسانی کامل باید شامل اعلام فوری اسارت، امکان مکاتبه با خانواده و دسترسی منظم به مراقبت‌های پزشکی باشد تا هیچ اسیری در وضعیت نامشخص باقی نماند.
برخورد با اسیران جنگی باید کاملاً مطابق با مقررات کنوانسیون سوم ژنو و پروتکل‌های الحاقی آن صورت گیرد.
این مقررات تأکید دارند که اسیران باید از هرگونه خشونت، شکنجه، رفتار تحقیرآمیز یا تبعیض مصون باشند و شرایط نگهداری آنان از نظر تغذیه، بهداشت، محل اقامت و امکان ارتباط با دنیای خارج در سطح استانداردهای بین‌المللی تأمین شود.
هرگونه نقض این اصول، مسئولیت بین‌المللی دولت مربوطه را به دنبال دارد و می‌تواند موضوع پیگرد در مراجع قضایی بین‌المللی قرار گیرد.
کمیته بین‌المللی صلیب سرخ به‌عنوان نهاد بی‌طرف و مورد اعتماد جامعه جهانی، باید به‌طور منظم و بدون محدودیت در جریان وضعیت اسیران قرار گیرد. این کمیته حق بازدید از مراکز نگهداری، گفت‌وگوی محرمانه با اسیران و نظارت بر رعایت مقررات را دارد و دولت‌ها مکلف‌اند امکان دسترسی کامل و بدون مانع را برای آن فراهم کنند.
عدم همکاری با صلیب سرخ نقض آشکار تعهدات بین‌المللی است و اعتماد به نظام حقوق بشردوستانه را تضعیف می‌کند.
در این چارچوب، کشورهایی مانند کویت و قطر نیز موظف‌اند دقیقاً از همین پروتکل‌ها و الزامات پیروی کنند و آخرین وضعیت اسیران ایرانی را به اطلاع نهادهای زیربط برسانند.
این دو کشور به‌عنوان اعضای جامعه بین‌المللی و طرف‌های کنوانسیون‌های ژنو، نمی‌توانند خود را از تعهدات مربوط به شفافیت، اطلاع‌رسانی کامل و همکاری با صلیب سرخ مستثنی بدانند. رعایت یکسان این مقررات توسط همه دولت‌ها، از جمله کویت و قطر، تضمین‌کننده اعتبار نظام حقوق بین‌الملل و حمایت مؤثر از حقوق اسیران جنگی است. تنها با اجرای بی‌قیدوشرط این تعهدات می‌توان از حقوق بشر در شرایط مخاصمه مسلحانه دفاع کرد و از تکرار فجایع انسانی جلوگیری کرد.

یاد

آقای پزشکیان! این مثلث را از نو رسم کنید‌

محمدجواد لسانی

سال‌های اول انقلاب، رسم شده بود مردم در صحنه، تمام نفرت و خشم‌شان را با شعارهای خاصی خالی کنند‌. البته هر شعار که باب می‌شد، مخصوص به یک دوره بود. آن شعارها در مراسم و تجمعات بزرگ‌ مدیریت می‌شد. مردم هم استقبال می‌کردند.

سپس همگی با احساس خوب، راضی به خانه می‌رفتند. در یکی از این بزنگاه‌ها، شعاری همه‌گیر شد با این عنوان که «مرگ بر مثلث امپریالیسم، صهیونیسم و کمونیسم‌». با این توضیح که هر کدام به سرکردگی آمریکا، اسرائیل و شوروی بودند و به ترتیب مثلث کشتار، غارت و اسارت به شمار می‌رفتند. البته در آن سال‌ها، تدبیر‌های اقتصادی‌ با آمد و رفت هر وزیر و مدیری‌ چندان مردم را آزار نمی‌داد. اما آقای رئیس‌جمهور در این حدود یک دهه اخیر، مثلثی‌ بی‌سر‌و‌صدا در خود کشور رشد کرده که مردم از هر سه‌ آنها به‌شدت در عذاب افتاده‌اند و صدایشان واقعا درآمده است. اگر نام شما و کابینه شما در اداره جنگ و یافتن راه‌حل‌ها برای زندگی در سایه جنگ به نیکی یاد می‌شود، به سبب زحمات بی‌دریغ‌تان در تلاش برای خروج از بحران جنگ است. حال از شما به همین نسبت‌ خواسته می‌شود که در اداره اقتصاد نیز مطابق آن، آستین همت بالا بزنید و اغلاط این مثلث جدید را از روی تخته پاک کرده و آن را برای مردم‌ از نو رسم کنید. اگر تأمل بفرمایید، اضلاع این مثلث جدید‌ یکان به یکان بیان می‌شود. ضلع اول مثلث، رویه بانک‌های کشور است که با بهره‌های عجیب و غریب در این وضعیت ناهموار، جیب مردم را همچنان و با سرعت خالی می‌کنند و به غنای وضع پرسنل خود و بنای تشکیلات بانک خود تا حد قصر باشکوه می‌پردازند؛ تا جایی که به‌‌جز بهره‌های گزاف وام، مثلا وقتی مردم می‌خواهند پول اندک خود را از خودپردازها برداشت کنند باید هر بار مبلغی هم به حساب بانک ریخته شود یا اگر بخواهند از طریق کارت بانکی از مغازه‌ای یک بسته پنیر و چند تخم‌مرغ‌ بخرند، اول باید مبلغی به حساب بانک برود! آیا همین گرانی دهشت‌بار کافی نیست که درد نداری را با خود در خاموشی حمل کنند، دیگر آن کسر از پزها چه محلی از اعراب دارد؟ یعنی کسی در بدنه دولت نیست جواب‌گوی این رفتارها باشد؟ سکوت بیش از این جایز نیست، اقدامی انجام دهید. فردا مطمئن باشید این صندلی را ترک می‌کنید؛ سعی کنید نام خوبی از خود به یادگار بگذارید. بررسی صورت‌های مالی سال ۱۴۰۴ خورشیدی در سه بانک فعال و مشهور کشور نشان می‌دهد که متوسط حقوق ماهانه بین خودشان در دو بانک اول و دوم، رقم ۱۷۰ میلیون تومان و در سومی ۸۸ میلیون تومان بوده است. اما ماجرا فقط حقوق نیست؛ هر بانک برای کارکنان خود مانده تسهیلات میلیاردی هم در نظر می‌گیرد که برای بانک اول، 1.7 میلیارد، بانک دوم 1.6 میلیارد و بانک سوم 1.6 میلیارد تومان بوده است. تفاوت پرداخت‌ها در وزارتخانه‌های مختلف، همواره مورد انتقاد کارمندان این نهادها بوده است‌ (‌نام بانک‌ها در آرشیو روزنامه محفوظ است).

ضلع دوم این مثلث، نرخ‌های افزایشی تاکسی‌های اینترنتی است. شاید جناب پزشکیان یادشان باشد زمانی که در کسوت نمایندگی مجلس بودند، این تاکسی‌ها با رقم بسیار منصفانه‌ای کارشان را شروع کردند؛ طوری که با دانه‌پاشی موفق شدند تمامی آژانس‌های تاکسی در محلات گوناگون شهر را یکی‌یکی ورشکست کنند، زیرا تمایل مردم به پرداخت کمتر در آمد و رفت‌ها بود. اما اکنون که دیگر رقیب سنتی را از راه کنار زده‌اند، سرخود‌ نرخ‌های سفر داخل شهری را به‌شدت بالا برده‌اند؛ طوری که برای هر شهروند، محاسبه ماهانه هزینه‌های آن کمرشکن شده است. آیا برای رسیدگی عاجل به این بخش، دفتری در پاستور برای اقدام در رفع این مسئله موجود است؟ اگر احساس درد عمومی را متوجه می‌شوید، پس هرچه زودتر برای تعدیل نرخ‌ها و بازگشت به تعرفه‌های اوایل کار این تاکسی‌ها اقدام کنید. اما تشریح ضلع سوم مثلث بسیار دردناک‌تر است؛ طوری که اگر کسی خودش‌ مستأجری را تجربه نکرده باشد، شاید هیچ‌گاه نتواند به عمق این مصیبت پی ببرد. جناب رئیس‌جمهور! قضیه خیلی بحرانی است‌ وقتی بدانید‌ یک پدر با دریافتی ناچیز و داشتن دست‌کم دو فرزند مدرسه‌ای یا دانشگاهی، دائما هر سال بخواهد اسباب و اثاثیه را از این خانه به خانه دیگری جابه‌جا کند؛ زیرا تقاضای اغلب مالکان افزایش بی‌رویه و خارج از توان مستأجران بی‌پناه است. یک مالک می‌بایست معیشت و درآمد محدود یک مستأجر را درک کرده و براساس آن هر سال به درصدی افزایش کرایه‌ قناعت کند، اما واقعیت امر چیز دیگری است. با عبور از برخی مالکان با‌انصاف، باید دردمندانه اعلام کرد‌ بیشتر این خانه‌داران، مدت‌هاست ‌دیگر هیچ‌گونه رحم و شفقتی ندارند و اگر دولت به داد قشر مظلوم مستأجر نرسد، آنها هر بار یک گام دیگر به نابودی معیشت در کانون لرزان خانواده نزدیک‌تر می‌شوند. آیا رئیس‌جمهور محترم می‌پسندند؟ آیا با یارانشان در کابینه می‌توانند در ادامه دوره باقی‌مانده حکمرانی، اقدامات سه‌گانه‌ای مبذول دارند تا این مثلث در صحن اجتماع اکنونی بیش از این پروار‌تر نشود‌ و زخم‌های کمتری بر پیکر جامعه وارد ‌کند. شاید بیراه نباشد که در یک مثال تلخ، آن جماعت عظیم شهری در مقابل این مثلث را به مزرعه‌ای تشبیه کرد که دچار ملخ‌زدگی شده‌اند و از سه تیغه به آنها یورش شده است. آنها چپ و راست زخم خورده‌اند. از شعارها و نصایح مسئولان امر خسته و پرملال هستند. فقط کاری کنید

یاد

صورت حساب تحریم!

محمد کاظم انبارلویی
۱_نیویورک تایمز می‌نویسد؛ «تهران روی فرسایش آمریکا حساب باز کرده است و هر روز هزینه بیشتری روی دست ترامپ می‌گذارد.»  رویترز در تازه ترین خبر ها گفته است:« بدهی دولت آمریکا به بیش از ۴۰ تریلیون دلار رسیده است.»
ترامپ با بلعیدن نفت ایران قرار بود یک التیامی به این درد اقتصاد آمریکا بدهد. اما این لقمه در گلوی او گیر کرد. 
پولیتیکو نیز گزارش داده؛ ایران و آمریکا وارد فاز صبر و انتظار شده‌اند، هر یک منتظرند تاب آوری دیگری زودتر تمام شود.
۲_جمهوری اسلامی از ابتدای درخشش خود در حکمرانی، مورد حقد و کینه آمریکا بوده است. تحریم‌های ظالمانه را تاب آورده و صورت حساب آن را با تاب آوری حیرت انگیزی پرداخت کرده است.
اما آمریکایی‌ها با شروع تجاوز نظامی و بستن تنگه هرمز و تنگه باب المندب صورت حساب جدیدی روی میز خزانه‌داری آمریکا و اقتصاد غرب گذاشته که جیغ سرمایه‌داری جهانی را درآورده است.
استیو هانکه اقتصاددان آمریکایی در این باره می گوید؛ ترامپ کیش و مات شده است. ایران همه برگ های برنده را در اختیار دارد. نتیجه این وضعیت افزایش قدرت ایران و طرح پیش شرط‌های مختلف برای بازگشایی دو تنگه است.
۳_جان مرشایمر استاد آمریکایی هم می گوید؛ آمریکا گزینه تشدید تنش ندارد. ترامپ فهمیده گزینه نظامی ندارد. برعکس ایرانی ها گزینه نظامی دارند. نتیجه این وضعیت تسلیم ترامپ در برابر ملت ایران است.
موسسه امنیت ملی اسرائیل اخیراً با انتشار کتابی به نام «مقدمه ای بر مسموم سازی داده‌ها» متوجه شده است، بسیاری از داده های آنها مسموم بوده و لذا سامانه‌های هوش مصنوعی آنها در مواجهه با عملیات شناختی جدید ایران نتوانسته راه حل‌های توفیق‌آمیز پیدا کند. لذا محاسبات آنها نه اینکه دقیق نیست، بلکه از اول اشتباه بوده است.
۴_اینکه جمهوری اسلامی پس از دو سه نبرد پروپیمان با دشمن کجا ایستاده است، مهم است. با آرایش جدید و ماموریت‌های جدید نیروهای مسلح که فرمانده کل قوا در احکام جدید فرماندهان نظامی یک «جورچین» جدید در برابر راهبردهای دشمن پدید آورده است.
اکنون نیروهای مسلح در میدان، دولت و ملت پای کار در خیابان در نقطه تغییر محاسبات دشمن ایستاده است و دشمن این پیام را دریافت کرده است.
آمریکایی ها فهمیده‌اند اقدام نظامی فیصله بخشی وجود ندارد. آنها در تله تشدید جنگ فرسایشی گیر افتاده اند، راهی جز تسلیم ندارند.
۵_نیروهای مقتدر و شجاع جمهوری اسلامی در این نقطه تحمیل تغییر محاسبات به دشمن کجا هستند، خیلی مهم است. پاسخ این سوال را در احکام جدید فرماندهان مبنی بر ماموریت "بازدارندگی حداکثری" و "آمادگی هوشمندانه برای عملیات تهاجمی پرقدرت" باید جستجو کرد.
ایران امروز در حال نوسازی قدرت ملی براساس منطق "هر ایرانی یک بسیجی" است.
۶_تنگه هرمز بسته است، گفتگویی در کار نیست و از همه مهمتر منطقه آبستن حوادث آتشین است و آتش بسی هم در کار نیست. با این وضعیت برخی در توهم "صلح شرافتمندانه" هستند. ملت ما با منطق امامین انقلاب و امام سید مجتبی حسینی خامنه ای نزدیک به نیم قرن است در برابر تجاوزات آمریکا ایستاده و می ایستد. ختم یک جنگ وجودی تنها با نابودی متجاوز متصور است. اصلاً صلحی در کار نیست که روی شرافت و بی‌شرافتی آن بحث کنیم. دشمن هر روز به حجم آرایش نظامی و قد و قواره تجهیزات خود می‌افزاید. صورت حساب تحریم و هزینه‌های جنگ روی میز ترامپ است. اوست که باید تصمیم بگیرد تسلیم می‌شود یا به حماقت و ماجراجویی ادامه می‌دهد!
۷_خداوند به درجات امام شهیدمان بیفزاید، یک وقتی فرمودند:
"مبنای اقتدار در جمهوری اسلامی یک مبنای عقلانیتی است. ما اقتدار را براساس احساسات و توهمات دنبال نمی کنیم. محاسبه اقتدار ملی یک محاسبه عقلانی، درست و منطقی است."
ملت ما اکنون در قله عقلانیت راهبردی است و دشمن در قعر "جهل راهبردی" قرار دارد. قدرت خود را دست کم نگیریم. یقین کنیم خدا با ماست. او ما را در این نبرد نابرابر یاری خواهد کرد.

