«مرزهای جدید؛ وقتی میدان جنگ، ذهنِ نسل آینده است»
در جنگهای کلاسیک، هدف دشمن تصرف خاک و منابع بود؛ اما در جنگهای نوین، هدف اصلی، تصرف «ذهن» و «هویت» است. امروز که ایران در برابر رژیمهای غاصب آمریکا و اسرائیل قرار دارد، میدان اصلی نبرد، نه مرزهای جغرافیایی، بلکه مرزهای شناختی و ذهنی نسل آینده ماست. دشمن با استفاده از «هندسه قدرت نرم»، میکوشد تا از طریق رسانهها، شبکههای اجتماعی و نفوذ در لایههای فرهنگی، تصویری مخدوش از ارزشها، تاریخ و هویت ملی-اسلامی را در ذهن جوانان جایگزین کند.
تاریخ نشان داده است که فروپاشی تمدنها، بیش از آنکه ناشی از شکست در میدانهای جنگ باشد، محصول «فرسایش شناختی» در لایههای زیرین جامعه بوده است. سقوط امپراتوری روم یا فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، نمونههای بارزی هستند که نشان دادند وقتی سیستمهای ارزشی و هویت ملی در ذهن شهروندان فرو میریزد، حتی قویترین ارتشها نیز توان دفاع از کشور را نخواهند داشت. دشمن با هدف قرار دادن «نظام تعلیم و تربیت»، میکوشد تا از طریق ایجاد شکاف میان نسلها و بیاعتمادی به نهادهای مادر، «امنیت شناختی» را هدف قرار دهد.
در این میان، نهادهای مردمی و سازمانهای اجتماعی، نقش «سپر دفاعی» را ایفا میکنند. ایمنسازی شناختی نسل آینده، تنها با شعار دادن ممکن نیست؛ بلکه نیازمند یک «آموزشِ دفاعی» است. این یعنی تربیت نسلی که نه تنها دانشبنیان و پیشرو در تکنولوژی باشد، بلکه از نظر فکری نیز دارای «مصونیت در برابر روایتهای جعلی» باشد. ما به نظام تعلیم و تربیتی نیاز داریم که بتواند تفاوت میان «آزادی» و «آنارشیسم»، و میان «نقد» و «تخریب» را برای جوانان تبیین کند.
در شرایط جنگی و فشار تحریمها، پشتیبانی از این جبهه، وظیفه مشترک دولت، نهادهای آموزشی و گروههای مردمی است. نهادهای مردمی باید به عنوان «واسطههای معنایی» عمل کنند؛ یعنی فضای تولید محتوای ارزشمند را در مقابل سیلابِ محتواهای بیهویت و منحرف، تقویت نمایند.
هدف نهایی، رسیدن به «ایمنی شناختی» است؛ وضعیتی که در آن، نسل آینده ایران، در برابر تهاجم نرم و جنگهای روانی، همچون صخرهای استوار، هویت خود را بازشناسی کرده و از هوشمندیِ خود برای پیشبرد اقتدار ملی استفاده کنند. ما باید بدانیم که بزرگترین پیروزی در جنگهای نوین، حفظ «حقیقت» در ذهنهاست.