صفحه نخست >>  عمومی >> یادداشت
تاریخ انتشار : ۰۹ شهريور ۱۴۰۵ - ۱۷:۲۱  ، 
کد خبر : ۳۹۵۶۲۳
بازخوانی نسبت میان راهبری کلان، هویت ملی و عدالت اجتماعی

حکمرانی تاب‌آور و الگوی «ملّت مبعوث»

نظام حکمرانی برآمده از انقلاب اسلامی، در گذار تاریخی خود، با اتکا به مدل «ملّت مبعوث» توانسته است در برابر تکانه‌های شدید ژئوپلیتیک، ایستادگی کند، اما برای تداوم این راهبرد در قرن پیش‌رو، نیازمند ارتقای «حکمرانی پاسخ‌گو» است.
صبح صادق آنلاین / علیرضا اسپرهم

پارادایم تاب آوری در حکمرانی مدرن

در ادبیات نوین علوم سیاسی و مدیریت استراتژیک، مفهوم «تاب‌آوری» از یک رویکرد انفعالی، به‌معنای تحمل صرف فشار، به یک رویکرد کنشگرانه ارتقا یافته است. حکمرانی تاب‌آور، محصول هم‌افزایی میان «ساختار‌های تصمیم‌گیر» و «سرمایه‌های اجتماعی» است که در شرایط بحرانی، توان بازآرایی خود و حفظ کارکرد‌ها را دارد. در این میان، الگوی حکمرانی جمهوری اسلامی ایران، به‌دلیل پیوند وثیق با مبانی فکری برخاسته از انقلاب اسلامی، مدل ویژه‌ای از «ملت مبعوث» را به‌عنوان هسته مرکزی تاب آوری ملی معرفی می‌کند. این یادداشت تلاش می‌کند تا با تکیه بر تحلیل‌های ساختاری، تبیین کند که چگونه «ولایت فقیه» به‌مثابه کانون راهبردی و «ملت» به‌مثابه فاعل تاریخی، در کنار یکدیگر، الگویی منحصر‌به‌فرد از یک ملت مأمور به دفاع و توسعه را تکوین بخشیده‌اند.

۱. مفهوم‌شناسی «ملت مبعوث» در بزنگاه‌های تاریخی

واژه «ملت مبعوث» در ادبیات راهبردی، فراتر از یک تعبیر عاطفی، حاوی یک بار معرفتی عمیق است. «بعثت» به‌معنای برانگیختگی برای یک غایت متعالی و مأموریت تاریخی است. در نظریه اجتماعی، ملّتی که به چنین خودآگاهی دست یابد، دیگر یک «توده» یا «جمعیت آماری» نیست؛ بلکه به یک «فاعل تاریخی» تبدیل می‌شود که در بزنگاه‌های خطیر، نه به دستور اجباری حاکمیت، بلکه بر اساس درک استراتژیک خویش از تهدید و فرصت، وارد میدان عمل می‌شود.

این «مبعوث شدن»، تبلور یک قرارداد نانوشته، اما مستحکم میان ملت و سرزمین است. وقتی تهدید‌های خارجی یا بحران‌های وجودی امنیت «خانه مشترک» را هدف می‌گیرند، این ملّت، بر اساس یک منطق درونی، مأموریت دفاع از هویت، تمامیّت ارضی و آرمان‌های خود را بر عهده می‌گیرد. بنابراین، «ملّت مبعوث» به‌معنای ملّتی است که در میانه تاریخ، «رسالت» حفظ کیان خویش را کشف کرده و آن‌را به عنوان یک «ضرورت وجودی» پذیرفته است.

۲. جایگاه ولایت فقیه: لنگرگاه راهبردی و انسجام ساختاری

در هر نظام حکمرانی، وجود یک «موتور راهبردی» برای جلوگیری از فروپاشی تصمیم‌گیری در شرایط پرآشوب حیاتی است. در الگوی حکمرانی ایران، نهاد «ولایت فقیه» دقیقا همین نقش «لنگرگاه راهبردی» را ایفا می‌کند.

از منظر تئوری مدیریت استراتژیک، یکی از آفات جوامع در حال گذار، «تصلّب ساختاری» یا «واگرایی نهادی» است؛ جایی‌که میان نهاد‌های تصمیم‌ساز، شکاف‌های فکری و عملیاتی ایجاد می‌شود و کشور را دچار «فلج تصمیم‌گیری» می‌کند. جایگاه ولی فقیه در این هندسه، فراتر از مدیریت روزمره، تنظیم جهت‌گیری کلان نظام، حفظ انسجام ارزش‌های بنیادین و هم افزایی میان نهاد‌های مختلف (قوای سه گانه و نیرو‌های مسلح) است.

پیروی از ولی فقیه، در این چارچوب آکادمیک، به‌معنای «اتصال راهبردی» است. وقتی جامعه و کارگزاران، جهت‌گیری‌های کلان رهبری را به‌عنوان «قطب‌نمای حرکت» می‌پذیرند، از سردرگمی در جنگ‌های روانی و روایت سازی‌های کاذب دشمن مصون می‌مانند. این هدایت کلان، به انسجام ملی معنا می‌بخشد؛ چرا که اجازه نمی‌دهد مسائل فرعی، اولویت‌های اصلی امنیت و پیشرفت کشور را به حاشیه برانند. ولایت فقیه در مقام دیده‌بان کلان، تضمین می‌کند که «کشتی حکمرانی» در طوفان‌های ژئوپلیتیک، از مسیر اصلی عزت و استقلال منحرف نشود.