یاد

پالس ضعف ممنوع

زهرا طیبی

«اگر ما فشار اقتصادی حداکثری اعمال می‌کنیم به این معناست که به احتمال زیاد بازگشت گسترده‌ای به جنگ وجود نخواهد داشت.» ادعای اخیر «بسنت»، وزیر خزانه‌داری آمریکا، اثبات‌کننده ورود جنگ به نقطه نزاع اقتصادی و تاب‌آوری است. دشمنان به فروپاشی اقتصادی و اجتماعی ایران چشم امید بسته‌اند و درعین‌حال نیز به اثرگذاری روانی بر بازار و طبقات اجتماعی جامعه ایران توجه دارند. ادعا‌هایی مبنی بر اعمال تحریم‌های جدید علیه ایران درحالی‌که دیگر گزینه‌ای برای اعمال فشار وجود ندارد، ذیل اثرگذاری روانی صورت‌بندی می‌شود. 

ازآنجاکه فاز نبرد تغییر کرده است، طبیعتاً لازم است ادبیات مواجهه با آن نیز متمایز و متفاوت شود. همان‌طور که در زمان جنگ نظامی، مسئولان و مقامات سیاسی و نظامی از انتقال هرگونه تصویر ضعف در صحبت‌هایشان که مجال سوءاستفاده به دشمن را بدهد، اجتناب می‌کردند، در این موقعیت نیز بیان هرگونه اظهارنظر که به‌نوعی تصویر ضعف از ایران در میانه جنگ اقتصادی منتقل کند و شائبه تسلیم ایران را تقویت کند، توان ایران را برای مقابله با دشمن تقلیل می‌دهد و روی توان و تاب‌آوری اقتصادی مردم نیز مؤثر می‌افتد. با وجود لزوم دقت در «موضع‌گیری» در «موضوعات اقتصادی» به‌تازگی اظهاراتی از جانب برخی مسئولان کشور منتشر شده که حواشی به همراه داشته و البته رسانه‌های خارجی نیز برداشت‌های جانب‌دارانه خود را داشته‌اند.

چه کسی می‌خواهد بگوید ما نمی‌توانیم؟ 
«عبدالناصر همتی»، رئیس‌کل بانک مرکزی در جریان حضور در گفت‌وگوی ویژه خبری که به‌منظور پاسخ به سؤالات اقتصادی در این برنامه حاضر شده بود در بخشی از اظهاراتش گفت: «صادرات نفت ما در شرایط فعلی تقریباً صفر شده.» همتی صحبت‌هایش را این‌طور ادامه داد: «عراق و قطر نیز به دلیل شرایط منطقه‌ای با توقف درآمد نفتی روبه‌رو شده‌اند، اما تفاوت مهم اینجاست که آن‌ها به ذخایر بانک‌های مرکزی خود دسترسی دارند، درحالی‌که بخش قابل‌توجهی از ذخایر ارزی ایران در خارج از کشور مسدود شده است.» همتی تأکید کرد شرایط فعلی بسیار سخت‌تر از شرایط فشار حداکثری در سال‌های 97 تا 99 است. این صحبت‌ها واکنش‌های زیادی را در فضای مجازی و رسانه‌ای به همراه داشت. 

بعد از اظهارات همتی، مسعود پزشکیان روز جمعه در سخنرانی‌ای که در سی‌ویکمین اجلاس عمومی انجمن اسلامی جامعه پزشکی ایران داشت ضمن دفاع از تفاهم‌نامه و لزوم مقابله با دشمن، از ضرورت پایان جنگ گفت: «بهتر است امروز که در قدرت و عزت هستیم و تمام دنیا به پیروزی ما اذعان دارند و تأکید می‌کنند که آمریکا برخلاف تمام مقررات، به مدارس، بیمارستان‌ها و زیرساخت‌های ما حمله کرده و در دنیا منفور است، جنگ را پایان دهیم.» رئیس‌جمهور البته اشاره نمی‌کند که منظور از پایان جنگ چیست و اساساً چگونه می‌بایست جنگی را که در مرحله فشار اقتصادی قرار دارد، خاتمه داد. 

برخی رسانه‌ها از جمله روزنامه سازندگی، صحبت‌های مسعود پزشکیان را به صحبت‌های روز پنجشنبه محمدباقر قالیباف در جمع فعالان اقتصادی در بغداد مرتبط می‌دانند که در بخشی از آن رئیس مجلس اشاره کرده بود: «ما هرچقدر قدرت نظامی داشته باشیم اما مردممان گرسنه باشند، گردش مالی نداشته باشیم، رشد اقتصادی نداشته باشیم، تولید ملی نداشته باشیم، نمی‌توانیم دوام بیاوریم.» پس از انتشار این صحبت‌ها و طرح انتقادات نسبت به صحبت‌های رئیس مجلس و برداشت‌های برخی رسانه‌ها، مرکز رسانه مجلس در بیانیه‌ای، بخش منتشر شده از صحبت‌های قالیباف را حاوی تقطیع و تحریف دانست و متن کامل این جلسه را منتشر کرد. 

تکرار یک ادبیات نسبتاً مشترک از جانب برخی مسئولان کشور و موج‌سواری برخی رسانه‌ها، این شائبه را ایجاد کرده که طیفی به دنبال القای تصویر «ما دیگر نمی‌توانیم» هستند و در این راستا از صحبت‌های مسئولان کشور، بهره‌برداری سوء می‌کنند، آن‌هم در موقعیتی که کشور نه در «فشار اقتصادی» که در «جنگ اقتصادی» قرار دارد.

خطای چند موضع‌گیری
فارغ از آنکه چقدر برداشت‌هایی که از صحبت‌های مسئولان کشور در مورد شرایط اقتصادی ایران صورت می‌گیرد دقیق و منطبق بر واقعیت و غرض گوینده است، اما باتوجه‌به اینکه ایران در موقعیتی تعیین‌کننده در جنگ قرار دارد که به ساحت سنجش تاب‌آوری اجتماعی در حوزه معیشت رسیده، ضروری است به چند موضوع اساسی در طرح موضع‌گیری‌ها از جانب مسئولان و همچنین بازتاب آن در فضای رسانه‌ای توجه ویژه داشت.

1-ایالات متحده آمریکا از مؤثرافتادن حملات نظامی و شکستن مقاومت ایران با حمله نظامی ناامید شده است و بدین جهت است که به گزینه فشار اقتصادی بازگشته است. از این منظر برای اطمینان حاصل‌کردن از تأثیر این فشار اقتصادی و شکستن توان ایران، چشم به مواضع و اظهارات مسئولان و واکنش جامعه بسته است. هر بیان یا اظهاری که تصویر ضعف یا عقب‌نشینی ایران را به دشمن منتقل کند، به معنی مؤثرافتادن فشار اقتصادی دشمن است و او را به سمت افزایش و تقویت فشار برای تسلیم کامل سوق خواهد داد.

2-علاوه بر برداشت‌هایی که دشمنان ایران از اظهارات مبتنی بر نمی‌توانیم و نمی‌شود، خواهند داشت، در فضای داخلی و اجتماعی نیز طرح اظهاراتی مبنی بر آنکه ایران در بن‌بست کامل قرار دارد، اثر منفی خواهد گذاشت. ضمن آنکه هراس اجتماعی را افزایش خواهد داد، جامعه را به سمت رفتار‌های هیجانی مثل احتکار و امثالهم سوق خواهد داد و اثر روانی طرح اظهارات، بازار را نیز ملتهب خواهد کرد. روشن است که در موقعیت فعلی و با وجود فشار‌هایی که مردم نیز آن را متحمل شدند، می‌بایست پروتکلی برای گفت‌وگو با مردم در مورد شرایط اقتصادی تنظیم شود تا ضمن رعایت اصل صداقت با مردم، مردم را به سمت رفتار‌های هیجانی سوق ندهد، بازار را ناآرام نکند و درعین‌حال این احساس را به آنان منتقل کند که مسئولان مدیریت مسائل اقتصادی کشور را علی‌رغم فشار ر‌ها نکرده و برای آن برنامه دارند.

3- در پیوست هر اظهارنظر یا موضع‌گیری رسانه‌ای از جانب کارگزاران، می‌بایست به این گزاره اساسی توجه داشت که ایران اکنون در «جنگ اقتصادی» قرار دارد. بر این مبنا توجه به این گزاره ضروری می‌شود که هر نوع برداشت سیاسی یا سوءاستفاده جناحی از فشار‌های اقتصادی که اکنون متوجه کشور است نه‌تنها به نفع یک جریان یا گروه خاص تمام نمی‌شود که کشور را در بازی دوسر باختی می‌اندازد که علاوه بر فشار‌های اقتصادی، حالا در دام اختلافات سیاسی در فضای رسانه‌ای افتاده است. ضریب دادن به هر برداشت سوگیرانه یا سیاست‌زده در جنگ اقتصادی در کشور، بازی در زمین دشمن است.

4-ماجرا از سمت دیگر یعنی موضع‌گیری مسئولان نیز قابل‌نقد است. مسئولان و کارگزاران اجرایی کشور در طرح اظهارنظر‌ها و موضع‌گیری‌هایشان می‌بایست توجه داشته باشند که اگرچه آنچه آن‌ها بیان می‌کنند با حسن‌نیت و به‌منظور بهبود وضعیت کشور مطرح می‌شود، اما لزوماً همه افراد و رسانه‌ها با حسن‌نیت به صحبت‌ها نگاه نکرده و برداشت‌های سیاسی خودشان را خواهند داشت؛ ازاین‌جهت هم «مکان» طرح برخی موضوعات در خصوص مسائل اقتصادی کشور موضوعیت دارد هم «نوع» بیان آن. طرح موضوعاتی که به جناح‌های سیاسی مجال بدهد که از صحبت‌های مسئولان کشور به نفع مطامع و اهداف خود سوءاستفاده کنند به معنی آن است که دقت نظر لازم در طرح موضوعات کشور، رعایت نشده است و فراتر از آن به رسانه‌های خارجی فرصت می‌دهد که خوانش‌های خود را از طرح موضوعات داشته باشند. به‌این‌ترتیب لازم است در طرح موضوعات به امکان برداشت‌هایی حداقلی که دشمنان ممکن است از مواضع مسئولان داشته باشند، حداکثر توجه را داشت

یاد

منافع شهر معطل بازی تاج و تخت!

وحید تفریحی

۶۳ طرح و لایحه روی زمین مانده است، قوای نظارت بر عملکرد مدیریت شهری، لنگ است و پارلمان شهری مشهد به معنای واقعی کلمه قفل شده؛ آن هم نه به این دلیل که مسئله‌ای درباره آن‌ها وجود دارد، نه به این دلیل که کارشناسی نشده‌اند و نه حتی به این دلیل که اعضای شورا درباره همه آن‌ها اختلاف نظر دارند؛ بخش قابل توجهی از این انباشت، قربانی یک اختلاف داخلی یا بهتر بگوییم یک بازی فعلا بی سرانجام است و آن چیزی نیست جز دعوا بر سر صندلی ریاست شورای شهر مشهد!
برای کلان‎شهری مثل مشهد با انبوهی از مسائل روی زمین مانده، پروژه‌هایی که معطل تصمیم‎گیری و اجراست، شهروندانی که هر روز با ترافیک، آلودگی، حمل‌ونقل عمومی، حاشیه شهر، بافت فرسوده و هزار مسئله دیگر دست و پنجه نرم می‌کنند، به شدت مایه تاسف است که بخشی از مهم‌ترین ظرفیت تصمیم‌گیری شهر یعنی شورای شهر آن، هفته‌هاست درگیر این است که چه کسی باید رئیس شورا باشد!
انتخابات هیئت‌رئیسه حق قانونی شوراست و رقابت بر سر مسئولیت نیز امری طبیعی است؛ مسئله این‎جاست که دود اختلاف نظرها به چشم مردم و منافع شهر می رود و مسئولیت اصلی گویی به فراموشی سپرده شده و رقابت در صدر قرار گرفته است! شورای شهر یک نهاد عمومی است که اعضایش برای تصمیم‌گیری درباره شهر و نظارت بر مدیریت شهری بر کرسی آن نشسته‌اند؛ اما آنچه طی هفته‌های گذشته و البته در روزهای پس از آخرین انتخابات هیئت رئیسه شورای شهر مشهد رخ داده است، دیگر از جنس یک اختلاف معمول نیست. این اتفاقات آبروی مشهد و منافع شهر را هدف قرار داده و باید هرچه زودتر جلوی آن گرفته و برای آن تدبیر شود. یک بار در ابتدای انتخابات هیئت‌رئیسه، تعیین تکلیف شورا تحت تأثیر رقابت‌ها و اختلافات قرار گرفت و حالا نیز هفته‌هاست ماجرای ریاست و تعیین تکلیف نهایی آن ادامه دارد.
بخش مهمی از کار شوراهای شهر، سیاست‌گذاری و نظارت بر شهرداری است. یعنی اگر شورا درست و به‌موقع کار نکند، مسئله فقط این نیست که یک لایحه چند روز دیرتر تصویب شده است، بلکه تأخیر در تصمیم‌گیری می‌تواند زنجیره‌ای از تأخیرها را در مدیریت شهری ایجاد کند؛ از تاخیر در اجرا و بهره برداری از پروژه عمرانی و قرارداد و سرمایه‌گذاری گرفته تا نظارت بر عملکرد مدیریت شهری و تصویب و راهبری سیاست های کلان توسعه شهر. از همه مهم‌تر این که وظیفه نظارتی شورا معطل این منازعات نشود. شورای شهر باید بپرسد، مطالبه کند، تذکر بدهد و درباره عملکرد شهرداری پاسخ بخواهد. وقتی شورا انرژی و ظرفیت خود را صرف منازعه داخلی کند، طبیعی است که توان نظارتی آن نیز تحت تأثیر قرار گیرد؛ شهرداری هرچقدر هم قدرتمند و برخوردار از بدنه کارشناسی باشد، قرار نیست جای شورا را بگیرد. فلسفه وجودی شورا دقیقا این است که قدرت اجرایی در شهرداری، در برابر یک نهاد منتخب و ناظر پاسخ‌گو باشد، اگر این نهاد به جای نظارت بر شهرداری، هفته ها مشغول حل منازعه درونی خودش باشد، یک حلقه از زنجیره حکمرانی شهری عملاً ضعیف شده است.
برای مردم مشهد، از آن کارگری که صبح زود با مترو خود را به محل کار می رساند تا آن تاجر و سازنده ای که اتاق های شهرداری را برای دریافت پروانه ساخت ساختمانش طی می کند، فرقی ندارد کدام عضو شورا با کدام عضو ائتلاف کرده، چه کسی از چه کسی حمایت می‌کند یا وزن سیاسی هر طیف در صحن چقدر است! مردم نتیجه می‌خواهند آقایان؛ خیابان، مترو، اتوبوس، پارکینگ، آسفالت، پروژه عمرانی، سامان‌دهی حاشیه شهر و تصمیمی را می‌خواهند که مشکل را حل کند. هیچ شهروندی وقتی در ترافیک گیر کرده، از خودش نمی‌پرسد رئیس شورا کیست، هیچ مسافری که در ایستگاه منتظر اتوبوس مانده، دغدغه ندارد کفه ترازوی ائتلاف‌های شورای شهر به نفع چه کسی سنگین شده است، هیچ سرمایه‌گذاری که ماه‌ها برای یک تصمیم شهری منتظر مانده، با خودش نمی‌گوید بالاخره فلان فرد بر کرسی ریاست نشست یا بهمان فرد! آقایان عضو شورای شهر مشهد، شما می دانید، ما هم می دانیم و مردم هم می دانند که با نتیجه و عملکرد، کار شورا قضاوت می شود و این بازی تاج و تختی که چند هفته ای است مدیریت شهری و شورای شهر مشهد را درگیر خود کرده، قطعا در عملکرد شما و در قضاوت مردم درباره شما تاثیر فراوانی خواهد داشت.
اعضای شورای پنجم مشهد که این روزها در انتهای مسیر مسئولیت خود قرار دارند، باید فرصت باقی‌مانده را صرف جمع‌بندی کارنامه، تعیین تکلیف پروژه‌های نیمه‌تمام، اصلاح خطاها و تحویل دادن شهری بهتر به دوره بعد کنند؛ اما درگیر چه هستند؟ این که چه کسی روی کرسی ریاست بنشیند!

یاد

مسئولیت بین‌المللی قطر در پرونده سه خلبان ایرانی

محسن اسدی موحد

براساس اعلام مقامات نظامی ایران، سه خلبان پس از سرنگونی هواپیماهایشان در جریان درگیری‌های موسوم به جنگ رمضان، زنده توسط نیروهای قطری بازداشت شده‌اند. با این حال، دولت قطر تاکنون نه وضعیت سلامت و محل نگهداری آنان را اعلام کرده و نه امکان تماس خانواده‌ها، دیدار نمایندگان کنسولی یا بررسی میدانی موضوع را فراهم کرده است. فرمانده کمیته جست‌وجوی مفقودان ستاد کل نیروهای مسلح ایران نیز اعلام کرده تیم‌های تخصصی ایرانی ماه‌ها در انتظار مجوز ورود به دوحه و بررسی سرنوشت خلبانان بوده‌اند؛ وضعیتی که تهران را به درخواست مداخله فوری کمیته بین‌المللی صلیب سرخ واداشته است.در مقابل، قطر اصل اسارت خلبانان را رد می‌کند. سخنگوی وزارت امور خارجه این کشور مدعی شده پس از ورود هواپیماهای ایرانی به حریم هوایی قطر و بی‌پاسخ ماندن سیگنال‌های ارتباطی، عملیات جست‌وجو و نجات انجام شده و تنها بقایای پیکر یکی از خلبانان کشف شده است.در چنین شرایطی، مسئله اصلی نباید در سطح جنگ روایت‌ها و بیانیه‌های سیاسی باقی بماند. پرسش مهم این است که حقوق بین‌الملل چه سازوکاری برای کشف حقیقت و حمایت از افرادی که احتمالاً در جریان یک مخاصمه بازداشت شده‌اند، پیش‌بینی کرده است؟

حداقل‌های غیر قابل عدول برای رفتار با افراد بازداشت‌ شده

از منظر حقوق بشردوستانه بین‌المللی (IHL)، نخستین گام، تعیین وضعیت حقوقی خلبانان است. آنان اعضای نیروهای مسلح ایران بوده و در جریان یک مخاصمه مسلحانه بین‌المللی توسط نیروهای طرف مقابل بازداشت شده‌اند، پس مقررات کنوانسیون سوم ژنو ۱۹۴۹ درباره اسیران جنگی قابل طرح خواهد بود. حتی در صورت اختلاف درباره ماهیت حقوقی مخاصمه، اصول بنیادین حقوق بشردوستانه و قواعد عرفی، حداقل‌هایی غیر قابل عدول برای رفتار با افراد بازداشت ‌شده تعیین می‌کنند.

ماده ۱۳ کنوانسیون سوم ژنو بر رفتار بشردوستانه با اسیران در همه شرایط تأکید دارد و هر گونه فعل یا ترک فعلی را که موجب مرگ یا به خطر افتادن سلامت آنان شود، ممنوع می‌داند. فلسفه اسارت نیز روشن است؛ اسیر از میدان جنگ خارج می‌شود تا دیگر نتواند در عملیات نظامی مشارکت کند، نه اینکه به ابزار مجازات، انتقام یا معامله سیاسی تبدیل شود.

در این میان، تفاوت اساسی میان «عدم اطلاع‌رسانی عمومی» و «مخفی نگه داشتن وضعیت اسیر» وجود دارد. حقوق بین‌الملل، دولت بازداشت‌کننده را ملزم نمی‌کند جزئیات هر پرونده را در رسانه‌ها منتشر کند، اما مکلف است وضعیت اسیر را در چارچوب‌های قانونی ثبت کند و امکان ارتباط او با خانواده و نهادهای بشردوستانه را فراهم آورد.

ماده ۷۰ کنوانسیون سوم ژنو پیش‌بینی می‌کند اسیر بتواند پس از اسارت، اطلاعات مربوط به وضعیت خود را از طریق سازوکارهای مقرر به خانواده و آژانس مرکزی اطلاعات اسرا (CTA)ارسال کند. ماده ۷۸ نیز حق اسرا برای طرح درخواست‌ها و شکایت‌ها درباره شرایط نگهداری را به رسمیت می‌شناسد. همچنین مواد ۱۰۹ و ۱۱۰ درباره انتقال یا بازگرداندن اسیران بیمار و مجروح، حمایت‌های ویژه‌ای مقرر کرده‌اند.

ماده ۱۲۶ از مهم‌ترین مقررات در این پرونده است. این ماده امکان بازدید نمایندگان کمیته بین‌المللی صلیب سرخ از محل‌های نگهداری اسیران و گفت‌وگوی آنان با زندانیان، حتی بدون حضور شاهد را فراهم می‌کند. بنابراین اگر قطر واقعاً مدعی است این سه خلبان در اختیار نیروهای آن کشور نیستند، منطقی‌ترین راه برای اثبات این ادعا، پذیرش تحقیقات بی‌طرفانه، همکاری با صلیب سرخ، بررسی اسناد عملیات جست‌وجو و نجات و ارائه امکان راستی‌آزمایی میدانی است؛ نه صرفاً تکرار تکذیب‌های سیاسی.

احتمال مطرح شدن مفهوم «ناپدیدسازی قهری»

وجه دیگر پرونده، احتمال مطرح شدن مفهوم «ناپدیدسازی قهری» است (۲۰۰۶-ICPPED). اگر فردی در اختیار یا تحت کنترل نیروهای دولتی قرار گرفته باشد و دولت از پذیرش بازداشت یا ارائه اطلاعات درباره سرنوشت و محل نگهداری او خودداری کند، موضوع می‌تواند از منظر حقوق بشر و مقررات مربوط به ناپدیدشدگی اجباری مورد بررسی قرار گیرد. همچنین در شرایطی که الزامات حقوق بشردوستانه نقض شود، برخی رفتارهای عمدی علیه اسیران می‌تواند در صورت احراز عناصر لازم، در چارچوب جنایت‌های جنگی قابل بررسی باشد.

پرسش مهم دیگر، انگیزه احتمالی دوحه از این سکوت است. سه سناریو بیشتر مورد توجه قرار می‌گیرد؛ نخست، استفاده احتمالی از وضعیت اسرا برای امتیازگیری سیاسی و نوعی «دیپلماسی گروگان‌گیری»؛ دوم، تلاش برای پنهان کردن آثار جراحت، شرایط نگهداری یا قصور احتمالی در عملیات نجات و سوم، تأثیرپذیری از ملاحظات امنیتی و فشار طرف‌های ثالث مثل آمریکا برای بازجویی یا بهره‌برداری اطلاعاتی از نظامیان بازداشت ‌شده. البته هیچ‌ یک از این سناریوها را نمی‌توان بدون تحقیقات مستقل به‌عنوان واقعیت قطعی پذیرفت.

از منظر مسئولیت بین‌المللی دولت‌ها نیز، اگر فعل یا ترک فعل نهادهای قطری قابل انتساب به دولت باشد و نقض یک تعهد بین‌المللی احراز شود، اصل مسئولیت دولت بر اساس طرح مواد مسئولیت دولت‌ها (ARSIWA) مطرح خواهد شد. ملاحظات سیاسی یا امنیتی، فی‌نفسه نمی‌توانند نقض تعهدات بین‌المللی را توجیه کنند.در چنین شرایطی، ایران ابزارهای مختلفی برای پیگیری پرونده در اختیار دارد؛ نخست، باید ظرفیت‌های کمیته بین‌المللی صلیب سرخ در ژنو را با ارائه مستندات و درخواست رسمی برای بررسی وضعیت خلبانان فعال کند. دوم، می‌توان موضوع را از طریق سازوکارهای حقوق بشری سازمان ملل، از جمله کارگروه ناپدیدشدگان قهری یا غیرداوطلبانه، پیگیری کرد. سوم، در صورت احراز نقض تعهدات و با رعایت شرایط حقوقی لازم، موضوع اقدامات متقابل متناسب بر اساس قواعد مسئولیت دولت‌ها قابل بررسی است. چهارم، استفاده از ظرفیت نهادهای منطقه‌ای و چندجانبه، از جمله سازمان همکاری اسلامی، می‌تواند هزینه سیاسی ادامه سکوت را برای دوحه افزایش دهد.

در نهایت، پرونده سه خلبان ایرانی آزمونی برای اعتبار حقوق بشردوستانه در منطقه خلیج فارس است. اسیر جنگی؛ غنیمت جنگی، ابزار فشار سیاسی یا برگ معامله دیپلماتیک نیست؛ او انسانی است که حتی در سخت‌ترین شرایط مخاصمه از حمایت قانون برخوردار است. ۶ماه بی‌خبری برای خانواده‌های جواد صالحی، عبدالمجید دشتیان و عمران به‌روشیان زمانی طولانی و دردناک است و نمی‌توان آن را صرفاً با بیانیه‌های سیاسی پاسخ داد.

یاد

چرا خون‌خواهی؟

جعفر حسن‌خانی

پس از شهادت امام حکیم حضرت آیت‌الله‌العظمی سیدعلی خامنه‌ای قدس الله نفسه الزکیه، مساله‌ انتقام و خونخواهی معظم‌له به یکی از مهم‌ترین میدان‌های نبرد گفتاری در فضای رسانه‌ای ایران بدل شده است. این موضوع ذیل چند گفتار و اپیستمه متفاوت در حال صورت‌بندی است و هر یک از این گفتارها، مخاطب را به نحوی متفاوت با پدیده‌ خونخواهی مواجه می‌کند. شناخت این گفتارها در فهم صحنه سیاست ایران در شرایط حاضر دارای اهمیت است. این یادداشت می‌کوشد 4 گفتار موجود درباره‌ انتقام را معرفی و گفتار برتر را تبیین کند و ملاحظاتی را که باید در تولید محتوای رسانه‌ای پیرامون خونخواهی مورد توجه قرار گیرد، برشمارد.
در فضای عمومی، دست‌کم 4 گفتار متفاوت درباره‌ معنای انتقام و خونخواهی امام شهید قابل شناسایی است که هر یک، تعریف متفاوتی از انتقام، پیامد گفتاری متفاوت و نقطه‌ضعف خاص خود را دارد.
نخستین گفتار: انتقام به مثابه امر شخصی
این گفتار تأکید می‌کند خون یک فرد بر گردن فرزندان یا پیروان او است. این گفتار هر چند ریشه در باوری عرفی دارد اما اثر جانبی خطرناکی نیز به همراه می‌آورد و آن اینکه خونخواه را، حتی بی‌آنکه به‌صراحت گفته شود، متهم به کینه‌توزی می‌کند. این گفتار بیش از همه در میان اصلاح‌طلبان بیان می‌شود. برخی چهره‌های این جریان مانند فیاض زاهد، شهادت رهبر انقلاب در میانه جنگ 2 کشور را به مناقشه حضرت آیت‌الله سیدمجتبی خامنه‌ای و ترامپ تقلیل می‌دهند. این خوانش تقلیل‌گرایانه دلایلی دارد که محل دقت این یادداشت نیست.
گفتار دوم: انتقام به مثابه امر قدسی
این گفتار، خونخواهی را تکلیفی الهی که مستند به روایات دینی است می‌داند. این گفتار در لایه‌ مذهبی جامعه، به‌ویژه در میان بزرگ‌ترین و مصرترین بخش جامعه یعنی قشر باورمند به ارزش‌های اسلامی، از پذیرش بالایی برخوردار است. با این حال، مخالفان این گفتار با طرح دوگانه‌ «باورمندی در برابر خردمندی»، آن را به مثابه گفتاری صرفا ایمانی و نه عقلانی معرفی می‌کنند تا چنین جلوه دهند که 2 پادشاه مصلحت و باور در یک اقلیم نگنجند، لذا به نفع خرد و مصالح، باید باور و ارزش را فعلا به حالت تعلیق درآورد.
گفتار سوم: انتقام به مثابه امر اجتماعی
این گفتار که به‌ندرت شنیده می‌شود، انتقام را امری اجتماعی معرفی می‌کند؛ ریخته‌ شدن خون امام شهید در این نگاه، منجر به انسجام اجتماعی شد و انتقام در حفظ این اتحاد و انسجام شکل گرفته است.
گفتار چهارم: انتقام به مثابه امر سیاسی
مهم‌ترین و کارآمدترین گفتار، آن است که انتقام را امری سیاسی بخوانیم. در این چارچوب، آنچه در ترور امام شهید رخ داد، منازعه‌ای شخصی میان 2 فرد نبود و نیست، اساسا ماجرا منازعه‌ بر سر 2 دولت، 2 آینده، 2 شکل از سیاست و 2 سرنوشت برای جامعه‌ ایران است. امام شهید، هم رئیس رسمی و هم رئیس اسمی حکومت ایران بودند و حفاظت از توسعه، امنیت و استقلال جامعه ایرانی را نمایندگی می‌کردند. شهادت ایشان، نقطه‌ عطف تلاش برای از بین بردن استقلال، توسعه و امنیت جامعه‌ ایرانی بود. بر این اساس، خونخواهی ورای یک واکنش احساسی است. از این منظر، خونخواهی امکانی برای بازسازی معادله‌ بازدارندگی و تضمین امنیت ملی ایرانیان است.
در این خوانش، انتقام، نقشه‌ راه عبور از ورطه‌ جنگ است، نه دعوت به جنگ‌جویی. هدف خونخواهی، تحمیل هزینه‌ای چنان سنگین به دشمن است که در آینده هر بازیگری پیش از اقدام علیه امنیت و زیرساخت‌های ایران، به آن بیندیشد، به گونه‌ای که مسؤولان و نخبگان کشورهای متخاصم، حاضر به قبول ریسک درگیری مستقیم با ایران نباشند.
در تکمیل این گفتار سیاسی، مفهوم «واقع‌گرایی» نیز اهمیت می‌یابد. واقع‌گرایی 2 گونه دارد. نوع نخست، واقع‌گرایی انفعالی است که صرفا واقعیت موجود قدرت دشمن را می‌پذیرد. نوع دوم، واقع‌گرایی فعال و تهاجمی است که به جای پذیرش صرف واقعیت، در پی آفرینش واقعیتی تازه است؛ واقعیتی که در آن، سیاست انتقام، ایران را به کشوری «پردردسر» برای متجاوزان بدل می‌کند. اگر این گفتار سیاسی برای انتقام، سویه‌های الهیاتی بگیرد و مفهوم قصاص در اسلام که هم حق است و هم حیات، در همین بستر سیاسی توضیح داده شود، آنگاه می‌توان گفتار قدسی و گفتار سیاسی را با یکدیگر ترکیب کرد و به گفتاری با حمایت عمومی گسترده‌تر دست یافت. صیانت از کیان اسلام در این ترکیب، اساسا امری سیاسی و ضامن امنیت ملی تلقی می‌شود. پس انتقام امر سیاسی و قدسی است که اگر در دستور کار قرار گیرد، می‌تواند به یک افق گشوده برای آینده ایران و ایرانی تبدیل شود.

ملاحظات درباره تبیین خونخواهی به مثابه امر سیاسی و قدسی
برای شکل‌ دادن به یک گفتار ترکیبی موثر درباره خونخواهی، 6 ملاحظه باید مورد توجه قرار گیرد تا ابعاد پیچیده خونخواهی و چرایی لزوم آن برای افکار عمومی روشن شود.
اولین موردی که باید تبیین کرد، معنای خون مطهر امام شهید است. خون امام شهید، خون یک تمدن، خون یک مسیر پیشرفت، خون امنیتی تضمین‌شده و خون آگاهی تاریخی ایرانی بود. این معناسازی باید با واقعیت و درک عمومی جامعه هماهنگ باشد تا مردم دریابند چه چیزی را از دست داده‌اند و برای بازستاندن چه چیزی خونخواهی می‌کنند.
دومین مورد مهم، پرهیز از دوگانه‌های راهزن در خونخواهی است. خونخواهی را نباید در دوگانه‌ جنگ و صلح یا دوگانه‌ مذاکره و مبارزه محبوس کرد. خونخواهی انتخاب میان امنیت‌ داشتن و امنیت‌ نداشتن است، نه انتخاب میان جنگ و صلح. خونخواهی تلاشی است در جست‌وجوی پیشرفت.
مورد دیگر در خونخواهی این است که در تبیین این مهم، باید ماهیت جنگ سوم تحمیلی نیز تبیین شود. این جنگ، جنگی وجودی و حمله‌ای به هستی ایران بود، نه مناقشه شخصی خامنه‌ای عزیز شهید با ترامپ جنایتکار. این جنگ علیه امنیت ایران است، نه مداخله بشردوستانه. معنا و ماهیت جنگ اگر درست تبیین نشود، خونخواهی نیز با چالش مواجه می‌شود.
چهارمین مورد که دارای اهمیت است، تبیین جایگاه رهبر و رهبری است. باید برای مردم روشن شود حمله به رهبر، حمله به رئیس کشور و در عین حال حمله به نماینده‌ خرد و آگاهی ایرانیان بود. این حمله، حمله‌ای به یک انباشت دانایی بود که فقدان آن، خسارتی بزرگ برای جامعه است.
مورد پنجم توجه به تصویر قاتل در افکار عمومی است. در گفتار خونخواهی، دشمن نباید صرفا به عنوان بازیگری دیوانه یا محق در نبرد نمایانده شود، بلکه باید توضیح داد آمریکا خواستار فروپاشی ایران و پیگیر راهبرد زمین‌ سوخته در منطقه است؛ راهبردی که می‌خواهد زیرساخت‌های ایران و تمدن ایرانی را نابود کند؛ راهبردی که در 2 دهه‌ گذشته مسیر توسعه‌ ایران را مسدود کرده است. تصویر این قاتل خونخوار و جهانخوار باید بی‌پیرایه به جامعه نمایانده شود.
مورد ششم در تبیین گفتار خونخواهی توجه به تبیین جایگاه جمهوری اسلامی است. در گفتار سیاسی خونخواهی، ماجرا دیگر نزاعی شخصی نیست، ماجرا اساسا ماجرای خونخواهی یک حکومت برای تثبیت آینده و تضمین امنیت خویش است. باید توجه داشت جمهوری اسلامی ابزار دفاعی جامعه ایران از خود و افق آینده‌ ایرانیان است و خونخواهی، تلاشی است برای تثبیت این ابزار و آن افق.

فرجام 
در میان گفتارهای چهارگانه‌ موجود درباره‌ انتقام، گفتار انتقام به مثابه امر سیاسی، بیشترین ظرفیت برای بسیج عمومی و مقبولیت اجتماعی را دارد، به شرط آنکه با گفتار قدسی ترکیب شود و بخش باورمند و مصر جامعه را نیز با خود همراه کند. تولید محتوای رسانه‌ای مؤثر در این حوزه مستلزم آن است 5 عنصر معنابخشی به خون، رهایی از دوگانه‌های راهزن، تبیین جایگاه رهبری، معناسازی برای دشمن و تبیین جایگاه جمهوری اسلامی، در کنار هم و به صورت منسجم روایت شود. قدرت رسانه‌ای، حاصل همراه‌ کردن اراده‌ جمعی بیشتر با اراده‌ خونخواهی است و این همراهی، تنها با گفتاری منسجم، عقلانی و در عین حال دارای عمق معنوی، در سطح جامعه شکل خواهد گرفت.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات