در دهه ۱۳۴۰، در میان جریانهای مختلف سیاسی که در حال مبارزه با رژیم پهلوی بودند و هز یک مشی و مرام خود را داشتند، جریانی وجود داشت که بر آمیختگی فعالیتهای فرهنگی و سیاسی تأکید میورزید، هر چند در درون خود نیز با خوانشهای مختلفی مواجه بود!
برخی با نگاه سنتی به تقابل با رژیم پهلوی پرداختند، برخی با نگاهی نواندیشانه به مبارزه با پهلوی مشغول بودند. برخی تنها بر مبارزه تأکید داشتند و نسبت به روشنگری کم توجه بود. برخی بر روشنگری تمرکز داشته و کمتر وارد میدان مبارزه سیاسی شدند؛ و در این میان معدود افرادی بودند که بطور توامان هم بر روشنگری برآمده از نگاه نواندیشانه تأکید داشتند و هم مبارزه مستقیم با رژیم را لازم میدانستند! آیتالله خامنهای این تفاوتها را با ظرافت مورد توجه قرار میدهد و در مورد زیر گروههای دسته دوم میگوید:
«در اینجا باید یکی از مشخصههای مهم نهضت اسلامی ایران را بیان کنم. این مشخصه عبارت است از وجود دو خط در این نهضت، که تعامل میان این دو خط، تشکیلدهنده روند تکاملی حرکت به سمت اسلام در این کشور بوده: نخست، خط مقابله دینی با دستگاه حاکم، که برخاسته از عقیده دینی بود. دوم، خط بیدارگری فکری و ارائه برنامهی اسلامی برای زندگی، با گفتمانی نو. یا به عبارت دیگر: خط نوسازی اندیشه دینی.
از یکسو، کسانی بودند که خط مقابله با دستگاه حاکم را در پیش گرفتند، ولی از یک اندیشه مترقی اسلامی برخوردار نبودند، بلکه دچار تحجر و جمود فکری بودند. آنها به انگیزه غیرت اسلامیشان به مقابله با قدرت حاکمهای برخاسته بودند که حریم مقدسات مسلمانان را مورد اهانت قرار داده بود.
از سوی دیگر، کسانی هم بودند که در خط بیدارگری حرکت میکردند و افکار روشنی در زمینهی اسلام داشتند؛ میکوشیدند دین را با زبان روز به جامعه عرضه کنند، با کجرویهای فکری هم مبارزه میکردند، اما در خط مقابله با قدرت حاکمه حرکت نمیکردند.
در آغاز نهضت امام خمینی (رضواناللهعلیه) در سال ۱۳۴۲ باآنکه ایشان خود پیشگام عرصهی بیدارگری فکری بودند، اما عامل «مقابله»، در نهضت برجستگی داشت. در اوایل، تمرکز نهضت روی مبارزه با دستگاه حاکمه دینستیز بود. پس از آنکه روحیه مقاومت دینی در جامعه محکم و استوار شد و نهضت توانست به سمت ارائه نظریه اندیشهی اسلامی به نحو مطلوب پیش برود، متحجران عقب ماندند؛ اما کسانی که بصیرت دینی داشتند و از فکر باز و روشن بهرهای داشتند، در مسیر نهضت ماندند.
سپس، به ویژه طی سالهای ۱۳۴۵ و ۱۳۴۶ که دشوارترین سالها برای انقلابیون بود و شاه همه گروههای مقاومت سیاسی را قلعوقمع و از میدان بیرون کرده بود، بسیاری از شخصیتهای نهضت اسلامی، گرایش به خط دوم (خط روشنگری دینی) را ترجیح دادند.
کسانی بودند که هم در آغاز و هم در پایان زندگی جهادی خود، در میدان مقاومت حضور داشتند، اما در سالهای یادشده، هم خود را مصروف روشنگری فکری کردند. شهیدان بزرگوار، مطهری و بهشتی و باهنر از این جملهاند.
در اینجا باید برای ثبت در تاریخ بگویم که من از اندک افراد معدودی بودم که در همه لحظات نهضت، هر دو خط را باهم آمیختم و به این ویژگی معروف بودم. در تمام زندگی مبارزاتی خود، همواره هر دو خط «مقاومت» و «روشنگری» را باهم ادامه دادم و معتقدم این دو را کاملاً باهم درآمیختم.
نهایت سعی من این بود که دین را چنانکه خدای متعال خواسته، بهعنوان روشی برای رفتار عملی، و برنامهای برای زندگی، و تغییری مستمر بهسوی کمال مطلوب بفهمم و ارائه کنم. در همهی کارهای فکری و عملیام، و در سخنرانیها و درسهایم، روی این خط تمرکز داشتم. همین گرایش به درک آگاهانه و روشن از اسلام، مرا واداشت تا به کتابهای اسلامگرایان عرب روی بیاورم؛ که این مطلب را در جای خود بیان خواهم کرد.
در کنار این، به هر فعالیتی که میتوانست مردم را علیه قدرت حاکم بسیج کند و بهصورت هستهای برای رهبری مردم بهسوی برپایی حکومت اسلامی درآید، دست میزدم.
میان برادرانمان نیز کسانی بودند که این هر دو خط را باهم ادامه دادند. آقای هاشمی رفسنجانی یکی از برجستهترین آنها بود. یک بار پس از پیروزی انقلاب اسلامی به ایشان گفتم: در این پانزده سال گذشته، یک روز هم از زندگی من بدون مقاومت علیه رژیم نگذشت؛ در این مدت، یک شب هم بدون نگرانی نخوابیدیم؛ چون شبهای ما یا در زندان میگذشت یا در تبعیدگاه، و یا در انتظار زندان و تبعید. آقای هاشمی گفت: من هم همینطور. البته برادرانی که در «خط فکری» بودند، ما را پشتیبانی و یاری میکردند.
شهید مطهری هجده سال از من بزرگتر بودـ یعنی یک نسل از من مسنتر بودـ با اینهمه، باهم دوستی فوقالعادهای داشتیم. ایشان همواره میکوشید از جایگاه اجتماعی من حمایت کند و در سخنرانیها و مجالسِ خود از من یاد میکرد. دکتر شریعتی نیز زندگی اسلامی خود را در میدان مقاومت آغاز کرد و سپس به روشنگری و آگاهیبخشی روی آورد. من درباره افکار او ملاحظاتی دارم که در جای خود بیان خواهم کرد.
برادرانم، برخی به مبارزه سیاسی میپرداختند و برخی نمیپرداختند؛ اما چنانکه گفتم، با یکدیگر همکاری و تشریک مساعی داشتیم. فعالیت اسلامی اقتضا میکند که همهی نیروها با قابلیتها و سلیقههای گوناگون جذب شوند. مردم در این زمینه باهم متفاوتند. در حدیث مأثور آمده: «لَو عَلِمَ الناسُ کیفَ خَلَقَ اللهُ تَبَارَک وَ تَعَالَی هَذَا الخَلقَ لَم یلُم أَحَدٌ أَحَداً»؛ و این با اصل اختیار منافاتی ندارد، بلکه بر وجود اختلاف در طبیعت افراد بشر تأکید دارد. به عقیده من اگر فعالیت آگاهانه فکری اسلامی از جنبش و مبارزه جدا شود، خشک و بیروح میشود. روح مبارزه دینی هم اگر از آگاهی و اندیشه عاری گردد، دچار ارتجاع و تحجر میگردد. ترکیب مقاومت با آگاهیبخشی و رشد فکری، خط انقلاب اسلامی را تشکیل میدهد.»