۳. نقد دوگانه سازی‌ها: سنتز «ایران و اسلام» در حکمرانی

یکی از محور‌های اصلی جنگ‌های شناختی علیه جامعه ایران، تلاش برای ایجاد شکاف تصنعی میان «هویت ملی» (ایران) و «هویت دینی» (اسلام/ولایت) است. رویکرد حکمرانی تاب آور، این دوگانه سازی را یک خطای معرفت شناختی و راهبردی می‌داند.

از دیدگاه نظری، وطن (ایران) «ظرف تمدنی» و اسلام (به‌عنوان منظومه ارزش‌های حاکم بر ولایت) «محتوای معنا بخش» است. ظرف بدون محتوا، دچار خلأ هویتی می‌شود و محتوای بدون ظرف، امکان تحقق عینی ندارد. امنیّت ملّی، تمامیّت ارضی، اقتصاد پویا و عدالت اجتماعی، همگی برای تحقق عینی خود نیازمند یک «سرزمین مقتدر» هستند. لذا، دفاع از ایران، دفاع از زیرساخت تحقق ارزش‌های الهی است. این سنتز هویتی، که در آن ایرانی بودن و ولایی بودن هم پوشانی دارند، بنیان اصلی انسجام ملی را تشکیل می‌دهد. منطق ولایی، وطن را نه فقط یک مرز جغرافیایی، بلکه یک «حرم» می‌داند که پاسداشت آن، مصداق جهاد و عبادت است.

۴. دیالکتیک امنیت و رفاه: حکمرانی مبتنی بر بازخورد

اگر «ملّت مبعوث» بازوی اجرایی و ایمانی دفاع ملی است، «دولت» (به‌معنای عام قوای حاکمه) بازوی تامین عدالت و معیشت است. در حکمرانی تاب آور، میان «امنیّت ملّی» و «عدالت اجتماعی» یک رابطه دیالکتیک برقرار است.

امنیّت پیش نیاز عدالت است: بدون یک کشور مستقل و امن، امکان اجرای عدالت وجود ندارد.

عدالت و رفاه، زیرساخت امنیت است: بدون عدالت توزیعی و کاهش فشار معیشتی، «امنیّت ملی» در درازمدت دچار فرسایش می‌شود.

«سرمایه اجتماعی» دقیقا در همین نقطه شکل می‌گیرد. وقتی مردم می‌بینند که مسئولان با جدیّت (طبق فرمان ولی فقیه) برای مسائل کلان امنیتی و راهبردی و نیز برای حل مسائل معیشتی، تورم و کاهش تبعیض نیز در میدان حضور دارند، اعتماد عمومی تقویت می‌شود. «ملّت مبعوث»، ملّتی است که حق دارد از حاکمیت خود «کارآمدی» مطالبه کند. حکمرانی هوشمند در ایران، حکمرانی‌ای است که اولویت‌های رهبری را به «برنامه‌های اجرایی ملموس» ترجمه کند تا مردم، آثار دفاع ملی را در سفره و زندگی روزمره خود احساس کنند.

۵. مسئولیت متقابل: الگوی حکمرانی مشارکتی

در مدل مطلوب حکمرانی، «ولایت‌مداری مسئولانه» به این معناست که مدیران اجرایی، وظیفه خود را تنها در اجرای دستورات بالادستی نبینند، بلکه آن دستورات را به سیاست گذاری‌هایی تبدیل کنند که «سرمایه اجتماعی» را افزایش می‌دهد.

پاسخ‌گویی در حکمرانی، ابزاری برای حفظ سرمایه اجتماعی است. شفافیت، مبارزه با فساد و توزیع عادلانه بارِ بحران‌ها، به طوری‌که فشار بحران بر دوش طبقات فرودست نباشد، از لوازم این حکمرانی است.

در حقیقت، «ایران قوی» به‌عنوان یک هدف استراتژیک در ادبیات ولایت فقیه تعریف شده است، باید دانست که «ایران قوی» یعنی «مردم قوی»؛ مردمانی که احساس عزت، امنیت، رفاه و عدالت دارند. با هم افزایی میان «هدایت راهبردی رهبری» و «تلاش اجرایی کارگزاران» و «همّت ایمانی مردم»، تاب آوری سیستم، کامل می‌شود.

نتیجه‌گیری: چشم‌انداز حکمرانی نوین

نظام حکمرانی برآمده از انقلاب اسلامی، در گذار تاریخی خود، با اتکا به مدل «ملّت مبعوث» توانسته است در برابر تکانه‌های شدید ژئوپلیتیک، ایستادگی کند، اما برای تداوم این راهبرد در قرن پیش‌رو، نیازمند ارتقای «حکمرانی پاسخ‌گو» است.

«ایران قوی» نیازمند این است که ساختار‌های اجرایی، «عدالت» را به‌مثابه یک اصل استراتژیک در کنار «امنیت» تعریف کنند. وقتی که تصمیمات کلان کشور، تحت نظر ولایت فقیه، به‌سمت آبادانی کشور و رفع تبعیض هدایت می‌شود، اعتماد عمومی به اوج می‌رسد و «ملّت مبعوث» در تمامی عرصه‌ها، از تولید و صنعت گرفته تا علم و دیپلماسی، با تمام توان خود برای اعتلای ایران تلاش خواهد کرد.

این پیوند، پیوند ناگسستنی «رهبری، ملت و عدالت» است؛ سه‌گانه‌ای که در حکمرانی نه‌تنها ضامن بقای کشور در برابر دشمنان است، بلکه الگویی نوین از حکمرانی تمدن ساز را به جهانیان ارائه خواهد کرد که در آن، ایمان به آرمان‌ها با واقع‌گرایی در مدیریت، و امنیت با رفاه در هم آمیخته‌اند. این همان «ای ایران» متعالی است که از حسینیه امام خمینی (ره) تا اقصی نقاط کشور طنین انداز است: وطنی که در سایه ولایت، برای مردمش ساخته می‌شود.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات