یادداشت مهمان >>  عمومی >> اخبار ویژه
تاریخ انتشار : ۱۱ شهريور ۱۴۰۵ - ۱۳:۲۲  ، 
کد خبر : ۳۹۵۷۵۰
روایت قهرمانان گمنام

وقتی شهر پناهگاه یکدیگر شد

جنگ روزی تمام خواهد شد؛ اما آنچه باید برای فردای ایران باقی بماند، همین «ما»یی است که در روزهای سخت دوباره یکدیگر را پیدا کرد.
صبح صادق آنلاین / احمد روانشاد

جنگ را معمولاً با صدای انفجار به خاطر می‌سپارند؛ با آسمان ملتهب، خبرهای کوتاه، نقشه‌ها و عددهایی که هر ساعت تغییر می‌کنند. اما هر جنگ، روایت دیگری هم دارد؛ روایتی آرام‌تر که کمتر به قاب دوربین‌ها راه پیدا می‌کند.

روایت آدم‌هایی که نرفتند. ماندند تا چراغ بیمارستان خاموش نشود. ماندند تا نان به دست مردم برسد. ماندند تا آمبولانس راه بیفتد، دارو توزیع شود، خیابان از زندگی خالی نماند و کودکی که معنای جنگ را نمی‌فهمد، دست‌کم در آغوش خانواده‌اش احساس امنیت کند.

در ماه‌های سختی که ایران درگیر جنگ با آمریکا و اسرائیل شد، همه میدان‌ها نظامی نبودند. یک میدان دیگر در متن زندگی مردم شکل گرفت؛ بی‌سنگر، بی‌درجه و بی‌هیاهو.

آنجا قهرمان ممکن بود پزشکی باشد که شیفتش تمام شده بود، اما بیمارستان را ترک نکرد. فروشنده‌ای که می‌توانست از اضطراب مردم سود ببرد، اما قیمت را بالا نبرد. همسایه‌ای که پیش از فکر کردن به ذخیره خانه خودش، درِ خانه پیرزن طبقه بالا را زد. پدری که اضطرابش را پشت لبخند پنهان کرد تا فرزندش شب آرام‌تری بخوابد.

اینها شاید در مقیاس یک جنگ، اتفاقات کوچکی به نظر برسند؛ اما جامعه دقیقاً با همین اتفاقات کوچک از درون فرو نمی‌ریزد.

قرآن کریم می‌فرماید:

«وَتَعَاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ وَالتَّقْوَىٰ» (مائده، ۲)

گاهی معنای یک آیه را باید در همین روزها دید.

«تعاون» همیشه پروژه‌ای بزرگ و سازمان‌یافته نیست. گاهی یک بطری آب است که نصف می‌شود. یک صندلی است که به سالمندی تعارف می‌شود. یک تماس کوتاه با خانواده‌ای است که تنها مانده‌اند. یک واحد خون است. چند ساعت کار بیشتر است. یا حتی خودداری از فرستادن خبری که نمی‌دانیم راست است یا نه.

در بحران، هر رفتار مسئولانه سهمی در امنیت عمومی دارد. شاید به همین دلیل، سرمایه اجتماعی را نمی‌توان فقط با جدول و نمودار اندازه گرفت. بخش مهمی از آن در لحظه‌ای آشکار می‌شود که انسان می‌تواند فقط خودش را ببیند، اما دیگری را هم می‌بیند.

جنگ، اخلاق یک جامعه را نیز امتحان می‌کند. اینکه در روز اضطراب، محتکر می‌شویم یا دست دیگری را می‌گیریم؛ شایعه را جلوتر می‌فرستیم یا چند دقیقه برای اطمینان از حقیقت صبر می‌کنیم؛ راه را برای آمبولانس باز می‌کنیم یا تنها به رسیدن خودمان فکر می‌کنیم؛ از نیاز دیگری کسب سود می‌کنیم یا بخشی از داشته‌مان را با او قسمت می‌کنیم.

اینجاست که «مواسات» از کتاب و منبر بیرون می‌آید و وارد زندگی می‌شود.

شاید سال‌ها بعد، وقتی از این روزها سخن گفته شود، نام بسیاری از کسانی که کشور را در زندگی روزمره سرپا نگه داشتند، در هیچ کتابی ثبت نشده باشد. نه فرمانده بودند، نه سیاستمدار و نه چهره‌ای شناخته‌شده. هر کدام فقط تصمیم گرفتند در گوشه کوچکی که سهم آنان بود، درست رفتار کنند.

اما یک ملت، فقط با تصمیم‌های بزرگ از روزهای بزرگ عبور نمی‌کند.

گاهی میلیون‌ها تصمیم کوچکِ درست، کنار یکدیگر قرار می‌گیرند و دیواری می‌سازند که اضطراب و آشفتگی نمی‌تواند به آسانی از آن عبور کند.

این شاید یکی از مهم‌ترین درس‌های این روزهای ایران باشد:

در روز خطر، امنیت فقط آن چیزی نیست که در مرزها ساخته می‌شود؛ بخشی از امنیت، در فاصله میان من و همسایه‌ام شکل می‌گیرد.

آنجا که به جای «من»، دوباره «ما» معنا پیدا می‌کند.

و شاید قهرمانان واقعی بسیاری از روزهای سخت همین‌ها باشند؛ کسانی که نامشان جایی نوشته نشد، اما وقتی کشور به آنان احتیاج داشت، جای خود را خالی نکردند.

جنگ روزی تمام خواهد شد؛ اما آنچه باید برای فردای ایران باقی بماند، همین «ما»یی است که در روزهای سخت دوباره یکدیگر را پیدا کرد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات