
حسن رشوند
بررسی و مطالعه زندگی مردان الهی مالامال از پندها و اندرزهایی است که اگر پیروان آنها همت کنند و به اندازه تلاش و توان خود از آن بهره جویند هیچگاه جامعه با تنگنا و چالش لاینحل مواجه نمیشود. در تاریخ اسلام بارها خوانده و شنیدهایم که رسول خدا پس از آخرین سفر حج خویش و واقعه با شکوه غدیرخم و تعیین ولی امر مسلمین برای امت، وقتی بر حضرت معلوم شد که این دنیای فانی را وداع خواهند گفت؛ پیوسته در میان اصحاب خطبه میخواندند و دغدغههای خویش را بازگو میکردند و وصیت میکردند که امت من داخل فتنهها نشوند، دست از راه و روشش بر ندارند، در دین خدا بدعت نگذارند و در هر شرایط، در مسیر اهل بیت(ع) گام برداشته و از دستورات آنها سرپیچی نکنند. مگر پیامبر اسلام در حالی که به سختی و با کمک وصی خویش و فضل بن عباس از بستر بیماری برخاسته بود، در جمع مردم مدینه حاضر نشدند و با صدای بلند اینگونه نفرمودند:«ای مردم؛ آتش افروخته شده و فتنهها همچون پارهای شب تار روی آورد. ای مردم؛ همانا شیطان نومید شده از اینکه در سرزمین شما مورد پرستش قرار گیرد ولی پارهای از کارهایتان که آنها را کم اهمیت و کوچک میشمارید سبب خشنودی اوست.» اما چه شد که در کمتر زمانی و با وجود اینکه خلف شایسته او سکان هدایت جامعه را برعهده داشت، به گژراهه رفتند و آنی را کردند که پیش از او پیامبر بر آن هشدار داده بودند. با همین نگاه به هشدارهایی که امام راحلمان در واپسین ماههای حیات پربرکت خویش داشتند، توجه کنید: آنجا که آن پیر خوشضمیر در سوم اسفند 1367 در تعیین استراتژی نظام و رسالت حوزههای علمیه مشهور به «منشور روحانیت» میفرمایند: «نگران تقابل و تعارض جناحهای مؤمن انقلابم که مبادا منتهی به تقویت جناح رفاهطلب بیدرد و نق بزن گردد. هر جناح برای حذف و طرد طرف مقابل خود واژه و شعاری انتخاب میکند، یکی متهم به طرفداری از سرمایهداری و دیگری متهم به التقاطی میشود که من برای حفظ اعتدال جناحها همیشه تذکرات تلخ و شیرینی دادهام.» به این فراز از سخنان امام توجه کنید؛ انگار این سخنان را برای امروز ما و برخی اختلافاتی که برخی افراد این روزها بیتوجه به شرایط کشور با انگ زدن و تهمت به این مسئول یا آن مسئول فریاد میزند،گفتهاند. آنجا که میفرمایند: «ممکن است هر کس در فضای ذهن و ایدههای خود نسبت به عملکردها و مدیریتها و سلیقههای دیگران و مسئولین انتقادی داشته باشند ولی لحن و تعابیر نباید افکار جامعه و آیندگان را از مسیر شناخت دشمنان واقعی به طرف مسایل فرعی منحرف کند و خدای ناکرده همه ضعفها و مشکلات به حساب مدیریت و مسئولین گذاشته شود، این عمل کاملا غیرمنصفانه است و اعتماد مسئولین نظام را از بین میبرد و زمینه را برای ورود بیتفاوتها و بیدردها به صحنه انقلاب آماده میکند.»
امام شهید ما هم که قول و عمل او آینهای از سیره امام راحل و جدّ بزرگوارشان پیامبر اکرم(ص) بود نیز در طول 37 سال رهبری امت همانی را توصیه میکردند که آن بزرگواران توصیه و هشدار داده بودند و اوج این هشدارها و توصیهها همانگونه که امام راحل در دو سال پایانی عمر با برکتشان داشتند، در دو سال آخر منتهی به شهادتشان اتفاق افتاده است. رهبر شهید انقلاب با توجه به فضای ناامیدسازی در جامعه توسط دشمنان در سالهای اخیر، در دیدار رمضانی دانشجویان در اسفند 1403 و دیدار با مسئولان دستگاه قضائی در تیرماه 1404، 10 ضابطه برای مطالبهگری درست و منطقی ارائه دادند که عبارتند از؛ ۱- همیشه احتمال صحت کار مسئولان را بدهید ۲- از تهمت بپرهیزید۳-گاهی حتی طرح سؤال جایز نیست ۴- بنبستنمایی نکنید۵- انتقاد با لحن مناسب باشد ۶- پیش از انتقاد، تحقیق کنید ۷- تبیین کنید، نه جنجال ۸- از بحثهای جناحی بپرهیزید ۹- شور انقلابی داشته باشید ولی بیصبری مضر است۱۰- اتحاد ملی را با هر سلیقهای حفظ کنید.
