داستان - صفحه 10

برچسب ها
داستان
کد خبر: ۳۶۵۴۰۵    تاریخ انتشار : ۱۴۰۳/۰۶/۲۷

زیباترین کتک عمرم را خوردم. سال و روزش را نمی‌دانم سال‌های پیش از انقلاب بود و من به گمانم حدود ده دوازده سال داشتم. از کارم هم پشیمان نبودم. حتی به قدر ذره‌ای؛ برای همچون من که تا دیروز با دو تا لگد و دو تا حرف بی‌ربط بهم می‌ریختم و مظلومیت و ننه من غریبه‌ بازی‌ام گوش فلک را کر می‎کرد، حالا شده بودم رهبر «چگوارها»، «گاندی‌ها»، «کاسترو» و هر مبارزی که علیه اسکتبار ایستاده بود. آن هم سر مسئله‌ای که بنابر دودوتا چهارتاهای آن روز به من مربوط نمی‌شد و فقط این اخلاق بود که دست‌وپای مرا بسته‎ بود و نمی‌گذاشت به راحتی طی طریق کنم و سر کلاس بروم....
کد خبر: ۳۶۵۳۰۹    تاریخ انتشار : ۱۴۰۳/۰۶/۲۶

داستان
کد خبر: ۳۶۵۰۹۱    تاریخ انتشار : ۱۴۰۳/۰۶/۲۰

ماشاءالله خان زنگ را زده نزده وارد خانه شد و به همسرش گفت: «یاالله ساک و وسایل را جمع و جور کن که رفتنی هستیم.» ملیحه خانم نمی‌دانست که ماشاءالله خان چه می‌گوید!
کد خبر: ۳۶۴۸۳۴    تاریخ انتشار : ۱۴۰۳/۰۶/۱۶

کد خبر: ۳۶۴۷۷۱    تاریخ انتشار : ۱۴۰۳/۰۶/۱۴

کد خبر: ۳۶۴۴۲۵    تاریخ انتشار : ۱۴۰۳/۰۶/۰۷

کد خبر: ۳۶۳۸۲۷    تاریخ انتشار : ۱۴۰۳/۰۵/۲۲

کد خبر: ۳۶۳۵۲۴    تاریخ انتشار : ۱۴۰۳/۰۵/۱۵

کد خبر: ۳۶۲۸۸۴    تاریخ انتشار : ۱۴۰۳/۰۵/۰۱

کد خبر: ۳۶۲۶۲۹    تاریخ انتشار : ۱۴۰۳/۰۴/۲۸