صفحه نخست >>  عمومی >> ویژه ها
تاریخ انتشار : ۰۹ شهريور ۱۴۰۵ - ۰۹:۲۴  ، 
کد خبر : ۳۹۵۵۹۳
مروری بر یادداشت روزنامه‌های دوشنبه ۹ شهریورماه ۱۴۰۵

نبأ اعظم

قرآن او را «رَحْمَةً لِلْعَالَمِينَ» معرفی می‌کند؛ یعنی وجود او تنها برای مؤمنان، مسلمانان یا عصر خویش رحمت نبود؛ اصل حضور او جلوه‌ای از رحمت خداوند بود؛ آن هم برای همه عوالم.

یاد

آن پنج نفر...!

جعفر بلوری

یک: علم می‌گوید «شما میانگین ۵ نفری هستید که بیشتر با آنها وقت می‌گذرانید.» این جمله می‌خواهد اهمیت و تأثیر اطرافیان را روی رفتار و کردار ما نشان دهد. در روان‌شناسی اجتماعی نیز دو واژه «همنوایی اجتماعی» و «انتقال هنجارها» به همین موضوع اشاره دارند. در آموزه‌های دینی ما نیز به این امر مهم پرداخته شده است. مثلاً از رسول اکرم(ص) نقل است که فرمودند: «اَلْوَحْدَةُ خَيْرٌ مِنْ جَلِيسِ السَّوْءِ، وَالْجَلِيسُ الصَّالِحُ خَيْرٌ مِنَ الْوَحْدَةِ»؛ یعنی «تنهایی بهتر از همنشینی با بدان است، و همنشین خوب از تنهایی بهتر است.»
دو: خدا بر درجات امام شهیدمان بیفزاید، خردادماه سال ۱۴۰۳، در آستانه انتخابات ریاست‌جمهوری چهاردهم و در دیدار مردمی، خطاب به نامزدهای انتخاباتی فرمودند: «کسان و کارگزاران خود را از کسانی قرار ندهید که ذره‌ای با انقلاب زاویه دارند. آن کسی که با انقلاب، با امام راحل، با نظام اسلامی ذره‌ای زاویه داشته باشد به درد شما نمی‌خورد و همکار خوبی برای شما نخواهد بود... آن کسی که دلبسته آمریکا باشد و تصور کند که بدون لطف آمریکا نمی‌شود قدم از قدم برداشت در کشور، برای شما همکار خوبی نخواهد بود... آن کسی که راهبرد دین و شریعت را مورد بی‌اعتنایی قرار دهد، او با شما همکار خوبی نخواهد بود. کسی را انتخاب کنید که اهل دین، اهل شریعت، اهل انقلاب، اهل اعتقاد کامل به نظام باشد...» این جملات نیز دقیقاً به همان نکته علمی اشاره دارد که در ابتدای این یادداشت به آن اشاره کردیم: اطرافیان مهم هستند و روی اندیشه، رفتار و کردار ما اثر می‌گذارند.
سه: رهبر انقلاب شنبه هفتم شهریور ۱۴۰۵ پیامی به مناسبت هفته دولت صادر کردند که در آن آمده است: «در دوران کنونی و شرایط خطیر و پیچیده‌ای که وصول به «ایران هرچه قوی‌تر» با آن رو‌به‌رو است، یکی از امور ضروری برای دستیابی به این هدف، علاوه ‌بر تلاش شبانه‌روزی و ابتکار مستمر، تبیین و روایت قدرت و قوّت ایران و ملّت عزیز آن می‌باشد. ضعف و نقص و کمبود، نیازمند روایت و برجسته‌سازی نیست؛ بلکه نیازمند برنامه‌ریزی و اقدام برای رفع و حلِّ مشکل است. گاه بیان صادقانه ضعف‌های خود در وقتی که دشمن به روحیّه نیاز دارد، کمک بزرگی به او است و ای‌بسا دل‌های دوستان و همراهان را دچار نگرانی نموده و ایشان را سرگردان و متحیّر سازد. بلی، هرگاه شنونده این بیان‌های صادقانه تنها مردم و دلسوزان ما باشند، اِشکال تقلیل می‌یابد. امّا قوّت و قدرت و نقاط مثبت به‌موجب آموزه قرآنیِ «وَأَمّا بِنِعْمَةِ رَبِّکَ فَحَدِّثْ» نیازمند روایت و برجسته‌سازی است.» این جملات کاملاً گویا هستند و اگر بخواهیم آن را در یک جمله بیان کنیم، این می‌شود که در شرایط خطیر امروز از بیان هرچند صادقانه ضعف‌ها پرهیز شود؛ چراکه باعث جری شدن دشمن خواهد شد. اما ساعاتی پس از انتشار این پیام، سخنرانی ضبط‌شده رئیس‌جمهور محترم کشورمان، جناب آقای دکتر پزشکیان، در شبکه یک و شبکه خبر منتشر شد که اشاره به برخی از «نداریم»ها و «نمی‌شود»ها بود. به این جملات ایشان عنایت بفرمایید:
«... اکنون مسیر بسته است و کالا وارد نمی‌شود. یکی از این کالاها بنزین است. درآمد ما هم کاهش یافته؛ یعنی علاوه‌بر بنزینی که تولید می‌کنیم، باید بنزین بخریم. در نتیجه، حتی اگر مسیر باز باشد، باید پول خرید آن را نیز داشته باشیم.... ما با مشکل مواجهیم و میزان تولیدمان نیز مشخص است. می‌دانیم چه داریم و چه نداریم. شما بگویید چه کار کنیم تا به تفاهم و زبان و نگاه مشترکی برسیم؛ ما هم اجرا می‌کنیم.... ما در جنگ هستیم. هم نیروگاه‌هایمان را زده‌اند، هم منابع نفتی و گازی‌مان را هدف قرار داده‌اند و تولیدمان نیز در جریان جنگ کاهش پیدا کرده است....» 
بدیهی است که رئیس‌جمهور محترم این اظهارات را با هدف راه‌یابی و چاره‌جوئی مطرح کرده‌اند ولی چه کسانی در اطراف ایشان هستند؟ آیا این افراد، مشورت‌های غلط می‌دهند؟ یا نه، مثلاً با کسانی مواجهیم که با چند واسطه، مواضع دشمن‌پسند را دریافت و احیاناً بی‌آن‌که بدانند و یا بخواهند، این مواضع را بین مسئولین توزیع می‌کنند؟! ممکن است برخی بگویند، این ویدئو از قبل ضبط شده بود. خب، این عده بفرمایند زمان انتشار آن را چه کسی انتخاب کرده است؟ آیا این اتفاقی است که ساعاتی پس از انتشار پیام رهبر انقلاب مبنی بر این‌که «قدرت ایران را بیان کنید، نه ضعف‌ها را» اظهارات رئیس‌جمهور درباره ضعف‌ها منتشر می‌شود؟! روی صحبت ما همان «اطرافیانی» است که در شماره‌های یک و دو این یادداشت به آنها اشاره کردیم. همان‌هایی که امام شهید در توصیه‌های انتخاباتی‌شان در سال ۱۴۰۳ درباره آنها تأکید کردند «کسان و کارگزاران خود را از کسانی قرار ندهید که ذره‌ای با انقلاب زاویه دارند». آیا اطراف رئیس‌جمهور محترم کسانی نیستند که با انقلاب زاویه دارند؟!
چهار: حلقه گمشده این ماجرا کجاست؟ میانگین ۵ نفرِ رئیس‌جمهور چه کسانی هستند؟ چه کسانی و چرا راه‌حل مشکلات وسط میدان جنگ را «اظهار ضعف» فاکتور می‌کنند و نام آن را «صداقت با مردم» می‌گذارند؟ به نظر می‌رسد این‌جا موضوع دیگر یک «اشتباه مدیریتی» نیست. آیا ممکن است در اطراف رئیس‌جمهوری که خود، شخصاً مردی صادق، خدوم و انقلابی است، افرادی نشسته باشند که نه با دانش مدیریت، که با «نگاهی دیگر»! به او مشورت می‌دهند؟ وقتی پیام صریح رهبر انقلاب درباره «روایت قدرت» منتشر می‌شود و تنها ساعاتی بعد، انبوهی از جملات مأیوس‌کننده درباره «نداریم‌ها» و «نمی‌شودها» بر بستر رسانه ملی پخش می‌شود، این پرسش در ذهن هر تحلیلگری نقش می‌بندد که چه کسی این ویدئو را برای پخش در چنین لحظه‌ای انتخاب کرده است؟ اگر این انتخاب، عمدی بوده باشد، دیگر حتی فقط با یک «خطای راهبردی» مواجه نیستیم! اگر اتفاقی بوده باشد، نشان از بی‌توجهی به ظریف‌ترین شئون «مدیریت بحران» در کشور دارد. برگردیم به نقطه نخست این یادداشت: «همه ما میانگین ۵ نفری هستیم که بیشتر با آنها وقت می‌گذرانیم.» اگر میانگینِ اطرافیانِ یک مدیر ارشد، افرادی باشند که «نگاه ضعف» را به «روایت واقعیت» تبدیل می‌کنند، طبیعی است که خروجی آن، سخنرانی مأیوس‌کننده‌ای مانند آنچه دیدیم، خواهد شد. اما اگر این میانگین، شامل کسانی باشد که با تمام وجود، «قدرت ایران» را باور دارند و «روایت دشمن» را نمی‌پذیرند، قطعاً زبان آن مدیر نیز، زبان «ما می‌توانیم» خواهد شد، نه «ما نداریم»!

