در تحلیل جنگ با رژیم صهیونیستی باید آن را در سطح تقابل با آمریکا دید، نه صرفا اسرائیل غاصب. تجربه طوفانالاقصی نشان داد این رژیم بدون حمایت آمریکا بهشدت آسیبپذیر است، اما در شرایط بحرانی، آمریکا با مداخله مستقیم مانع فروپاشی آن میشود؛ بنابراین حتی در صورت نابودی کامل رژیم صهیونیستی، تا زمانی که آمریکا در منطقه حضور دارد، امکان احیای آن وجود دارد و به همین دلیل، اخراج آمریکا بهعنوان پیششرط تحقق هدف نهایی تعریف میشود.
راهبرد جمهوری اسلامی در این چارچوب بر دو محور استوار است: نخست، افزایش هزینههای حضور آمریکا از طریق فشار بر پایگاهها و کاهش منافع اقتصادی آن؛ بهگونهای که تداوم حضور برای آمریکا فاقد صرفه و فایده شود. شواهد میدانی مانند جابهجاییهای مکرر لجستیکی آمریکا در منطقه پس از جنگ ۴۰ روزه از امارات و عربستان به بحرین، کویت و اردن و سپس از این کشورها به سرزمینهای اشغالی پس از نبرد اخیر نشاندهنده اثرگذاری این روند است. دوم، ایجاد فشار در افکار عمومی آمریکا از طریق برجستهسازی جنایات رژیم صهیونیستی و تبیین اینکه درگیریها در راستای منافع رژیم صهیونیستی است نه آمریکا، بهویژه با پیامدهای اقتصادی همچون افزایش قیمت انرژی که موجب شکلگیری شکاف اجتماعی و حتی افزایش انتقادات به دولت در سطح مقامات آمریکایی شده است. اظهارات اخیر جی دی ونس، معاون ترامپ در این راستا ارزیابی میشود.
در نهایت، با توجه به ماهیت ناپایدار جامعه داخلی رژیم صهیونیستی که به امنیت و اقتصاد وابسته است، کاهش حمایت آمریکا میتواند به فروپاشی درونی آن منجر شود. در مقابل، اقدام دفعی و یکباره مستلزم هزینههای انسانی بالا و ایجاد اجماع جهانی علیه ایران خواهد بود. از این رو، رویکرد مرحلهای یک انتخاب راهبردی برای تغییر محیط و تحقق هدف نهایی محسوب میشود.