به عنوان مثال در توصیه به اینکه همیشه احتمال صحت کار مسئولان را بدهید، فرمودند: «بعضی از ایرادها و انتقادهای دانشجویان به مسئولان بر اثر بیاطلاعی است؛ چرا مثلاً فرض کنید وعده صادق در فلان وقت انجام نگرفت و فلان وقت انجام گرفت؟ اگر در فلان وقت انجام میگرفت، فلان حادثه اتفاق نمیافتاد. خب، این درست نیست. آن کسانی که متصدی این کارها هستند به انقلاب دلبستگیشان، وابستگیشان، عشقشان و آمادگیشان کمتر از من و شما نیست؛ نمیشود متهم کرد. حساب دارند و با محاسبه کار میکنند. آنچه که انجام میدهند، اگر شما هم جای آنها بودید، همین کار را انجام میدادید. این احتمال را همیشه در ذهنتان داشته باشید. متهم نکنید افراد را». یا در رابطه تهمت نزدن به مسئولان فرمودند: «انتقاد کنید، نقد اشکال ندارد. منتها نقد کردن با تهمت زدن فرق میکند. مراقب باشید وقتی نقد میکنید، کسی را متهم نکنید».یا در جای دیگر فرمودند: «ممکن است کسی در یک قضیه مربوط به نظامی یا دیپلماسی یا غیره به یک مسئولی اعتراض داشته باشد، ما نمیگوییم اعتراض را نگویند. چرا، منتها: اولا لحنی که برای بیان اعتراض و بیان انتقاد انتخاب میشود لحن قابل قبولی باشد. ثانیا (انتقاد) بعد از تحقیق باشد. بعد از اطلاعیابی باشد».
این روزها شاهدیم که طرفداران یک شخصیت سیاسی برای اثبات نگاه خود درباره این فرمایش رهبر عظیمالشان انقلاب که فرمودند: «بنده علیالاصول نظر دیگری داشتم» با بدترین شکل شخصیتهای یک جریان سیاسی دیگر و بعضا مسئولین نظام را مورد انتقاد قرار میدهند و متقابلا این اتفاق از طرف طرفداران آن شخصیتهای سیاسی نیز میافتد و مسایل بیاهمیتی در صدر اخبار قرار میگیرد و رسانههای دشمن که بهدنبال سوژههای اختلافی برای برهم زدن وحدت کشور هستند با برجسته سازی این اخبار جو جامعه را مسموم و شعارهای اساسی مردم که بیش از 120 روز است پشتوانهای برای رزمندگان میدان بوده است را به انحراف میکشانند. این در حالی است که امام شهید ما قبلا در این رابطه هشدار داده بودند که؛ «تبیین لازم است. رفع مغالطههایی که گاهی انجام میگیرد لازم است. اما ایرادهای غیر لازم را به میان کشیدن و دربارهاش بحث کردن و بر روی مسائل کوچک جنجال کردن این مُضّر است. اینها با هم فرق دارد.»
امام شهید و این یگانه دوران که بیش از 4 ماه است از نفس مسیحایی او محرومیم در نهایت در باب «اتحاد ملی» که مهمترین عنصر برای مانایی انقلاب و بقای کشور است در جمع مسئولان دستگاه قضائی میفرمایند: «افراد با جهتگیریهای سیاسی گوناگون، با جهتگیریهای سیاسی گاهی متقابل، با وزن مذهبیِ کاملاً متفاوت، در کنار هم ایستادند و این وحدت بزرگ را، این اتحاد عظیم ملّی را به وجود آوردند. من حرفم این است: این را حفظ کنید، این را نگه دارند. این با اختلاف سلیقه سیاسی منافات ندارد، با اختلاف وزن مذهبی منافات ندارد. این در کنار هم ایستادنِ برای دفاع از یک حقیقت است، دفاع از کشور است، دفاع از نظام است، دفاع از ایران عزیز است»
در واقع میتوان گفت که اصول 10 گانه رهبر شهید انقلاب، مرز میان «نقد سازنده» و «ناامیدسازی» را روشن میسازد و التزام عملی به این 10 ضابطه، جامعه را از یأس و تفرقه مصون نگه داشته و مسیر پیشرفت را با بصیرت و همدلی هموار میکند.
«وحدت» همان حلقه مفقودهای است که بعضا مورد غفلت همه ما قرار میگیرد و بیشتر از مردم باید مورد توجه مسئولان در این شرایط سخت کشور باشد. این روزها در مباحثهها و گفتوگوهای دو یا چندجانبه نیروهای انقلاب با هم در باب مذاکره و تفاهمنامه با آمریکا اختلافنظرهایی دیده میشود که بخشی از آن طبیعی است و باید به آن احترام گذاشت. اما زمانی که این مباحثهها تلخ میشود و از مرز قرمز هتک حرمتها عبور میکند، باید در ابعاد، انگیزهها، اهداف و بازیگران صحنه تصنعی دوقطبی و تفرقه، تردید کرد و روند تولید شبهه و اختلاف و کشاندن آن به درگیری و بیاعتمادی نسبت به هم و نسبت به مسئولان ارشد نظام را مسدود کرد؛ چرا که نتیجه چنین کاری چیزی جز ایجاد یاس در مردم، نگرانی از آینده، بیاعتمادی به مسئولین، خالی شدن خیابان و کوچه باز کردن برای دشمن نیست.
در نظام ولایی که همه مشروعیتها و مجوزها به رأس هرم این نظام، یعنی ولی فقیه منتهی میشود، موضع و نظر رهبری فصل الخطاب است و این موضع باید محل اعتبار و اعتماد و رسیدن به آرامش برای مردمی باشند که ممکن است نظرات و سلایق سیاسی متفاوتی داشته باشند. این الفبای قانون اساسی نظام جمهوری اسلامی و نظام ولایی ایران است و طبعا مورد قبول همه است. اگر از عمق جان اعتقاد به ولی فقیه و رهبری حکیم انقلاب حضرت آیتالله خامنهای(مدّ ظلّه العالی) داریم و همچنین وفادار به سیره دو امام سفر کرده انقلاب هستیم باید «وحدت و اتحاد ملی» را مبنای رفتار خویش قرار دهیم و به این امر ولی خویش که در پیامشان به مناسبت سالروز آغاز سومین سال فعالیت مجلس دوازدهم تاکید کردند: «از جمله مصادیق تقوا، رعایت نعمت عظیم وحدت ملّی و انسجام بیبدیلی است که حول پرچم ایران اسلامی به ملّت بعثت یافته ارزانی شده و در زمره مهمترین عوامل ظفر در مقابل شیطان بزرگ میباشد. شکر این موهبت، اهتمام آحاد ملّت خصوصاً نخبگان فکری و سیاسی از جمله نمایندگان مجلس به صیانت از این وحدت و پرهیز از اختلافات پوچ سیاسی و برجسته کردن تفاوتهای اجتماعی است»، باید به شدت پایبند باشیم که در این صورت، حتما مشمول دعای حضرت بقیهالله الاعظم (عج) که این کشور متعلق به آن حضرت است، قرار خواهیم گرفت.
سیدعبدالله متولیان
تفاهمنامه امضاشده میان تهران و واشینگتن، از همان ساعات اولیه، به میدان مین روایتها بدل شد. اما نکته دردناک ماجرا اینجاست: پیش از آنکه رسانههای دشمن بتوانند دستگاه دروغپراکنی خود را به کار بیندازند، این جریانهای داخلی بودند که ناخواسته نارنجک را از چنگ دشمن ربوده و در سنگر خودی منفجر کردند. فضای مجازی لبریز از تحلیلهایی شده که در آن واژههای «تسلیم»، «شکست قطعی» و «عبور از همه خطوط قرمز»، چون ویروس تکثیر میشود، بیآنکه سند و شاهد قابلتوجهی برای این اتهامات سنگین ارائه شود.
برای فهم عمق فاجعه، کافی است نگاهی به سازوکار رسانهای این روزها بیندازیم. اولین پیشنیاز جنگ روایت، بیاعتمادی عمومی مردم به رسانه خودی (برج دیدهبانی و مخابرات) است. فلان کانال پرمخاطب تلگرامی، بیآنکه از مفاد دقیق تفاهمنامه خبر داشته باشد، با قطعیت از «واگذاری کامل برنامه هستهای» مینویسد. چهرههایی که روزگاری خود در مسند قدرت بودهاند، حالا در توییتی چندکلمهای، اجماع شورای عالی امنیت ملی را «نمایش اقتدارگریزی» مینامند. برخی افراد و جریانات، بیاعتنا به تصریح رهبری مبنی بر «اجازه مشروط و مبتنی بر تعهد»، سناریوی «کودتای خاموش علیه بیت» را تولید و دامن میزنند. نتیجه مستقیم این هیاهو، چیزی نیست جز تولید انبوه «مهمات روایی» برای دشمن. وقتی تحلیلگر داخلی فریاد میزند «ایران کوتاه آمده»، ترامپ در مذاکرات بعدی با استناد به همین جمله، زیادهخواهی را توجیه میکند. این یعنی تکمیل رایگان جدول دشمن.
نقد، نه تنها مذموم نیست که گاهی واجب هم هست، اما میان نقد منصفانه، مستند، عالمانه و راهگشا با تخریب، سیاهنمایی، دروغپراکنی و تشویش اذهان عمومی، فرسنگها فاصله است. مرز این دو، در نیت و نتیجه است: نقد واقعی، حتی اگر تند باشد، راه اصلاح را باز میکند و نظام را کارآمدتر نشان میدهد. اما تخریب، فقط ویرانی به بار میآورد، اعتماد عمومی را میسوزاند و بازدارندگی ملی را فلج میکند. بدتر از همه، روایت مخدوش داخلی، حکم چراغ سبز به رسانههای معاند را دارد که با شوق وافر آن را برجسته میکنند تا القا کنند حاکمیت دچار فروپاشی شناختی شده است.
نکته مغفولمانده، اما اقتداری است که در متن پیام امام جامعه موج میزند. ایشان صراحتاً نظر شخصی خود را مخالف تفاهمنامه اعلام کردند، اما با اتکا به عقلانیت انقلابی و اعتماد به اجماع نخبگان امنیتی، چراغ سبز مشروط نشان دادند. این تصمیم، اوج دموکراسی درونزای دینی و نهادینگی خرد جمعی است، نه انفعال. رهبری با این کار ملت را نیز در جایگاه مطالبهگر «شروط» نشاندند؛ یعنی تبدیل کردن تودهها به ناظران فعال عملکرد مسئولان. این را باید دید، نه توهم «شکست» را.
شرط خروج از این گرداب خودساخته، بازگشت به انضباط روایی و قطع زنجیره شایعه است. باید پرسید: آیا این تحلیل، مردم را به آینده امیدوارتر میکند یا در منجلاب ترس فرو میبرد؟ پاسخ به این پرسش، مرز جهاد تبیین با خودزنی را مشخص میکند. وقت آن است که پیش از دشمن، روایت اول مبتنی بر واقعیت را ما بسازیم؛ وگرنه در آتش بیامان تحلیلهای خودیهای ناخواسته همسو با دشمن خواهیم سوخت.

صلاح الدین خدیو
۳۹ سال از بمباران شیمیایی شهر سردشت گذشت.