یاد

مسلمانان در آستانه یک انتخاب تاریخی 

سیدعبدالله متولیان

چرا رهبر معظم انقلاب در پیام امسال، در میان این همه بحران و آشوبی که جهان اسلام را دربرگرفته، از «نزدیک‌تر شدن چشم‌انداز غلبه نهایی حق بر باطل و اسلام بر کفر» سخن می‌گویند؟ در واقع در پشت این موضوع یک ارزیابی تاریخی نهفته است که مسلمانان را به اغتنام فرصت دعوت می‌کند: موازنه‌ای که سال‌ها با قدرت نظامی، سیاسی، اقتصادی و رسانه‌ای دشمنان اسلام به سود آنان تصویر می‌شد، امروز دیگر همان تصویر سابق را ندارد. اما یک شرط تعیین‌کننده باقی است: مسلمانان باید بدانند با این فرصت تاریخی چه کنند. 
پیام امام امت در حقیقت یک معادله ارائه می‌کند: فرصت تاریخی بدون وحدت، به پیروزی تاریخی تبدیل نمی‌شود. از همین رو نخستین شرط غلبه را «اتحاد کلمه مسلمین در مقابل کفر جهانی» می‌نامد و وحدت را در کنار نگاه دیپلماتیک و حرکت برای کاهش اختلافات درون جهان اسلام، «راهبردی قرآنی» معرفی می‌کند. این نگاه، ادامه همان خطی است که امام خمینی (سلام‌الله‌علیه) در آن وحدت را عامل قدرت امت و سدّ راه سلطه بیگانگان می‌دانست. هفته وحدت نیز در همان دوره مبارزه و سپس با تدبیر بنیانگذار جمهوری اسلامی صورت رسمی یافت. بنابراین، وحدت در منطق انقلاب اسلامی از ابتدا پروژه بازسازی قدرت امت اسلام بوده است. 
اما پیام امسال یک گام جلوتر رفته و بر اساس آیه ۲۹ سوره فتح، دشمن را به عنوان مانع اصلی وحدت هدف گرفته است و دشمن فقط اختلاف شیعه و سنی را هدف نمی‌گیرد. نژاد، قومیت، جغرافیا، فرهنگ، سیاست و اقتصاد نیز می‌توانند در دستگاه دشمن به «شکاف» تبدیل شوند. مسئله دشمن، وجود تفاوت‌ها نیست؛ تبدیل تفاوت به تنازع است. آنجا که تفاوت به نزاع تبدیل شود، نیروی امت به جای دشمن، صرف خود امت می‌شود. 
تمسک به آیه «أَشِدَّاءُ عَلَی الْکفَّارِ رُحَماءُ بَینَهُمْ» که در صدر پیام آمده، در واقع یک نقشه رفتار سیاسی و تمدنی است که هم‌زمان امت اسلام را به جبهه‌ای واحد در برابر دشمن، و به حرکت بر مدار برادری در میان مسلمانان فرا می‌خواند. حذف یکی از این دو، دیگری را نیز بی‌اثر می‌کند. 
درس مهم‌تر پیام، اما در سه مرحله‌ای است که برای آینده امت ترسیم می‌شود: نخست عدم تنازع؛ دوم دفاع از یکدیگر؛ و سوم همکاری و هم‌افزایی در ثروت، امنیت، علم و پیشرفت. اینجا وحدت از «دفع خطر» عبور کرده و به «تولید قدرت» به منظور تحقق تمدن نوین اسلامی به عنوان مقصد جهان اسلام می‌رسد. 
از همین منظر، امام جامعه اسلامی، حضرت آیت‌الله خامنه‌ای، با طرح سؤال: «دشمن واقعی خود را بشناسید»، حکام کشور‌های اسلامی را به ترک اختلافات و تمرکز بر دشمن حقیقی جهان اسلام فرا می‌خوانند. فلسطین، امنیت خلیج فارس و سرنوشت ملت‌های منطقه، در این پیام به یکدیگر پیوند می‌خورند؛ یعنی مسئله فقط این نیست که هر کشور چگونه از خود دفاع کند، بلکه این است که آیا مسلمانان می‌توانند امنیت و منافع خود را در قالب یک قدرت جمعی تعریف کنند یا همچنان اجازه خواهند داد دیگری برای آنان، دشمن، دوست و حتی میدان منازعه تعیین و تعریف کند. 
ایران در این میان، در نگاه پیام، در جایگاه مخاطب نخستین نمونه‌ای از امکان تحقق وحدت است. رهبر انقلاب تصریح می‌کنند که این درس‌ها تا حد قابل قبولی در ایران تحقق یافته و از مردم می‌خواهند اجازه بروز اختلاف را ندهند. این سخن یعنی آزمون وحدت از بیرون مرز‌ها آغاز نمی‌شود؛ از درون خانه خود امت آغاز می‌شود. 
اکنون انتخاب تاریخی پیش روی مسلمانان روشن است: یا تفاوت‌ها را به پل همکاری تبدیل می‌کنند، یا اجازه می‌دهند دشمن از همان تفاوت‌ها دیوار و سخره بسازد. اگر فرصت تاریخی امروز واقعی است، حفظ آن نیز مسئولیت تاریخی مسلمانان است که این بار سخن از «هفته وحدت» نیست؛ سخن از هفته‌ای برای انتخاب مسیر آینده امت اسلام است.

