زهرا اخلاقی/ أمل با خودش زمزمه میکند: «روزهای سختی تو و هموطنانت به اندازه سختی خاندان بنیهاشم و یاران پیامبر (ص) که نیست. باید صبر کنیم! باید مقاومت کنیم.» تصمیم دارد روزها در بزرگترین چادر با بقیه بازماندهها قرآن بخوانند. زن و مردی گریان خودشان را به چادر أمل میرسانند و از پسرشان میگویند که به وبا مبتلا شده است. بطریهای آب را به آنها میدهد تا به کودکشان بدهند...
کد خبر: ۳۵۳۴۶۲ تاریخ انتشار : ۱۴۰۲/۰۹/۰۳
کد خبر: ۳۵۳۳۴۵ تاریخ انتشار : ۱۴۰۲/۰۸/۲۹
کد خبر: ۳۵۳۰۸۶ تاریخ انتشار : ۱۴۰۲/۰۸/۲۳
زهرا عبدی /صدای بیوقفه موشکها، گوش هبه را آزار میداد. لباسش را چنگ میزد، به خودش میپیچید. فکرهایش پریشان بود و نمیدانست به بچه توی شکمش فکر کند یا خانه ویرانشدهاش. تا به خودش آمده بود، خانه آوار شده بود. کوچه اصلاً شبیه کوچه نبود. انگار هیچکس در آنجا زندگی نمیکرد. تا چشم کار میکرد، فقط ساختمانهای خراب دیده میشد و اجساد شهدا...
کد خبر: ۳۵۳۰۷۱ تاریخ انتشار : ۱۴۰۲/۰۸/۲۲
کد خبر: ۳۵۳۰۴۴ تاریخ انتشار : ۱۴۰۲/۰۸/۲۲
کد خبر: ۳۵۳۰۰۹ تاریخ انتشار : ۱۴۰۲/۰۸/۲۲
این یک داستان واقعی است، با اسامی واقعی... قبول نمیکردند. هر چی توضیح داد، قبول نکردند. مگر برای حکم خرابکاری «ماهر» دفاعیاتش را پذیرفتند، که بقیه توضیحات را بپذیرند؟ مدارک مستندی وجود داشت؟ نه! همینکه صهیونیستی کشته شده بود، همینکه ماهر شلون در آن حوالی دیده شده بود، کفایت میکرد. حالا نتیجه چه بود؟
کد خبر: ۳۵۲۴۳۴ تاریخ انتشار : ۱۴۰۲/۰۸/۰۷
کد خبر: ۳۵۲۲۶۲ تاریخ انتشار : ۱۴۰۲/۰۸/۰۱
کد خبر: ۳۵۱۷۵۳ تاریخ انتشار : ۱۴۰۲/۰۷/۱۷
هاجر شهابی/ صدای بالا کشیدن کرکره حواس مقداد را میدهد پشت سرش. با هیجان و سرعت زیاد خودش را میرساند به کیوان. یکی از فالها را میگیرد مقابل صورت گلفروش و صدای بمش را فرو میکند در گوش او: «سلام، یه فال ازم بگیر دیگه. مگه چند تومنه؟»
کیوان دستی به موهای لختش میکشد و با اخم دست مقداد را پس میزند.
کد خبر: ۳۵۱۵۵۴ تاریخ انتشار : ۱۴۰۲/۰۷/۱۱