در سال ۱۳۶۶ نیروی هوایی عراق در یکی از گستردهترین حملات شیمیایی علیه مناطق غیرنظامی، این شهر را با گاز خردل هدف قرار داد. در این حمله دهها نفر در همان ساعات نخست جان باختند و صدها نفر مصدوم شدند؛ هزاران نفر نیز در سالهای بعد با عوارض مزمن تنفسی، پوستی و چشمی دستوپنجه نرم کردند.
نخستین کاربرد گزارششده سلاحهای شیمیایی در مقیاس جنگی به سنگرهای جنگ جهانی اول بازمیگردد. اما سردشت از نخستین موارد ثبتشدهای است که در آن، یک شهر غیرنظامی بهطور مستقیم هدف حمله شیمیایی قرار گرفت؛ رخدادی که جایگاه آن را در تاریخ جنگهای مدرن برجسته میکند.
با وجود ابعاد انسانی و حقوقی این فاجعه، بازتاب بینالمللی آن در زمان وقوع محدود بود. هم ضعف پوشش رسانهای و هم شرایط ژئوپلیتیک جنگ ایران و عراق موجب شد واکنش جهانی کمتر از انتظار باشد؛ وضعیتی که در فضای آن زمان، نوعی تحمل ضمنی در برابر استفاده عراق از سلاحهای شیمیایی ایجاد کرد—فضایی که تنها چند ماه بعد در فاجعه حلبچه به اوج رسید.
پیش از سردشت، عراق بارها از سلاح شیمیایی علیه نیروهای نظامی ایران استفاده کرده بود؛ اما سردشت یکی از نخستین موارد استفاده از این سلاح علیه جمعیت غیرنظامی بود. هنوز نیز درباره اینکه چرا این شهر هدف قرار گرفت، اجماع روشنی وجود ندارد. برخی آن را به موقعیت مرزی و نقش لجستیکی منطقه در جنگ نسبت میدهند و برخی دیگر زمینههای قومی و امنیتی را نیز در تحلیلهای خود وارد میکنند.
در سال پایانی جنگ، موازنه نظامی در جبهه جنوب به بنبست رسیده بود. ایران پس از عملیاتهای ناموفق کربلای ۴ و ۵، بخشی از تمرکز خود را به جبهه غرب و مناطق کردنشین عراق منتقل کرده بود تا با فشار در این محور، توازن جنگ را تغییر دهد. در مقابل، عراق نیز برای مهار فشار نظامی ایران و جلوگیری از گسترش جنگ در جبهه شمالی، به ابزارهای سختتری از جمله سلاح شیمیایی متوسل شد.
در همین دوره، جبهه کردستان به یکی از فعالترین صحنههای جنگ تبدیل شده بود. ایران در این منطقه از مزیتهای جغرافیایی و همکاری برخی احزاب کرد مخالف حکومت عراق برخوردار بود، در حالی که عراق با چالشهای امنیتی جدی در این مناطق مواجه بود. در چنین فضایی، سلاح شیمیایی برای بغداد نهفقط ابزار نظامی، بلکه ابزار بازدارندگی و کنترل صحنه جنگ محسوب میشد.
در کنار این عوامل، انگیزههای تنبیهی و پیامرسانی نیز در تحلیل این حملات مطرح است؛ از جمله ارسال پیام به تهران برای تغییر محاسبات جنگ. سردشت در چنین زمینهای هدف قرار گرفت و به نقطه آغاز روندی تبدیل شد که چند ماه بعد به فاجعه گستردهتر حلبچه انجامید.
در طول جنگ ایران و عراق، مناطق کردنشین در دو سوی مرز از آسیبپذیرترین نقاط در برابر حملات هوایی و شیمیایی بودند. شهرهایی مانند پیرانشهر و بانه نیز بارها هدف بمبارانهای گسترده قرار گرفتند و بخشی از حافظه جمعی منطقه را تجربههای مکرر خشونت شکل داد.
سردشت امروز نهفقط یک شهر، بلکه بخشی از حافظه تاریخی جنگهای مدرن و نمادی از آسیبپذیری غیرنظامیان در برابر سلاحهای شیمیایی است؛ حافظهای که همچنان با پرسشهای بیپاسخ درباره مسئولیت، واکنش جهانی و پیامدهای سیاسی آن همراه است.
1- سرمایهگذاری خارجی نهفقط تأمین مالی بلکه ارتقای فناوری، توسعه مهارت و مدیریت برای ارتقای توان نیروی کار داخلی، توسعه بازارهای صادراتی، افزایش استاندارد تولیدات داخلی و... است. طبعا چنین حرکتی نیازمند امنیت اقتصادی و ایجاد یک فضای حقوقی، اجتماعی و سیاسی است که در چارچوب آن، طرحهای سرمایهگذاری و فعالیتهای اقتصادی بتواند از آغاز تا مرحله بهرهبرداری و پس از آن بدون اخلال و آشفتگیهای بیرونی انجام شود. از جمله این مخاطرات عدم احترام به حق مالکیت و مصادره داراییها و سرمایه توسط دولت، تصویب قوانین، دستورالعملها و سیاستهای جدید محدودکننده، ناآرامی محیطی و بیثباتی سیاسی، سرکوب قیمتها، تغییر بیقاعده سیاستهای پولی و مالی، مالیاتها، عوارض و تعرفهها و دخالت دولت در بازار و افزایش هزینههای تولید و... است؛ بهراستی کدامیک از این بسترسازیها و اقدامات برای جذب سرمایهگذاری خارجی، اموری نکوهیده و برخلاف سلامت اقتصاد است که باید از ایجاد و انجام آنها بهراسیم؟
2- رقم سرمایهگذاری خارجی در کشورمان بسیار محدود (1/4 میلیارددلار در سال 2023- آنکتاد- فارس 26/10/1403) و عمده تعامل ایران با جهان، تعامل تجاری و براساس صادرات نفت و صادرات غیرنفتی و واردات کالا بوده است. این در حالی است که طبق آمار در همان سال حدود 40 هزار میلیارد دلار سرمایهگذاری خارجی در جهان صورت گرفته است. اگر سرمایهگذاری خارجی امری مذموم و نافی استقلال کشورهاست، چرا برای سهمبری بیشتر از آن رقابتی سنگین در جریان است (آمریکا، کانادا، ژاپن، چین و آلمان پنج کشور اول مقصد سرمایهگذاری خارجی- 11/3/1405)؟ در جهانی که «جهان کریدورها» نام گرفته است، کریدورهایی که نه صرفا پروژههای زیرساختی بلکه مجموعه یکپارچهای از خطوط لوله انرژی، شبکههای حملونقل، زیرساختهای فیبر نوری، شهرهای هوشمند، بنادر و فرودگاههاست و معماری فضایی-اقتصادی بههمپیوسته و اقتصاد سیاسی منطقهای و نظم ژئوپلیتیک را شکل میدهد، تجویز «خودکفایی» و استقبال از «تنهایی استراتژیک» ایران که برخلاف ژئوپلیتیک منحصربهفرد این کشور است چه منطقی دارد؟ «این یک واقعیت است که ما درونگرا و منزوی شدیم و تکلیف روابط بینالملل ما روشن نیست. خیلی از مشکلات ما از همین مسئله است، بنابراین باید از این هالهای که برای خودمان ایجاد کردهایم خارج شویم» (علیاکبر صالحی، وزیر اسبق خارجه-5/3/1405) هالهای که کشورمان را همنشین لیبی و سوریه و... در رتبهبندی «شاخص آزادی اقتصادی» (161 در بین 165 کشور جهان) و در همسایگی کره شمالی و میانمار در فهرست سیاه «افایتیاف» قرار داده است.
3- سؤال مهم آن است که آیا برونگرایی در نظام ارزشی و سیاستگذاری کشور امری پذیرفتهشده است یا خیر؟ جواب ظاهرا مثبت است؛ از قانون جذب سرمایهگذاری خارجی تا توسعه مناطق آزاد و...، آنچه اما به نظر مانع اجرای این قوانین و مقررات میشود، بیم نفوذ اقتصادی و سیاسی بیگانگان و خدشهدارشدن استقلال کشور و نیز ازدسترفتن ظرفیتهای داخلی و همچنین تبدیل کشورمان به کشوری بدهکار و بحران بدهیهای خارجی است (مانند سال 1373). اینکه آیا میتوان بر سر مدل خاصی از برونگرایی به اجماع رسید که در این بزنگاه تاریخی، سبب استفاده حداکثری کشور از فرصت ایجادشده در تفاهم و توافق آتی شود و منافع ملی فدای نزاع داخلی نشود؟ تجربه کشور ویتنام نشان میدهد این کار هم مفید و هم شدنی است. کشوری که پس از سالها جنگ و ارتباط محدود با جهان آزاد سرانجام در نیمه دهه 90 میلادی به آشتی با جهان رسید و تولید ناخالص آن به 506 میلیارد دلار و سرانه تولید ناخالص داخلی آن طی حدود دو دهه اخیر 3.6 برابر شده و به حدود سه هزارو 700 دلار (براساس برابری قدرت خرید به بیش از 13 هزارو 500 دلار) رسید و نرخ فقر نیز در این کشور فقط طی 10 سال بین سالهای 2010 و 2020 از 14 درصد به 3.8 درصد کاهش یافت (اتاق ایران- 17/8/1404).
4- گزارشهای اخیر اقتصادی از تورم سالانه 62درصدی و 88.6درصدی نقطه به نقطه خردادماه و رشد نقدینگی 53.3درصدی و پایه پولی 61.5درصدی (بیسابقه از سال 1353 تا کنون ) و... نشان میدهد منابع موجود کفاف حل ابرچالشهای فعلی (کسری عظیم بودجهای و ناترازیهای شدید بانکی و صندوقهای بازنشستگی و تأمین اجتماعی و محیط زیستی و فقر دامنگستر و بیکاری فارغالتحصیلان و...) را نمیدهد و جذب سرمایههای خارجی امری ضروری و حیاتی است.
سرمایهگذاری خارجی البته بهتنهایی نه درمانگر آن زخمهای ناسور و جراحتهای عمیق اما به یقین دریچهای است گشوده به مسیری که ضمن اصلاحات ساختاری اقتصادی و تأمین امنیت و ثبات و حقوق شهروندی و بهبود روابط با جهان، این زخمها را تا حدی التیام میبخشد و آینده غرورآفرین برای ایران تصویر میکند. کسانی از سرمایهگذاری خارجی میترسند که توانمندیهای بسیار این مردم و سرزمین را باور ندارند یا نمیخواهند باور داشته باشند و اسیرکابوسهای تاریخی خود هستند.
* برگرفته از نمایشنامه «چه کسی از ویرجینیا ولف میترسد؟» نوشته ادوارد آلبی که درباره روابط زوجی است که در جهانی غیرواقعی و کابوسوار زندگی میکنند.


«توس؛ از مطالبه تاریخی تا اقدام گره گشا» عنوان یادداشت روز در روزنامه خراسان به قلم وحید تفریحی که میتوانید آن را در ادامه بخوانید:
گاهی برخی تاریخها، جدای از این که یادآور یک سفر یا یک بازدید باشند، آغاز یک مطالبهاند. نوزدهم تیرماه ۱۳۷۵ از همان روزهاست. روزی که رهبر شهید انقلاب اسلامی در بازدید از توس تاریخی، با نگاهی کلان، آینده توس را به مسئلهای ملی تبدیل کرد. دستنوشتهای که پس از آن بازدید به یادگار ماند، امروز نیز همچنان سندی راهبردی برای سیاستگذاری در حوزه میراث فرهنگی و توسعه شهری در این منطقه محسوب میشود. آنجا که تأکید کردند «آنچه تاکنون شده بسی کمتر از اندازه بایسته است» و مطالبه ای مطرح کردند که همچنان مهمترین مطالبه برای توس تاریخی است یعنی ساماندهی و احیای توس: «دولت موظف است با همت به کار در این بخش بپردازد». در حقیقت نقشه راهی برای احیای توس ترسیم شد؛ مطالبهای که طی سه دهه گذشته بارها بر زبان مسئولان جاری شد، اما تحقق آن همواره با موانع متعدد اداری، حقوقی و مدیریتی روبهرو بود.
امسال اما نوزدهم تیرماه، شرایط متفاوت خواهد بود؛ درست در آستانه سالروز آن بازدید تاریخی، یکی از اساسیترین پیشنیازهای تحقق احیای توس به سرانجام رسید؛ تصویب و نهایی شدن طرح تفصیلی منطقه توس. شاید این اتفاق در نگاه نخست، صرفاً یک تصمیم فنی و شهرسازی به نظر برسد، اما در واقع میتوان آن را مهمترین گرهگشایی ساختاری برای آینده این منطقه تاریخی دانست.
سالها بلاتکلیفی در ضوابط ساختوساز، محدودیتهای حقوقی، مشکلات صدور مجوزها و سردرگمی ساکنان توس، توسعه این منطقه را متوقف کرده بود. مردمی که در کنار یکی از مهمترین میراث تاریخی ایران زندگی میکردند، خود بیش از همه از نبود یک نقشه راه مشخص آسیب میدیدند. تصویب طرح تفصیلی، اکنون میتواند این وضعیت را تغییر دهد، هم مسیر ساماندهی و توسعه متوازن منطقه را هموار کند و هم کیفیت زندگی شهروندان را بهبود ببخشد.
از سوی دیگر، اهمیت این اقدام تنها به مسائل شهری محدود نمیشود. توس بخشی از هویت تاریخی و فرهنگی ایران است، سرزمین فردوسی، مهد زبان فارسی و روایتگر بخش مهمی از حافظه تمدنی این سرزمین است. احیای توس، در حقیقت احیای بخشی از هویت ملی ایرانیان است؛ همان موضوعی که رهبر شهید انقلاب نزدیک به سه دهه پیش بر آن تأکید کردند. البته تصویب طرح تفصیلی، پایان مسیر نیست بلکه آغاز مرحلهای تازه است. اجرای دقیق این طرح، تأمین منابع، هماهنگی میان دستگاههای مختلف و پرهیز از تصمیمهای مقطعی، عواملی هستند که موفقیت این پروژه ملی را تضمین خواهند کرد. تجربه سالهای گذشته نشان داده است که تحقق احیای توس تاریخی به استمرار اراده مدیریتی نیاز دارد.
اکنون، در آستانه نوزدهم تیرماه، میتوان گفت یکی از مهمترین قفلهای احیای توس گشوده شده است. اگر این مسیر با همان جدیت ادامه یابد، مطالبهای که در تابستان سال ۱۳۷۵ از دل یک بازدید تاریخی شکل گرفت، بیش از هر زمان دیگری به تحقق نزدیک شده است؛ مطالبهای که نه فقط برای توس، بلکه برای تاریخ، فرهنگ و هویت ایران اهمیت دارد.

سفر دوروزه وزیر خارجه به عراق، از جنبههای مختلف مورد توجه ناظران سیاسی قرار گرفته است. طبق اعلام رسمی، تمشیت مراسم تشییع رهبر شهید انقلاب در کشور همسایه و همچنین بحث و تبادل نظر در مورد مسائل دوجانبه جزو اهداف این اقدام دیپلماتیک عنوان شده است.
ذیل شرایط حاکم بر منطقه، تهدیدهای رژیم صهیونیستی و همچنین عدم پایبندی آمریکا به تفاهم امضا شده با ایران، سفر مذکور اهمیت دوچندانی مییابد. عراقچی در چند وقت اخیر سفرهای دورهای و رایزنی تلفنی متعددی با همتایان خود داشته که از باب هماهنگی و همافزایی با همسایگان در مقابل دسیسه غربی – عبری و دفع خطرهای موجود، مهم است. در این میان مطالبه تهران از بغداد برای مدیریت آسمان کشورش که به جولانگاه هواگردهای دشمن بدل شده و همچنین موضوع مقابله با گروهکهای کرد ضدایرانی و نابودی پایگاههای آنها طبق توافقهای انجام شده پیشین مطرح است.
از سویی استقرار دولت علی فالح الزیدی در بغداد، ضرورت رایزنی و دیدارهای مستقیم را به جهت هماهنگیهای مشترک توجیهپذیر کرده و با توجه به نقش فعال جریان مقاومت در عراق، چنین روندی میتواند موجب تحکیم و تقویت همکاریها باشد. اما با توجه به اقدامهای دشمن علیه حزبالله که از طریق امضای تفاهم میان دولت لبنان و رژیم صهیونیستی نمود عینی به خود گرفت و همچنین پیشبرد ایده خلع سلاح الحشدالشعبی و دور کردن مقاومت اسلامی عراق از ایران، مقابله با چنین سناریویی احتمالاً مهمترین بخش سفر عراقچی بود. هر گونه تضعیف مقاومت همان گونه که در سوریه اتفاق افتاد و امروز نیز در لبنان و فلسطین جریان دارد، موجب تزلزل کل جبهه و در ساختار حاکمیت عراق شده و راه را برای بازیگری عناصر مخرب در همسایه غربی هموار خواهد کرد.
خوشبختانه دو ملت به روشنی از چنین روندی آگاه بوده و با همکاری جلو چنین طرحی را سد خواهند کرد. ضمن اینکه جمهوری اسلامی با پیشبرد ایده وحدت ساحات از لبنان تا یمن و عراق، نشان داد برای خنثیسازی سناریو واشنگتن و تلآویو در ایجاد اختلاف میان اضلاع مقاومت آمادگی کاملی دارد.

رضا رحمتی
تحولات پس از جنگ ۴۰ روزه آمریکا و رژیم صهیونی علیه ایران را میتوان نقطه عطفی در معادلات امنیتی غرب آسیا دانست. صرف نظر از روایتهای متفاوت درباره چگونگی آغاز، روند و پایان این جنگ، آنچه بیش از همه اهمیت دارد، شکلگیری قواعد جدیدی است که رفتار بازیگران منطقهای و فرامنطقهای را تحت تأثیر قرار داده است. امضای «تفاهمنامه اسلامآباد» را نیز میتوان تلاشی برای چارچوببندی همین قواعد جدید دانست؛ قواعدی که هر چند هنوز به طور کامل نهادینه نشده اما در میدان عمل آثار خود را نشان داده است.
در روزهای پس از تفاهم نیز اگرچه درگیریهای پراکندهای در جنوب ایران، همچنین پیرامون پایگاههای آمریکا در کشورهای خلیج فارس رخ داده اما این برخوردها تاکنون به جنگی فراگیر تبدیل نشده است. دلیل اصلی این وضعیت را باید در تثبیت تدریجی «قاعده ایران» جستوجو کرد؛ قاعدهای که بر پایه توان پاسخ متقابل، افزایش هزینههای تجاوز و کنترل معادلات در تنگه هرمز شکل گرفته است.
قاعده ایران بیش از آنکه یک توافق مکتوب باشد، محصول تجربه میدانی و تغییر موازنه قدرت است. در گذشته، تصور غالب محافل راهبردی غرب این بود که ایران در صورت ورود به یک جنگ گسترده، ظرف مدت کوتاهی توان نظامی خود را از دست خواهد داد و ناچار به پذیرش شرایط طرف مقابل خواهد شد اما جنگ اخیر، در روایت بسیاری از تحلیلگران، این فرض را با چالش جدی مواجه کرد. اکنون دیگر این تصور که ایران صرفاً یک بازیگر تدافعی است، جای خود را به برداشتی داده که ایران را دارای توان اعمال هزینه مستقیم بر منافع آمریکا و متحدانش معرفی میکند.
در همین چارچوب، اظهارات سرهنگ بازنشسته آمریکایی قابل توجه است. «دنیل دیویس» معتقد است: «ایرانیها نشان دادند میتوانند به هر چیزی که میخواهند ضربه بزنند. کمتر از ۵ درصد موشکهای ایرانی رهگیری شدند، برخلاف ادعاهایی که از رهگیری ۹۰ درصد آنها سخن میگفت. این ایران بود؛ کشوری که در آغاز جنگ یک قدرت منطقهای محسوب میشد اما اکنون ما آن را به چیز دیگری تبدیل کردهایم».
جدا از اینکه درباره آمارهای مطرحشده چه قضاوتی وجود داشته باشد، اصل سخن دیویس بر یک واقعیت راهبردی استوار است؛ اینکه درک طرف آمریکایی از ظرفیت بازدارندگی ایران دستخوش تغییر شده است. در ادبیات راهبردی، بازدارندگی زمانی محقق میشود که طرف مقابل نه به دلیل ناتوانی، بلکه به علت هزینههای سنگین اقدام نظامی، از تشدید درگیری صرف نظر کند. اگر این برداشت در میان تصمیمگیران نظامی آمریکا تقویت شده باشد، میتوان گفت قاعده ایران تا حد زیادی تثبیت شده است.
یکی از مهمترین ابعاد این قاعده، جایگاه تنگه هرمز است. این آبراه صرفاً یک مسیر کشتیرانی نیست، بلکه گرهگاه اصلی انرژی دنیا و شاهراه حیاتی اقتصاد بینالملل محسوب میشود. هرگونه تنش در این منطقه، بلافاصله بر بازارهای نفت، بیمه دریایی، حملونقل، تجارت بینالملل و اقتصاد جهان اثر میگذارد. از این رو، کنترل معادلات امنیتی در هرمز به معنای برخورداری از یک اهرم مهم در سیاست بینالملل است.
در سالهای گذشته، بسیاری از تحلیلگران غربی احتمال میدادند در صورت وقوع جنگ، آمریکا بتواند امنیت کامل تنگه را بدون هزینه جدی حفظ کند اما تجربه جنگ اخیر، بویژه استمرار برخی تنشهای محدود پس از تفاهم اسلامآباد نشان داد هیچ قدرتی قادر نیست امنیت این منطقه را به صورت یکجانبه تضمین کند و هرگونه اقدام نظامی در این محدوده، با واکنش متقابل و افزایش هزینهها همراه خواهد بود.
تلاش برای آزمودن مرزهای قاعده جدید
از همین منظر، حملات محدود یا زدوخوردهای پراکندهای که پس از تفاهم اسلامآباد در جنوب ایران یا پیرامون پایگاههای آمریکایی رخ داده، بیش از آنکه نشانه شکست توافق باشد، بیانگر تلاش ۲ طرف برای آزمودن مرزهای قاعده جدید است. در واقع، ۲ بازیگر میکوشند بدون عبور از آستانه جنگ فراگیر، میزان تحمل و واکنش طرف مقابل را ارزیابی کنند. این همان وضعیتی است که در ادبیات روابط بینالملل از آن با عنوان «رقابت زیر آستانه جنگ» یاد میشود.
ویژگی دیگر قاعده ایران آن است که امنیت منطقه را به حضور نیروهای فرامنطقهای گره نمیزند، بلکه بر توان بومی و موازنه منطقهای تأکید دارد. از این منظر، هرچه حضور نظامی خارجی افزایش یابد، احتمال اصطکاک و درگیری نیز بیشتر خواهد شد. بنابراین تثبیت این قاعده میتواند در بلندمدت به بازتعریف نقش بازیگران خارجی در خلیج فارس منجر شود. در این میان، کشورهای عرب حوزه خلیج فارس نیز با واقعیتی جدید روبهرو شدند. آنها دریافتند در صورت وقوع هرگونه جنگ گسترده، پایگاههای نظامی مستقر در خاکشان نیز ممکن است در معرض تهدید قرار گیرد.
این مساله باعث شده بسیاری از دولتهای منطقه، همزمان با حفظ روابط امنیتی با آمریکا، به دنبال کاهش تنش با ایران نیز باشند. چنین رویکردی را میتوان بخشی از پیامدهای تثبیت قاعده ایران دانست.
از منظر نظامی نیز جنگ اخیر نشان داد صرف برخورداری از سامانههای پیشرفته پدافندی، تضمینکننده امنیت کامل نیست. تجربه درگیریهای نوین بیانگر آن است ترکیب موشکهای بالستیک، پهپادها، جنگ الکترونیک و حملات اشباعکننده میتواند پیچیدگیهای فراوانی برای سامانههای دفاعی ایجاد کند. به همین دلیل، مفهوم بازدارندگی بیش از گذشته بر توان پاسخ متقابل استوار شده است.
البته تثبیت قاعده ایران به معنای پایان تهدیدها یا حذف احتمال درگیری نیست. بلکه به این معناست که هر تصمیم برای آغاز یک جنگ جدید، اکنون با محاسبات بسیار پیچیدهتر و هزینههای بهمراتب سنگینتری همراه خواهد بود. در چنین شرایطی، سیاستگذاران ناچارند پیش از هر اقدام نظامی، آثار آن را نهتنها در میدان نبرد، بلکه در بازار انرژی، اقتصاد جهان، امنیت متحدان و ثبات منطقه نیز محاسبه کنند.
از سوی دیگر، تفاهم اسلامآباد نیز نه پایان یک بحران، بلکه آغاز مرحلهای جدید از مدیریت رقابت است. موفقیت یا شکست این تفاهم، بیش از هر چیز به میزان پایبندی طرفها به قواعد بازدارندگی وابسته است.
اگر هر ۲ طرف بپذیرند هزینه عبور از خطوط قرمز بسیار بالاست، احتمال حفظ ثبات نسبی افزایش خواهد یافت اما اگر یکی از بازیگران تصور کند میتواند بدون پرداخت هزینه، موازنه را برهم بزند، احتمال بازگشت بحران نیز وجود خواهد داشت.
در مجموع، آنچه امروز بیش از هر چیز اهمیت دارد، تغییر منطق تعاملات امنیتی منطقه است. اگر پیش از این، ابتکار عمل عمدتاً در اختیار قدرتهای فرامنطقهای قرار داشت، اکنون نقش بازیگران منطقهای در تعیین قواعد امنیتی پررنگتر شده است. ایران نیز با اتکا به توان بازدارندگی خود تلاش کرده این پیام را منتقل کند: امنیت خلیج فارس و تنگه هرمز بدون در نظر گرفتن ملاحظات تهران قابل تعریف نیست.
بنابراین «تثبیت قاعده ایران» را باید نه صرفاً یک دستاورد نظامی، بلکه نتیجه تغییر محاسبات راهبردی بازیگران دانست؛ قاعدهای که بر اصل تحمیل هزینه، پاسخ متقابل و جلوگیری از جنگهای کمهزینه برای طرف مقابل استوار است. اگر این روند ادامه یابد، نظم امنیتی جدیدی در خلیج فارس شکل خواهد گرفت که در آن بازدارندگی متقابل، جایگزین تصور برتری یکجانبه خواهد شد و همین امر میتواند مهمترین میراث راهبردی جنگ اخیر باشد.