یاد

حال و آینده کشور از پنجره تحلیلی پزشکیان

علی میرزامحمدی

تحلیل زیر بر اساس متن گفت‌وگوی تلویزیونی دکتر پزشکیان در مورخ ۶ شهریور ۱۴۰۵ نوشته شده است و دیدگاه ایشان را درباره نیم رخ وضعیت حال و آینده کشور به تصویر می کشد.
پزشکیان وضعیت کشور را در چهار لایه تحلیلی بررسی کرده است:
۱. بحران «ناترازی‌های انباشته»: رئیس‌جمهور وضعیت کشور را نه یک بحران مقطعی، بلکه حاصل انباشت «ناترازی‌ها» در تمامی حوزه‌های کلیدی می‌داند. برق، آب، گاز، بانک‌ها، بیمه‌ها، پول و صندوق‌های بازنشستگی همگی در وضعیت «لب پرتگاه» توصیف شده‌اند. این نشان‌دهنده یک «بحران سیستمی» است که فراتر از یک دولت خاص، میراث روندهای پیشین است.
۲. فضای «اقتصاد جنگی» و تقلیل رفاه: کشور در وضعیت «جنگ» به سر می‌برد. هدف قرار گرفتن زیرساخت‌های انرژی (نیروگاه‌ها) و خطوط ارتباطی (ریل)، کاهش ۲۵ تا ۳۵ درصدی صادرات و واردات و فشارهای معیشتی (مانند نرخ اجاره‌بها و تورم)، جامعه را در وضعیت انقباضی قرار داده است. مدیریت کشور در این فضا نه بر مبنای توسعه، بلکه بر مبنای «حفظ ثبات و تاب‌آوری» استوار است.
۳. انسداد در «نظام دیوانی و قانونی»: پزشکیان یکی از موانع اصلی پیشرفت را نه در فقدان منابع، بلکه در «نظام قانونی دست‌وپاگر» و ساختار اداری ناکارآمد می‌بیند. او تصریح می‌کند که قوانین موجود، مانع از تغییر رفتار کارمندان و استانداران است. در واقع، او با یک «پارادوکس » مواجه است: دولت می‌خواهد تغییر ایجاد کند اما ساختار قانونی (و برخی فشارهای نهادی) اجازه تحول در سبک را نمی‌دهد.
۴. پارادوکس «گنج و فقر»: او تصویر متناقضی از ایران ارائه می‌دهد: کشوری که «روی گنج خوابیده» (جغرافیا، منابع، نیروی انسانی) اما در فقر و ناترازی به‌سر می‌برد. این گزاره نشان‌دهنده شکاف میان «امکانات بالقوه» و «بهره‌وری بالفعل» است که پزشکیان آن را ناشی از عدم سپردن کار به «اهلش» (تخصص‌گرایی) و اختلافات جناحی می‌داند.
نگاه پزشکیان به آینده: «امید مشروط و واقع‌گرا»
پزشکیان در این مصاحبه نه با یک «خوش‌بینی ساده‌انگارانه» و نه با «بدبینی مأیوسانه»، بلکه با یک «امید واقع‌گرایانه» صحبت می‌کند. نگاه او به آینده را می‌توان چنین صورت‌بندی کرد:
۱. آینده نه «محتوم»، بلکه «ساختنی» است: او به‌طور مداوم بر عاملیت انسانی تأکید دارد («ما مقصریم و فردا نمی‌توانیم پاسخ‌گوی خدا باشیم»). از نظر او، آینده ایران به‌طور پیش‌فرض روشن یا تاریک نیست؛ بلکه تابعی است از میزان «وحدت» و «کارآمدی». او آینده را متوقف بر عبور از «نزاع‌های بیهوده» می‌داند.
۲. گذار به تکنوکراسی (تخصص‌گرایی): او برای روشن‌کردن آینده، بر یک چرخش پارادایمی تأکید دارد: گذار از گزینش‌های تعهدگرایانه صرف به مدیریت تخصصی («کار را به کاردان بسپاریم»). او به‌صراحت می‌گوید که تخصص و بهره‌وری، لزوماً با باورهای مذهبی یا حزبی فرد گره نخورده است. این رویکرد، هسته اصلی «امید» اوست؛ یعنی اگر ساختار مدیریتی بر مدار تخصص بچرخد، منابع (گنج‌های کشور) آزاد شده و بحران‌ها حل می‌شوند.
۳. پذیرش «واقعیت خراب»: او برخلاف برخی رویه‌های مرسوم در سیاست ایران، سعی در تطهیر وضعیت ندارد («وضع ما خراب است»). این صداقت، بخش مهمی از استراتژی او برای جلب مشارکت مردم است. او معتقد است اگر مردم «واقعیت» را بدانند و احساس کنند دولت «صادق» است، مشارکت می‌کنند و این مشارکت (همان‌طور که در ساخت خانه‌های بهداشت یا مدارس دیدیم) موتور پیشران آینده خواهد بود.
پزشکیان نسبت به آینده «تردید» ندارد، اما «احتیاط» دارد. تردید او معطوف به «تغییر رفتار سیاسی» است. او می‌داند که اگر این وفاق و تغییر رویکرد مدیریتی محقق نشود، چرخ‌های اقتصاد نخواهد چرخید. بنابراین، آینده از دیدگاه او «روشن» است، به شرطی که الگوی حکمرانی از «نزاع و ایدئولوژی‌زدگی» به «تخصص‌گرایی و مشارکت مردمی» تغییر یابد. او نه به یک معجزه، بلکه به یک «انضباط ساختاری و مدیریتی» امید بسته است.

یاد

پزشکیان؛ فصل دوم

روزبه کردونی 

دولت‌ها گاهی پیش از آنکه در اجرای یک سیاست شکست بخورند، در نام‌گذاری آن شکست خورده‌اند. سیاست فقط رقابت بر سر منابع و تصمیم‌ها نیست؛ رقابت بر سر این هم هست که مسئله چگونه تعریف شود، چه نامی بگیرد و مردم آن را با چه کلمه‌ای به خاطر بسپارند. برای دولت پزشکیان، این پرسش امروز از همیشه مهم‌تر است؛ زیرا ایران در دوران پساجنگ وارد مرحله‌ای شده که نمی‌توان آن را صرفا ادامه شرایط پیشین دانست. مسئله فصل دوم دولت فقط داشتن برنامه‌های تازه نیست؛ پیش از آن باید روشن شود دولت این دوران را چگونه می‌فهمد، آن را با چه گفتمانی توضیح می‌دهد و با کدام کلمه می‌خواهد معنای آن را در ذهن جامعه تثبیت کند.

 شکست، پیش از اجرا

سال‌ها پیش از آنکه برخی مشکلات بازار رقابتی انرژی بریتانیا آشکار شود، نشانه‌هایی از مسئله را می‌شد در جایی دید که کمتر کسی به آن توجه می‌کند: در کلمات. مایکل فارلی، پژوهشگر دانشگاه هال، سال‌ها بعد به مناظره‌های پارلمان بریتانیا در دهه‌های ۱۹۸۰ و ۱۹۹۰ بازگشت؛ همان دوره‌ای که «رقابت» به یکی از واژه‌های کلیدی سیاست‌گذاری در بازار انرژی تبدیل شده بود. پرسش او خلاف عادت بود: آیا می‌توان شکست آینده یک سیاست را‌ پیش از مشاهده نتایج آن، از نحوه سخن‌گفتن سیاست‌گذاران درباره آن حدس زد؟ تحلیل او نشان می‌داد بخشی از مشکلاتی که بعدها در بازار انرژی آشکار شد، در همان شیوه اولیه فهم و تعریف «رقابت»، «بازار» و «مصرف‌کننده» قابل ردیابی بود. گاهی شکست سیاست، پیش از آنکه در آمار دیده شود، در زبان دیده می‌شود. این شاید یکی از درس‌های مهم سیاست‌گذاری باشد: پیش از آنکه ببینیم دولت چه می‌کند، باید ببینیم مسئله را چگونه می‌بیند. اهمیت این پرسش در دوره‌های گسست بیشتر می‌شود؛ زمانی که خودِ تعریف مسئله تغییر کرده است.

پیش از برنامه، گفتمان: ایران امروز در دوران پساجنگ با چنین وضعیتی روبه‌روست. جنگ فقط زیرساخت و اقتصاد را تغییر نمی‌دهد؛ اولویت‌ها، احساس امنیت، نسبت سیاست خارجی با زندگی روزمره و حتی تصور جامعه از آینده را نیز جابه‌جا می‌کند. دوران پساجنگ فقط زمانِ بعد از جنگ نیست؛ زمانی است که مسئله‌های پیشین با معنایی تازه بازمی‌گردند. در چنین شرایطی، شاید نباید کار فصل دوم دولت را به‌طور مستقیم‌ با فهرستی تازه از برنامه‌ها آغاز کرد. پیش از برنامه، پیش از سیاست و حتی پیش از اقدام، دولت به گفتمان نیاز دارد. گفتمان باید پاسخ دهد: کجا ایستاده‌ایم؟ مسئله اصلی چیست؟ و قرار است به کجا برویم؟ اما گفتمان برای آنکه از سطح اسناد و سخنرانی‌ها عبور کند و در ذهن جامعه بماند، به صورت فشرده‌ای از معنا نیاز دارد؛ به یک «کلمه». گفتمان دستگاه معناست و کلمه صورت فشرده و قابل‌ حمل آن. ابتدا باید وضعیت را فهمید، برای آن معنا ساخت، آن معنا را در یک کلمه فشرده کرد و سپس از راهبرد، سیاست و اقدام سخن گفت. این به معنای جایگزین‌کردن تبلیغات با سیاست نیست. تورم با واژه پایین نمی‌آید و ناترازی انرژی با روایت حل نمی‌شود؛ اما سیاست درست، اگر درست فهمیده نشود، ممکن است پیش از اجرا بخشی از سرمایه اجتماعی لازم برای موفقیت خود را از دست بدهد. کلمه جای سیاست را نمی‌گیرد؛ به سیاست امکان فهمیده‌شدن می‌دهد. رابرت انتمن در نظریه قاب‌بندی نشان داده است که شیوه صورت‌بندی یک موضوع می‌تواند تعیین کند چه چیزی مسئله دیده شود و چه راه‌حلی طبیعی‌تر به نظر برسد. جورج لیکاف و مارک جانسون نیز در کتاب «استعاره‌هایی که با آنها زندگی می‌کنیم» نشان دادند‌ استعاره فقط آرایه زبانی نیست؛ ما جهان را تا حدی از طریق همین استعاره‌ها می‌فهمیم. اگر یک دوره را «زخم» ببینیم، ترمیم برجسته می‌شود؛ اگر «بازسازی» ببینیم، ساختن دوباره در مرکز قرار می‌گیرد.

 
 

وقتی یک کلمه سیاست را می‌سازد: برگزیت نمونه روشن قدرت نام‌گذاری است. مسئله‌ای پیچیده شامل مهاجرت، تجارت، مرزها و حاکمیت ملی در سه کلمه خلاصه شد: Take Back Control؛ کنترل را پس بگیریم. سه سال بعد، وقتی جامعه بریتانیا از بلاتکلیفی خسته شده بود، بوریس جانسون عبارت دیگری را محور قرار داد: Get Brexit Done؛ برگزیت را تمام کنیم. یک‌ بار مسئله «کنترل» بود و بار دیگر «تمام‌کردن». کلمه موفق، زیباترین واژه نیست؛ واژه‌ای است که مردم احساس کنند مسئله اصلی امروزشان را درست نامیده است. عکس آن نیز صادق است. شعار «Defund the Police» در آمریکا برای بخشی از حامیانش معنایی محدودتر از برداشتی داشت که مخالفان از آن ساختند. یک نام نامناسب می‌تواند معنای یک سیاست را علیه خود همان سیاست تغییر دهد. از همین‌جا یک اصل مهم حکمرانی به دست می‌آید: هر سیاست دست‌کم دو طراحی دارد؛ طراحی اجرائی و طراحی معنایی. طراحی اجرائی می‌پرسد چه باید کرد؟ و طراحی معنایی می‌پرسد مردم آنچه را انجام می‌دهیم، چگونه خواهند فهمید؟ در سیاست، خلأ معنایی وجود ندارد. اگر دولت سیاست خود را تعریف نکند، دیگری آن را تعریف خواهد کرد.

 از وفاق تا نتیجه: دولت پزشکیان از آغاز یک کلمه مرکزی داشت: «وفاق». وفاق پاسخی بود به مسئله‌ای واقعی؛ اینکه در شرایط شکاف و بی‌اعتمادی، چگونه می‌توان امکان همکاری و تصمیم مشترک را افزایش داد. این معنا امروز حتی مهم‌تر شده است. چه در جنگ و چه در صلح، چه در موافقت با یک تفاهم و چه در مخالفت با آن، مسئله اصلی توان کشور برای رسیدن به حداقلی از تصمیم مشترک درباره مسائل ملی است. وفاق یعنی نه حذف اختلاف، بلکه امکان تصمیم با وجود اختلاف. اما فصل دوم دولت با پرسشی متفاوت روبه‌روست. در آغاز، سؤال این بود که چگونه نیروهای متفاوت را کنار هم قرار دهیم؟ حالا سؤال این است: این کنار هم قرار‌گرفتن قرار است چه چیزی را حل کند؟ دو سال نخست می‌تواند زمان ساختن ائتلاف باشد؛ دو سال دوم باید زمان ساختن نتیجه باشد. ارزش وفاق نه به تعداد کسانی است که کنار هم نشسته‌اند، بلکه به مسئله‌ای است که توانسته‌اند با هم حل کنند. در دوران پساجنگ، دولت باید بداند با چه کلمه‌ای فصل تازه را تعریف می‌کند: بازسازی؟ ثبات؟ احیا؟ نتیجه؟ با این حال، «نتیجه» شاید یکی از جدی‌ترین نامزدها برای منطق فصل دوم باشد؛ نه لزوما به‌عنوان شعار، بلکه به‌عنوان معیار اداره دولت. اگر نتیجه معیار باشد، هر تصمیم با یک پرسش سنجیده می‌شود: حاصل آن برای زندگی مردم چیست؟ هر وزارتخانه باید بتواند بگوید تا پایان این دوره کدام مسئله را واقعا حل خواهد کرد و دولت باید پاسخ دهد دی‌نفعان و ذی‌ربطان و آحاد مردم در پایان این چهار سال‌ چه تغییر ملموسی را به نام آن خواهند شناخت؟ پزشکیان دولتش را با «وفاق» آغاز کرد. آزمون فصل دوم این است که آیا می‌تواند به آن کلمه، نتیجه بدهد. دولت‌ها با کلمه آغاز می‌شوند، اما با نتیجه به یاد می‌مانند.

یاد

نبأ اعظم

مسعود پیرهادی
قرآن او را «رَحْمَةً لِلْعَالَمِينَ» معرفی می‌کند؛ یعنی وجود او تنها برای مؤمنان، مسلمانان یا عصر خویش رحمت نبود؛ اصل حضور او جلوه‌ای از رحمت خداوند بود؛ آن هم برای همه عوالم.
پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله در مرتبه‌ای از قرب و ولایت قرار دارد که سخن گفتن از او، سخن گفتن از یکی از مظاهر عالی رحمت الهی است؛ گویی خداوند، رحمت بی‌کران خود را در قامت یک انسان به جهان نشان داده است. از همین روست که در سیره او، حتی خشم نیز از جنس کینه نیست. اگر در برابر ظلم می‌ایستد، از سر محبت به حقیقت و نجات انسان است. رحمت نبوی، رحمتِ بی‌حساب و بی‌مرزِ عاطفی نیست؛ رحمتی است که انسان را از اسارت جهل، شرک، ظلم و نفس آزاد می‌کند.
او تنها آورنده پیام نیست، بلکه خودِ او صورت مجسم پیام است. در حقیقت او‌ صرفا نبی نیست؛ خودش نبأ است؛ اگر دست‌پرورده‌اش و نفس مقدسش امیرالمؤمنین علیه‌السلام نبأ عظیم است، او نبأ اعظم است.
وحی در جان او فرود آمده و در اخلاق، رفتار، سکوت، عبادت، عدالت، محبت و حتی شیوه مواجهه‌اش با دشمنان، تجسم یافته است. بنابراین قرآن را اگر بخواهیم در مقام عمل ببینیم، باید در محمد(ص) ببینیم؛ چنان‌که در تعبیر مشهور درباره اخلاق آن حضرت آمده است: «کانَ خُلقُهُ القُرآن».
پیامبر در اوج عظمت معنوی، از مردم فاصله نگرفت؛ با آنان زندگی کرد، مانند آنان نشست و برخاست، درد آنان را فهمید و برای هدایت آنان رنج کشید.
او بزرگ بود، اما بزرگی‌اش باعث فاصله از مردم نشد؛ هرچه به او نزدیک‌تر می‌شدی، بیشتر به خدا نزدیک می‌شدی.
شاید معنای «بهترین خلق خدا» همین باشد؛ انسانی که در او علم، عبادت، قدرت، محبت، عدالت، تواضع، شجاعت و رأفت به تعارض نرسیدند؛ همه در توحید جمع شدند. او آن‌قدر در برابر خدا عبد بود که از بندگی به آزادی رسید و آن‌قدر به خلق خدا مهر می‌ورزید که رنج آنان، رنج او می‌شد. «عَزِیزٌ عَلَیْهِ مَا عَنِتُّمْ».
پیامبر اکرم(ص) را نمی‌توان فقط شناخت؛ باید او را دوست داشت و دوست داشتن او نیز کافی نیست؛ باید در پرتو او خود را ساخت. بهترین راه بزرگداشت پیامبر، بسیار گفتن از او نیست؛ اندکی شبیه او شدن است. اگر جهان امروز بیش از هر چیز به چیزی نیازمند باشد، شاید همان چیزی باشد که او با خود آورد؛ انسانی که قدرت دارد و می‌بخشد، می‌تواند انتقام بگیرد و رحمت می‌ورزد، بر حق است و متواضع می‌ماند، با خدا خلوت دارد و برای مردم زندگی می‌کند.
صلّی الله علیک یا رسول‌الله؛ ای رحمت مجسم خدا، ای بهترین خلق او، ای کسی که خداوند در وجودت به انسان نشان داد انسان تا کجا می‌تواند به خدا نزدیک شود.

یاد

معادلات و چشم‌انداز‌ها؛ شش ماه پس از جنگ

احسان صالحی

با گذشت شش ماه از آغاز جنگ گسترده آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران، اکنون زمان مناسبی برای بررسی این واقعیت است که جنگ چه تأثیر و تغییراتی در معادلات و چشم‌انداز‌های منطقه‌ای و جهانی ایجاد کرده است. جنگ 28 فوریه بر اساس یک دستور کار اسرائیلی آغاز شد و نتانیاهو توانست 17 روز قبل از آغاز حمله در جلسه اتاق وضعیت کاخ سفید، ترامپ را برای ورود به جنگی تمام‌عیار متقاعد کند. بر اساس گزارش رسانه‌هایی همچون نیویورک‌تایمز و گاردین از این جلسه، نتانیاهو با اشاره به آسیب دیدن اضلاع جبهه مقاومت در غزه، لبنان و سوریه و همچنین اغتشاشات دی 1404 به ترامپ اطمینان داد ایران به شکلی ضعیف شده است که با یک حمله نظامی برق‌آسا و چند روزه، کار جمهوری اسلامی تمام است. او در این جلسه حتی برنامه خود برای رضا پهلوی به‌عنوان گزینه دست‌نشانده را بیان کرد. 

آن‌چنان که از گزارش‌های بعدی قابل‌استفاده است، ارزیابی بخش اطلاعاتی و امنیتی دولت آمریکا مبنی بر غیرممکن‌بودن براندازی از طریق حمله نظامی بوده است.

 اما ارتش و پنتاگون بر اساس میل ترامپ و اشتیاق او برای رقم‌زدن کاری که رؤسای جمهور آمریکا در 47 سال قبل از آن ناتوان بودند، برای جنگ اعلام آمادگی کردند و ترامپ سرمست از موفقیت عملیات ربایش مادورو با ارزیابی نتانیاهو و پنتاگون وارد جنگ شد.  بااین‌حال، جنگ با الگوی موردانتظار متجاوزین پیش نرفت و شگفتانه‌های سیاسی، نظامی، اجتماعی و ژئوپلیتیکی که ایران از خود نشان داد ورق جنگ را برگرداند. باوجود ترور رهبر انقلاب و فرماندهان نظامی و امنیتی، ساخت سیاسی کشور دچار تزلزل نشد. هیچ‌یک از مسئولان و مدیران کشور ترک خدمت نکرد. هیچ‌یک از دیپلمات‌های جمهوری اسلامی در کشور‌های محل مأموریت اعلام پناهندگی نکرد. در بخش نظامی، کمتر از یک ساعت پس از آغاز حمله، پاسخ‌های موشکی و پهپادی ایران آغاز و حجم عظیمی از مهمات به سمت پایگاه‌های نظامی و محل استقرار سربازان دشمن در کشور‌های منطقه و رژیم صهیونیستی شلیک شد. عملیات شجاعانه خلبانان ارتش علیه مراکز متخاصم در کویت، قطر و اربیل عراق در همان روز اول و دوم انجام شد. در بُعد ژئوپلیتیک، انسداد تنگه هرمز در روز اول جنگ و اجرای جنگ منطقه‌ای طبق وعده رهبر شهید، انجام و باعث شد پیامد‌های جنگ به‌سرعت جهانی شود و ایران بتواند درد ناشی از تجاوز نظامی علیه خود را به اقتصاد جهانی تعمیم دهد. در بخش اجتماعی، بر خلاف تصور ناشی از اغتشاشات دی 1404، تجاوز دشمن و شهادت رهبر انقلاب به همراه خانواده خود و همچنین شهدای مدرسه میناب، شوک عظیمی به جامعه ایران وارد و انسجام اجتماعی بزرگی حول ایران و علیه متجاوزین خلق کرد.  19 فروردین 1405 در شرایطی که دشمن متجاوز از دستیابی به اهداف راهبردی خود بازمانده بود، آتش‌بس اعلام و روند دیپلماسی مجدداً آغاز شد. باوجود پیشرفت دیپلماسی و دستیابی به تفاهم اسلام‌آباد در اواخر خرداد، این تفاهم طول عمر اندکی داشت و از میانه تیر مجدداً با نقض تفاهم از طرف آمریکا، اجرای آن متوقف، تنگه هرمز مسدود و محاصره دریایی آمریکا برقرار شد. اکنون شش ماه پس از جنگ و قرارگرفتن در وضعیت تعلیق، اگرچه پویایی و چشم‌انداز جنگ همچنان با عدم قطعیت مواجه است؛ اما معادلات جدیدی از دل جنگ خلق شده که مبنای پیش‌بینی‌های آتی قرار گرفته است.

معادلات نظامی
آمریکا به‌عنوان قدرت نظامی اول دنیا با بودجه بیش از هزار میلیارد دلاری در این جنگ نتوانست با استفاده از قدرت نظامی خود پیروزی مطلق و تمام‌کننده خلق کند. ناو‌های صد میلیارد دلاری آمریکا برای درامان‌ماندن از آسیب‌های ناشی از تهاجم موشکی و پهپادی ایران از منطقه عملیاتی فاصله گرفتند. پایگاه‌ها و تأسیسات نظامی آمریکا در منطقه به بانک اهداف ایران تبدیل شد. معادله‌ای که جنگ ایران از قدرت نظامی آمریکا ساخت این بود که بزرگ‌ترین قدرت نظامی جهان محدودیت‌هایی دارد که می‌توان آن را زمین‌گیر کرد. رهبر شهید انقلاب در آخرین سخنرانی خود این معادله را بیان و پیش‌بینی کرده بود: «رئیس‌جمهور آمریکا مرتّب هم می‌گوید که ارتش ما قوی‌ترین ارتش دنیا است. قوی‌ترین ارتش دنیا گاهی ممکن است آن‌چنان سیلی بخورد که نتواند از جا بلند شود!» محدودیت‌های نظامی آمریکا در این جنگ باعث ایجاد 4 تصویر و معادله جدید شده است: 

1. موضوع ایران راه‌حل نظامی ندارد.

2. متحدان آمریکا برای تأمین امنیت خود باید به فکر ترتیبات جدیدی باشند و دوره واسپاری امنیت و نظامی‌گری به آمریکا به سر آمده چرا که جنگ نشان داد نه‌تنها آمریکا قادر به حمایت از آن‌ها نیست؛ بلکه نفس شراکت نظامی با آمریکا باعث ناامنی و آسیب‌پذیری است. 

3. رقبای آمریکا متوجه شدند تصویر آمریکای شکست‌ناپذیر که حاصل جنگ خلیج‌فارس (1991) و آغاز عصر تک‌قطبی است تصویری مخدوش است. نفس‌های خاورمیانه آمریکایی به شماره افتاده و الگویی که آمریکا پس از جنگ خلیج‌فارس حاکم کرده بود (ورود سریع و هدفمند نظامی و خروج همراه با پیروزی از آن) دستخوش تحول اساسی شده است.

4. فرسایش تسلیحات راهبردی آمریکا به خصوص در بخش مهمات رهگیر نشان داد امکان متوقف و دچار فرسایش کردن تجهیزات گران‌قیمت و پیشرفته با ابزار‌های کم‌هزینه مانند پهپاد‌ها وجود دارد به‌طوری که اکنون ترامپ در موقعیت دشواری برای حملات بعدی به ایران و همچنین پاسخ‌گویی به انتظارات متحدان آمریکا در صورت گسترش درگیری‌ها در اوکراین و یا آغاز درگیری جدید در تایوان قرار دارد.

 معادلات ژئوپلیتیک
امروز در ادبیات تحلیلگران، از وضعیت تنگه هرمز با عنوان لحظه هرمز یاد و با لحظه سوئز (1956) مشابه‌سازی می‌شود. لحظه سوئز و ناتوانی بریتانیا و فرانسه در مقابله با طرح جمال عبدالناصر برای ملی کردن اداره کانال سوئز، شرایطی را رقم زد که ناتوانی آن دو قدرت در بکارگیری قدرت نظامی برای حل مسئله را آشکار و افول آن‌ها را تسریع کرد. در ادبیات کنونی تحلیلگران، معادله‌ای که ایران در تنگه هرمز برقرار کرده است باعث آشکار شدن ناتوانی آمریکا است. ترامپ، آمریکا را در موقعیتی قرار داده است که اگر نتواند وضعیت هرمز را به قبل از جنگ نزدیک کند و ایران بتواند معادله نظارت، کنترل و کسب درآمد از این گلوگاه را برای خود تثبیت کند، تکرار وضعیت بریتانیا و فرانسه در ماجرای سوئز برای آمریکا مورد انتظار است. ایران همچنین توانسته است معادله جدیدی خلق کند بر این اساس که دیگر حاضر به تحمل اخلال در صادرات نفت و محدودسازی تجارت و درآمد‌های خود نیست مگر آنکه این اخلال را از طریق تنگه هرمز به اقتصادی جهانی باز‌گرداند.

 معادلات اقتصادی
ابتکار ایران در منطقه‌ای کردن جنگ و انسداد تنگه هرمز باعث شد درد ناشی از جنگ تا هزاران کیلومتر آن‌سوتر و در جغرافیای ایالات متحده حس شود؛ به‌طوری که امروز یکی از مهم‌ترین انتقاد‌ها از ترامپ که باعث کاهش بی‌سابقه محبوبیت او شده است، هزینه‌های ناشی از جنگ ایران است. افزایش قیمت نفت خام و به خصوص فراورده باعث افزایش هزینه تولید و خانوار شد و این سؤال در جامعه آمریکا به‌صورت جدی مطرح شد که چرا شهروندان آمریکایی باید هزینه جنگ‌افروزی نتانیاهو و جاه‌طلبی ترامپ را بپردازند. اگرچه ترامپ در چهارچوب الگوی قدیمی نتانیاهو مبنی بر بازنمایی ایران به‌عنوان یک خطر فوری و رو به گسترش اتمی، تلاش کرد جنگ را امری حیاتی برای حفظ امنیت آمریکا در برابر دستیابی ایران به سلاح اتمی نشان دهد؛ اما حتی نهاد‌های اطلاعاتی آمریکا حاضر به تأیید ادعای خطر قریب‌الوقوع و ناگزیر بودن جنگ نشدند. افزایش قیمت انرژی و اختلال در رفت‌وآمد کشتی‌ها از تنگه هرمز که علاوه بر نفت و گاز، حامل انواع کالا‌های اساسی، کود‌های شیمیایی، اوره، آلومینیوم و... بودند باعث شده است ترامپ در افکار عمومی در وضعیت مقصری سردرگم قرار بگیرد که با جنگ، سلاح ژئوپلیتیک بالقوه ایران را فعال کرده است و اکنون نیز مشخص نیست چه برنامه‌ای برای خاتمه‌دادن به این اختلال و آرام‌شدن بازار‌های جهانی دارد.

معادلات سیاسی
همچنان که در روز‌های منتهی به آتش‌بس در فروردین امسال مشخص شد، بالارفتن از نردبان تشدید، ترامپ را وارد چرخه‌ای از دام تشدید می‌کرد که اثر آن نه لزوماً تسلیم ایران بلکه آسیب به منابع انرژی منطقه و تبدیل‌شدن مشکل انرژی به یک مسئله پایدار با فشار بر روی سمت عرضه و نه‌فقط انتقال می‌شد. توانایی ایران در معتبرسازی تهدید خود در مقابل تهدید‌های ترامپ باعث ایجاد معادله‌ای جدید ازاین‌قرار شده است که تشدید بیشتر باعث تسلیم و عقب‌نشینی ایران نمی‌شود؛ بلکه رفتار و واکنش آن را تهاجمی‌تر و حل مسئله را دور از دسترس‌تر می‌سازد. دو جنگ تحمیلی علیه ایران در سال 1404، جمهوری اسلامی را به این نتیجه رساند که رویکرد تدافعی در برابر آمریکا باعث تلقی ضعف از ایران و حمله به آن شده است؛ بنابراین، شیفت پارادایم از رویکرد تدافعی به رویکرد تهاجمی معادله دیگری است که در دستور کار تهران قرار گرفته است.

 چشم‌انداز
وضعیت کنونی ترامپ را در مخمصه راهبردی قرار داده است؛ بازگشت به دیپلماسی باعث شکل‌گیری موجی از شماتت داخلی علیه او می‌شود همچنان که در جریان تفاهم اسلام‌آباد رقبای او مدعی شدند این تفاهم برای آمریکا به‌مراتب بدتر از برجام است. در زمینه نظامی نیز تشدید تنش باعث واکنش شدیدتر ایران خواهد شد. به نظر می‌رسد کلید مسئله در تنگه هرمز قرار دارد. بازی متعادل با این اهرم از طرف ایران می‌تواند ضمن ایجاد سطحی از بازدارندگی، نقاط تعادل جدیدی از دل قفل‌شدگی کنونی ایجاد کند؛ بخصوص که جنس ژئوپلیتیک این اهرم باعث می‌شود طرف مقابل قادر به سلب آن نباشد. درعین‌حال، آنچه به‌عنوان خروج نفت از مسیر عمانی مطرح می‌شود و استمرار محاصره دریایی، متغیر‌های جدیدی است که جمهوری اسلامی نمی‌تواند نسبت به آن‌ها بی‌تفاوت باشد. برخی معتقدند می‌توان وضعیت تعلیق کنونی را تا انتخابات آمریکا حفظ کرد چرا که با احتمال شکست جمهوری‌خواهان با محدودیت‌های بیشتری برای تشدید نظامی مواجه خواهند شد. این در حالی است که حتی در صورت کسب اکثریت به دست دمکرات‌ها در هر دو مجلس، آن‌ها با الگوی کنونی ترامپ برای فشار بر ایران مخالفتی ندارند؛ بنابراین به نظر می‌رسد نباید به امید نتیجه انتخابات به سمت هضم معادله کنونی رفت. پیشنهاد مشخص، اعلام زمان معین به‌طرف آمریکایی برای بازگشت به تفاهم اسلام‌آباد و در غیر این صورت، آغاز مجموعه اقداماتی با هدف انسداد مسیر عمانی و اختلال بیشتر در طرف عرضه و انتقال انرژی باشد. 

یاد

مدل گذار  از  وحدت انتزاعی

سیدصادق غفوریان 

 جهان اسلام امروز در یکی از حساس‌ترین برهه‌های تاریخی خود به سر می‌برد؛ دورانی که در آن فرسایش توانمندی‌های منطقه‌ای و تعمیق شکاف‌ها میان دولت‌ها و ملت‌های مسلمان، بیش از آنکه حاصل تعارضات اصیل درون‌تمدنی باشد، محصول مستقیم مداخله، قطبی‌سازی و خطوط گسل طراحی‌شده از سوی قدرت‌های هژمونیک غربی و در رأس آن‌ها ائتلاف آمریکایی- صهیونی است. راهبرد تبدیل تنوع مذهبی، قومی و سیاسی به تضاد هویتی و سوق دادن منطقه به سوی تنازع، عملاً بخشی از جهان اسلام را از ایفای نقشی تمدنی و موازنه‌ساز  بازداشته است.
 به نظر می رسد ادبیات تاریخی پیرامون وحدت که شاید بیشتر به راهبردی مناسبتی شباهت داشته و دارد، در این پیچ تاریخی لازم است از خود یک ساحت و کارآمدی عینی متبلور سازد. همان‎طور که  رهبرحکیم انقلاب، روز گذشته در پیام خود اشاره کردند؛ وحدت اسلامی یک تاکتیک مقطعی نیست، بلکه «سنگ‌بنای اصلی برای دستیابی به تمدن نوین اسلامی» و سنگری برای دفاع از عزت و موجودیت جهان اسلام دربرابر کفر جهانی است.
یک طرح نو
با این نگاه، مواجهه موثر با این آسیب ساختاری، نیازمند یک طرح نو است که می توان آن را بر این گزاره استوار ساخت؛ «گذار از وحدت انتزاعی به معماری امنیت و توسعه و هم‌افزایی درون‌زای اسلامی بر پایه پیوندهای عینی و منافع مشترک.» این بازتعریف نوین را می‌توان در قالب دیپلماسی تمدنی چندلایه در سه محور عملیاتی صورت بندی کرد:
۱-   باورمندی و آگاهی از منافع اتحاد اسلامی: بی شک، باور قلبی به اصل وحدت اسلامی و البته آگاهی از مواهب آن، در میان تمامی دولت ها و ملل اسلامی، گام نخست در این صورت‎بندی است؛ به زبان و کلام ساده تا یکایک دولت های اسلامی، وحدت را همچون یک موهبت نپندارند، در آن قدم نخواهند زد.
۲- ادراک واقع‌بینانه از ماهیت تهدید بیرونی: تکیه بر ائتلاف‌های بیرونی نه‌تنها متضمن ثبات بلندمدت برای هیچ‌یک از پایتخت‌های اسلامی نبوده، بلکه در مسیر راهبرد کلان قدرت‌های مداخله‌گر، به تعمیق وابستگی و مهار همه‌جانبه ظرفیت‌های راهبردی آنان دامن زده است؛ واقعیتی که در پیام روز گذشته رهبری در خطاب به حکام منطقه مورد تأکید قرار گرفته که خصومت استکبار و رژیم صهیونیستی متوجه تمامیت امت اسلامی حتی شرکای منطقه‌ای آن‌هاست و علاج آن در شناخت دشمن واقعی و بازگشت به همگرایی درون‌منطقه‌ای نهفته است.
 ۳- تجمیع زنجیره‌های ارزش و درهم‌تنیدگی اقتصادی: وحدت پایدار تنها با اشتراک مواضع سیاسی شکل نمی‌گیرد، بلکه نیازمند ریشه‌دوانی در اقتصاد، فناوری و زیرساخت است. طراحی پیمان‌های سرمایه‌گذاری مشترک، شبکه‌های تبادل انرژی و کریدورهای ترانزیتی، هزینه هرگونه تفرقه‌افکنی خارجی را به‌شدت افزایش داده و بستری ملموس برای تعاون ملل و امت اسلامی در عرصه تولید ثروت و پیشرفت را فراهم می‌آورد.
 ۴- بازنگری در فهم ادبیات قرآنی «رحماء بینهم» و نفی تنازع: حق چنین است که صورت‎بندی چهارم را از بخش مهم پیام رهبری الهام بگیریم که در سطح عمومی و داخلی جوامع، هر کنش یا سخنی که به شکاف‌های مذهبی یا اجتماعی دامن بزند، دانسته یا ندانسته مقصود دشمنان را محقق می‌سازد. بر این مبنا، مدیریت عقلانی تفاوت‌ها و تبدیل نقاط افتراق به اشتراک در کمال صلح و صفا، شرط اساسی پایداری جوامع اسلامی است.
در جست و جوی افق تمدنی
با تاثر و آه باید گفت که شرایط امروز جهان اسلام، دقیقا محصول و معلول فقدان اصل اتحاد اسلامی و فهم لازم از اثر مداخلات آمریکایی- صهیونی در منطقه است.بی شک، تحقق افق تمدنی جهان اسلام و غلبه بر چالش‌های پیچیده معاصر، در گرو عبور از بازی‌های حاصل‌جمع‌صفر تحمیل‌شده از بیرون و حرکت به سوی خلق زمینه‌های عملی مشترک در امنیت، اقتصاد و سیاست است.

یاد

چرا دشمن از «روایت قدرت» می‌هراسد؟

ایلیا داوودی

در منظومه فکری انقلاب اسلامی، قدرت نوری است که از دل ایمان و خودباوری برمی‌خیزد. تأکید رهبر معظم انقلاب بر ضرورت «تبیین و روایت قدرت و قوت ایران» در پیام هفته دولت، راهبردی بنیادین در مراقبت از دستاوردهای عظیم جمهوری اسلامی است. هر قدرتی، پیش از آنکه در میدان‌های سخت و عرصه‌های مادی متجلی شود، باید در ذهن و قلب یک ملت به عنوان یک «امکان قطعی» ریشه بدواند. جمهوری اسلامی یک اراده متجسد است که به نام خدا و با تکیه بر مردم، بن‌بست‌های تحمیلی تاریخ را شکسته است. از این رو، روایت قدرت، جهادی است برای بازخوانی این اراده و ایستادن در برابر فتنه یأس.

هویت انقلاب اسلامی تولد دوباره ملت است
بزرگ‌ترین جنایت رژیم طاغوت در حق ایران، القای حس «ناتوانی» و تبدیل کردن ملت به یک موضوع و ابژه زیردست قدرت‌های جهانی بود. انقلاب اسلامی نقطه آغازین بازگشت ایران به جایگاه فاعل در تاریخ بود. استقلال در منطق نظام ما به معنای بازگشت «حق اراده کردن» به ملت است.
جمهوری اسلامی از همان بدو تأسیس با این پرسش روبه‌رو بود که آیا یک ملت می‌تواند بر مبنای ارزش‌های الهی و بدون اتکا به شرق و غرب، خودش برای سرنوشت خود تصمیم بگیرد؟ قدرت واقعی جمهوری اسلامی، پاسخ مثبت به همین پرسش است. نظام ما پدید آمد تا ثابت کند «ما می‌توانیم» جوهره هستی‌شناسی نظامی است که فاعلیت خود را از توحید و وحدت کلمه می‌گیرد. از این منظر، قدرت در جمهوری اسلامی یعنی توان ایستادن بر اراده برخاسته از مکتب؛ حتی اگر همه عالم مخالف آن باشند.
دشمن در دهه‌های اخیر، سنگین‌ترین توپخانه خود را علیه «تصویر ملت از خویش» متمرکز کرده است. در این نبرد، «روایت ضعف» تکنولوژی اصلی استعمار نو برای فلج کردن موتورهای حرکت انقلاب است. روایت ضعف به دنبال آن است کاستی‌ها و نارسایی‌های مقطعی را که در هر نظام پویا و در حال رشدی طبیعی است، به عنوان ذات ایران تعریف کند. اما خطر آنجاست که نقد یک سیاست اجرایی یا نارضایتی از عملکرد یک نهاد، به سم نسیان و انکار اصل توانستن تبدیل شود. در روایت ضعف، نقد هوشمندانه جای خود را به نفی تمامیت نظام می‌دهد. وقتی مدیر ناکارآمد بهانه‌ای برای نفی توان مدیریتی نظام می‌شود، در واقع قدرت فاعلیت ملت را نشانه رفته است. روایت قدرت، مأموریت دارد این مرز را روشن کند. 
ما معتقدیم در جمهوری اسلامی، نقص پدیده‌ای است عارضی و قابل حل اما قدرت و توانستن پدیده‌ای است جوهری و ساختاری. روایت قدرت، نه نادیده گرفتن چاله‌ها، بلکه نشان دادن توان نظام در جاده‌سازی است.

میدان روایت قدرت ایران، نبرد در قرارگاه ذهن‌هاست
قدرت جمهوری اسلامی انتزاعی نیست، بلکه در گوشت و پوست این سرزمین جاری است اما به دلیل روایت‌های واژگون، گاهی نادیده گرفته می‌شود. روایت قدرت ما باید نشان دهد هر دستاورد حاصل چیست. این دستاوردها قطعا تصادفی نیست، بلکه محصول مهندسی اراده در ساختار جمهوری اسلامی است.
وقت آن است تبیین شود قدرت دفاعی ما محصول پیوند میان ایثار جوانان مؤمن، دانش بومی دانشمندان تربیت‌شده در دامان انقلاب و مدیریت حکیمانه ولایی است. وقتی این شبکه را روایت کنیم، جامعه درمی‌یابد نظام، واجد یک الگوی موفق در تولید پیشرفت است. اگر در بخشی از فناوری به قله رسیده‌ایم، به این معناست که فرمول پیروزی در دست نظام است؛ پس می‌توان همین منطق را به اقتصاد، فرهنگ و خدمات اجتماعی تسری داد.
تمایز جمهوری اسلامی با قدرت‌های مادی عالم در این است که منبع قدرت ما، قلب‌های مردم و ایمان آنهاست. یکی از خطاهای استراتژیک در تحلیل قدرت ایران، منحصر کردن آن به لایه‌های سخت است، حال آنکه قدرت واقعی نظام در مشارکت جوشان مردم در برهه‌های سرنوشت‌ساز، در حیات طیبه خانواده‌ها و در استعداد نخبگانی نهفته است که در سایه استقلال پرورش یافته‌اند.
روایت قدرت باید این معماری مردمی را آشکار کند. نظام جمهوری اسلامی به دنیا نشان داد قدرت ایران برآیند مشروعیت الهی و مقبولیت مردمی است. این الگوی جدید قدرت، همان چیزی است که دشمن از آن هراس دارد، لذا تبیین این حضور پرشور در عرصه‌های مختلف، ستون فقرات روایت قدرت است.

راهی که منطق «فتح» گشود هنوز هم ادامه دارد
روایت قدرت در جمهوری اسلامی با تبلیغات به معنای مرسوم غربی آن تفاوت ماهوی دارد. تبلیغ غربی به دنبال خلق تصویر کاذب از قدرت برای استیلا بر دیگران است اما روایت در انقلاب اسلامی بر پایه «صدق» استوار است. روایت ما از قدرت، اعتراف به داشته‌ها برای امیدبخشی است. جامعه انقلابی ما باید آنچنان بالغ باشد که بداند داشتن مساله اقتصادی به معنای بی‌قدرت بودن نیست. همه قدرت‌های بزرگ جهان با بحران‌های بزرگ دست و پنجه نرم می‌کنند اما هیچ‌کدام اجازه نمی‌دهند بحران‌ها، روایت اقتدارشان را ببلعد. روایت قدرت در نظام ما، یعنی حفاظت از ذهنیت برتر ملت؛ ذهنیتی که می‌داند اگر بر سختی‌های دوران جنگ و تحریم‌های کمرشکن غلبه کرده، قطعا می‌تواند از گردنه‌های معیشتی امروز نیز با عزت عبور کند. افق ایران توانا، نیازمند آن است تصویر قدرت نظامی-امنیتی، به یک تصویر جامع کارآمدی ارتقا یابد. منطق قدرت در جمهوری اسلامی که در سال‌های دفاع مقدس و پس از آن در عرصه نفوذ منطقه‌ای به کمال رسید، اکنون باید در عرصه ساختارسازی، مهار تورم، نظام سلامت و اقتصاد دانش‌بنیان بازتولید شود. روایت زنده نظام باید به جامعه ثابت کند اگر توانستیم بر پیچیده‌ترین محاصره‌های تسلیحاتی جهان پیروز شویم، این «توانایی» یک صفت ذاتی برای مدیریت انقلابی است که می‌تواند در حل تراز آبی یا نظام بانکی نیز تکرار شود. ما به جای پمپاژ یأس، به تبیین الگوهای موفق بومی نیازمندیم تا تخیل نخبگان جوان‌مان برای ساختن ایرانی مقتدرتر، فعال شود.
روی سخن روایت قدرت، بیش از همه با نسل جدیدی است که طعم تلخ حقارت دوران طاغوت را نچشیده و شاهد عظمت لحظه تولد نظام نبوده است. نسل نو باید بداند وارث یک پروژه باشکوه و البته نیمه‌تمام است. روایت قدرت باید به آنها بفهماند حضورشان در ایران اسلامی، ایستادن در مرکز ثقل تغییرات بزرگ جهانی است.
نسل جوان باید نبض قدرت را در کارگاه‌ها، مراکز دانش‌بنیان، میادین ورزشی و عرصه‌های دیپلماتیک حس کند. روایت قدرت، تبدیل داده‌های پراکنده به یک تصویر الهام‌بخش ملی است؛ تصویری که در آن، ایران فردا، کشوری است نه‌تنها مقتدر، بلکه مرفه، عادل و تمدن‌ساز.
ایران قوی، نام ملتی است که با اتکا به نیروی ایمان خود را توانا می‌داند. درست است مشکلاتی هست، فشارهایی وجود دارد و کاستی‌هایی رخ می‌نماید اما ما نه‌تنها توانسته‌ایم بمانیم، بلکه توانسته‌ایم قد بکشیم و معادلات جهان را تغییر دهیم. تبیین این مسیر، از فاعلیت ملت تا افق ایران توانا، همان فریضه‌ای است که به ما هویت می‌بخشد. روایت قدرت، دیدبانی از توانستن ملت ایران است که پرچم توحید را در عصر جاهلیت مدرن برافراشته است. آینده، از آن این روایت است، چرا که ریشه در حقیقت و اراده خلل‌ناپذیر مردمی دارد که راهی بزرگ را انتخاب کرده‌اند. ابرقدرت واقعی، ایمان این مردم و درایت نظام ذیل تدابیر حکیمانه ولی فقیه است که هیچ لرزه‌ای نتوانسته بنیانش را سست کند. این همان ایران مقتدری است که باید با افتخار روایت شود.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات