
عباس شمسعلی
شاید وقتی میشنویم که گفتهاند «همه روزها عاشورا و همه زمینها کربلا هستند»، کمتر به این فکر کرده باشیم که منظور دقیق از این عبارت پر معنی چیست.
چه پاسخی به این سؤال دقیقتر از پاسخ حضرت روح الله؛ آنجا که فرمود: «این کلمه «کُلُّ یَوْمٍ عَاشُورَا و کُلُّ أَرْضٍ کَرْبَلاء» یک کلمه بزرگی است که اشتباهی میفهمند. آنها خیال میکنند که یعنی هر روز باید گریه کرد! لکن این محتوایش غیر از این است. کربلا چه کرد، ارض کربلا در روز عاشورا چه نقشی را بازی کرد، همه زمینها باید آن طور باشند. نقش کربلا این بود که سید الشهداء- سلام اللَّه علیه- با چند نفر جمعیت و عدد معدود، آمدند کربلا و ایستادند در مقابل ظلم یزید و در مقابل دولت جبار. در مقابل امپراتور زمان ایستادند و فداکاری کردند و کشته شدند، لکن ظلم را قبول نکردند، و شکست دادند یزید را. همه جا باید این طور باشد. همه روز هم باید این طور باشد.» (صحیفه امام، ج۱۰، ص: ۱۲۳).
و الحق تمام زندگی خمینی کبیر، تفسیر عملی از همین جمله و باور بود. او بود که نشان داد بعد از قریب 14 قرن از عاشورا، راه درست و مسیر الهی همان مسیری است که امام حسین(ع) و یارانش رفتند. اگر باور امام ما غیر از این بود هرگز با دست خالی و همه خطرات به جنگ با طاغوت زمان نمیرفت. با همین ایمان و باور بود که فرزندان عاشورایی خمینی هم در مسیر پیروزی انقلاب اسلامی و در 8 سال دفاع مقدس، به میدان آمدند.
روح خدا که به دیدار خدا رفت؛ خلف صالح او نگذاشت این پرچم حسینی بر زمین بماند. امام خامنهای عزیز که بیش از 60 سال از عمر شریف خود را تا پای جان و بدون وقفه، وقف مبارزه با طاغوت و جنگ با ظالم کرد، نشان داد او نیز در مکتب سرور آزادگان جهان از عمق وجود به اینکه «همه روزها عاشورا و همه زمینها کربلا است» و مبارزه با ظلم؛ مقطعی، مصلحتی و تعطیلپذیر نیست باور و ایمان دارد.
آن مقتدای شهید با همین باور بود که فرمود: «این که گفتند: «کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا» به معنای این است که زمان میگذرد، اما حوادث جاری در زندگی بشر، حقایق آفرینش دست نخورده است. در هر دورهای انسانها نقشی دارند که اگر آن نقش را به درستی، در لحظه مناسب، در زمان خود ایفا کنند، همه چیز به سامان خواهد رسید، ملتها رشد خواهند کرد، انسانیت گسترده خواهد شد.» (26/01/1388)و خامنهای شهید چه سرافرازانه نقش خود را به درستی، در لحظه مناسب و در زمان خود ایفا کرد. در طول بیش از 6 دهه مبارزه و حیات سیاسی و 37 سال رهبری امت، الگوی او همان الگوی حسینی بود. شهادت مظلومانه او همراه با فرزند و نوه و نزدیکانش در راه مبارزه با یزیدیان زمان نیز مهر تأییدی بود بر این باور و ایستادگی پای مکتب حسین(ع).
یزیدیان زمان که سالها از ایستادگی و تسلیمناپذیری آن قائد شهید و رهبری حکیمانه او بر امت اسلام، متحمل ضربات سخت و تحقیرآمیزی شده بودند، به خیال خود چاره را در به شهادت رساندن او دیدند؛ غافل از این که اگر نور حقیقت با شمشیر خاموش شدنی بود و اگر بعد از هزار و 400 سال، جنایت یزید توانست نشان و یاد امام حسین(ع) را محو کند، این جنایتکاران هم میتوانند نام و یاد و مسیر رهبر شهیدی که خالصانه پا در مسیر حسینی گذاشته بود و خون خود را نثار این مکتب کرد محو و خاموش کنند.
امام خامنهای شهید که تا پایان عمر شریف و حیات ظاهری خود قدمی از اعتقاد راسخ در مبارزه با ظلم عقب ننشست؛ چند روز قبل از شهادتش در پاسخ به تهدیدات دشمن فرمود: «ملّت ایران درسهای اسلامی و شیعیِ خودش را خوب بلد است؛ میداند که چه کار کند. امام حسین (علیه السّلام) فرمود: مِثلی لا یُبایِعُ مِثلَ یَزید؛ کسی مثل من، با کسی مثل یزید بیعت نمیکند. ملّت ایران در واقع میگویند: ملّتی مثل ما، با این فرهنگ، با این سابقه، با این معارف عالی، با سردمدارانی مثل افراد فاسدی که امروز در آمریکا بر سر کارند، بیعت نخواهد کرد.» (۲۸/۱۱/۱۴۰۴).
او که همیشه از ملت و نقش آنها در جریان امور سخن میگفت، آنچنان از وفاداری مردم تربیت یافته در مکتب حسینی اطمینان داشت که کمتر از یک ماه قبل از شهادتش فرمود: «...بعد از این هم به توفیق الهی اگر چنانچه حادثهای برای کشور پیش بیاید، خدای متعال این مردم را مبعوث خواهد کرد برای مقابله با حوادث، و کار را مردم تمام خواهند کرد.» (12/۱۱/۱۴۰۴).
اکنون چهار ماه از مبعوث شدن این ملت بعد از شهادت مقتدای حکیمشان میگذرد و برخلاف بیوفایی مردم در زمان شهادت امام حسین(ع) و ترس آنها از یاری امامشان، مردم کشورمان بیش از 120 شب که شبهای زیادی از آن زیر بمب و موشک دشمن گذشت به خونخواهی رهبر شهیدشان و پاسداری از راه و میراث نورانی او به میدان آمدهاند تا نشان دهند این بار
حسین در برابر یزید تنها نیست و یک ملت پشت حسین زمانشان ایستادهاند.
چند روز است که دلها آرام و قرار ندارند و لشکر عاشورایی این عصر خود را برای بدرقه بزرگ مردی از صلاله حسین بن علی(ع) و پرورش یافتهای در مکتب عاشورا آماده میکنند. دنیا چند روز دیگر صحنههای بینظیر و شاید برای خیلی از مردم جهان غیر قابل باور از بدرقه و وداع یک ملت با رهبر خود را به چشم خواهد دید و حیرت خواهد کرد.
صحنههایی که راز آن قدرشناسی از یک عمر ایستادگی و تلاش خالصانه یک رهبر الهی است که زندگی دنیایی و قدرت او را ذرهای تغییر نداد. رهبری که علم، تقوا، ساده زیستی، شجاعت، مردم دوستی و ژرف اندیشی او همانندی در رهبران جهان ندارد. مردم میآیند تا از رهبری قدردانی کنند که هر آنچه در توان داشت برای عزت، سربلندی و اقتدار این کشور خرج کرد.
اگر هزار و 400 سال قبل پیکر نازنین امام حسین(ع) بر زمین مانده بود و غریبانه به خاک سپرده شد، امروز و در این محرم؛ تشییع با شکوه پیکر یکی از فرزندان او یعنی شهید سید علی حسینی خامنهای و وفاداری مردم عاشورایی کشورمان، دنیا را انگشت به دهان خواهد کرد. مردمی که امام خمینی(ره) در وصیتنامه سیاسی الهی خود در وصف آنها گفته بود: «من با جرأت مدعی هستم که ملت ایران و توده میلیونی آن در عصر حاضر بهتر از ملت حجاز در عهد رسولالله - صلیالله علیه وآله - و کوفه و عراق در عهد امیرالمؤمنین و حسین بن علی - صلواتالله و سلامه علیهما - میباشند.»
هرچند فقدان رهبری همچون قائد شهیدمان خسرانی بزرگ بود که داغی ابدی بر دلهای مردم نه تنها در ایران و کشورهای اسلامی بلکه در بین آزادگان جهان نشاند؛ اما دشمن پست و زبون یک بار دیگر در روزهای پیش رو خواهد دید که تلاش و خوشخیالی او برای شهادت علمدار انقلاب و پایین کشیدن پرچم جمهوری اسلامی ایران، ایجاد ترس و تردید در بین مردم با بمب و موشک و تحریم و... نه تنها دستاوردی برای او نخواهد داشت بلکه به برکت خون رهبر شهید، موجی تازه از حماسه و وفاداری و پایداری پای این پرچم و مکتب در مراسمات وداع و تشییع امام شهید امت به نمایش درخواهد آمد.
به قول برادر عزیز جناب آقای «محمد رسولی» شاعر متعهد و خوش قریحه کشورمان:
...بسوز ای سعی باطل! پرچم ایران نمیسوزد
نمیدانی مگر در شعلهها ایمان نمیسوزد
گمان بردی که این بار این حکایت فرق خواهد کرد!
خدا فرعون را یک بار دیگر غرق خواهد کرد
هر آنچه داشتی رو کردهای این آخرین برگست
سرِ جان شرط میبندم، قمار آخرت مرگست
ولی ما وعدۀ حقّیم و از باطل نمیترسیم
شهادت آرزوی ماست، از قاتل نمیترسیم...

علیحسنحیدری
وقتی رهبر یک ملت به شهادت میرسد و همزمان سرزمین آن ملت آماج تجاوز قرار میگیرد، نخستین مطالبه، خونخواهی است. این مطالبه نه از سر خشم، بلکه از متن عدالت برمیخیزد. خون امام شهید، مطالبه عدالت را از دوش این ملت برنمیدارد، بلکه آن را سنگینتر میکند. ملتی که رهبرش به شهادت رسیده و سرزمینش آماج تجاوز شده است، نه جنایت را فراموش میکند، نه عدالت را معامله میکند و نه از حق مشروع خونخواهی خود میگذرد.
خونخواهی مشروع، نه انتقامجویی کور است و نه گذشت از جنایت، بلکه اجرای کامل عدالت است، چون بر سه رکن جداییناپذیر «مجازات قاتل، تنبیه متجاوز و برچیدن ریشههای فتنه» استوار است. حذف هر یک از این سه ضلع، تحریف مفهوم خونخواهی است. اگر قاتل مجازات نشود، عدالت ناقص میماند؛ اگر متجاوز هزینه تجاوز را نپردازد، امنیت آینده تضمین نخواهد شد و اگر ریشه فتنه باقی بماند، جنایت دوباره تکرار خواهد شد.
اسلام، دین رحمت است، اما هرگز در برابر ظلم، دین سکوت نیست. به تعبیر قرآن «وَلَکُمْ فِی الْقِصَاصِ حَیَاهٌ یَا أُولِی الْأَلْبَاب». پیام این آیه روشن است؛ جامعهای که قاتل را مجازات نکند و متجاوز را بدون هزینه رها سازد، امنیت آینده خود را قربانی کرده است. ازاینرو، مجازات قاتل و تنبیه متجاوز، پیش از آنکه یک حق باشد، یک تکلیف شرعی، یک ضرورت عقلی و یک مسئولیت اجتماعی است. این منطق، تنها به فقه اسلامی محدود نمیشود. حقوق بینالملل نیز بر اصل مسئولیت استوار است، نه مصونیت. بر اساس قواعد مسئولیت بینالمللی دولتها، هر عمل متخلفانه بینالمللی، مسئولیت ایجاد میکند و مرتکب باید پاسخگو باشد و خسارت را جبران کند. همچنین ماده ۵۱ منشور ملل متحد، حق ذاتی دفاع مشروع در برابر تجاوز مسلحانه را به رسمیت شناخته است. دفاع مشروع، به معنای پذیرش جنگ نیست، بلکه تأکید بر این اصل است که هیچ متجاوزی نباید از هزینه تجاوز مصون بماند.
قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران نیز همین منطق را دنبال میکند. اصل ۱۵۲، سیاست خارجی کشور را بر نفی هرگونه سلطهپذیری و سلطهجویی، حفظ استقلال، تمامیت ارضی و دفاع از حقوق ملت استوار میداند. اصل ۱۵۴، حمایت از حقطلبی و مبارزه با ظلم را از اصول بنیادین جمهوری اسلامی معرفی میکند و اصل ۱۵۶، قوه قضائیه را مسئول «احیای حقوق عامه»، «گسترش عدل» و «اقدام مناسب برای پیشگیری از وقوع جرم» میداند. بنابراین، هرگاه جان مردم، امنیت ملی و حقوق عمومی ملت ایران هدف تجاوز قرار گیرد، پیگیری و مجازات عاملان آن، تنها یک مطالبه سیاسی نیست، بلکه اجرای صریح قانون اساسی و انجام یک تکلیف قانونی و ملی است.
اما قرآن، عدالت را در قصاص متوقف نمیکند. بلکه بر رفع فتنه نیز تأکید دارد: «الْفِتْنَهُ أَشَدُّ مِنَ الْقَتْل» و «الْفِتْنَهُ أَکْبَرُ مِنَ الْقَتْل»؛ و هشدار میدهد که اگر فتنه باقی بماند، جنایت نیز تکرار خواهد شد. بنابراین، خونخواهی امام شهید، سه مرحله مکمل دارد: قصاص، عدالت را آغاز میکند؛ تنبیه متجاوز، امنیت را بازمیگرداند؛ و ریشهکن کردن فتنه، عدالت را ماندگار میسازد. عدالت، نه در قصاص متوقف میشود و نه بدون آن آغاز میشود. بر این اساس، خون امام شهید امروز سه مطالبه روشن از ملت و مسئولان دارد: قاتل باید مجازات شود، زیرا عدالت بدون مجازات، عدالت نیست. متجاوز باید هزینه تجاوز را بپردازد، زیرا بازدارندگی بدون پاسخ قاطع شکل نمیگیرد؛ و ریشه فتنه باید خشکانده شود زیرا امنیت پایدار، بدون از میان رفتن منشأ ظلم و سلطه، دستیافتنی نیست.
این مسئولیت، تنها بر دوش نیروهای مسلح نیست؛ هر نهادی سهمی در این خونخواهی دارد. نیروهای مسلح با حفظ آمادگی و بازدارندگی، دستگاه قضایی با تعقیب و محاکمه آمران و عاملان جنایت و بهرهگیری از ظرفیتهای حقوق داخلی و بینالمللی، دستگاه دیپلماسی با مطالبه حقوق ملت و افزایش هزینه سیاسی و حقوقی تجاوز، رسانهها و نخبگان با جهاد تبیین و مقابله با جنگ شناختی، و مردم با وحدت، بصیرت، استقامت و حمایت از منافع ملی، هر یک بخشی از این مسئولیت تاریخی را بر عهده دارند.
از همین رو، خونخواهی امام شهید را نباید تنها در میدان نظامی جستوجو کرد. اقتدار دفاعی، پیشرفت علمی، استقلال اقتصادی، انسجام ملی، ناکام گذاشتن جنگ شناختی دشمن، دفاع هوشمندانه از منافع ملی، تقویت سرمایه اجتماعی و استمرار گفتمان مقاومت، همگی جلوههایی از خونخواهی هوشمندانهاند. بزرگترین شکست دشمن آن است که به هیچیک از اهداف خود دست نیابد و شهادت رهبر این ملت، نه موجب تزلزل، بلکه مایه انسجام، اقتدار و پیشرفت بیشتر ایران شود. در همین چارچوب، هیچ مذاکره، تفاهم یا تحول سیاسی نباید به معنای فراموش شدن جنایت، تعطیل شدن دادخواهی یا پایان دشمنی با ظلم تفسیر شود. مذاکره، اگر در خدمت عزت، حکمت و مصلحت و تأمین منافع ملی باشد، یک ابزار است، اما عدالت، یک اصل و خونخواهی، یک تکلیف دائمی است. تا زمانی که قاتلان پاسخگو نشوند، متجاوز هزینه تجاوز را نپردازد و ریشههای فتنه برچیده نشود، این مسئولیت از دوش ملت و مسئولان برداشته نخواهد شد.
باید توجه داشت که خونخواهی امام شهید، یک شعار نیست؛ یک تکلیف شرعی، یک حق قانونی و یک ضرورت راهبردی است. قاتل باید مجازات شود؛ متجاوز باید پاسخگوی جنایت خود باشد و ریشه فتنه باید خشکانده شود. تنها در این صورت است که عدالت تحقق مییابد، امنیت آینده تضمین میشود، عزت و استقلال ایران اسلامی استوارتر میگردد و خون امام شهید، به بزرگترین ثمره خود میرسد؛ شکست راهبردی دشمن و استمرار راه حق، با امید خدای جبار رقم خواهد خورد و محقق خواهد شد.

عبدالرضا فرجی راد
اینکه ونس معاون رییس جمهور آمریکا در صحبت هایی میگوید که آمریکا دو گزینه پیش رو دارد را باید جدی گرفت.
منظور وی با عبارتی ساده تر این است که یا آمریکا با ایران تا ته خط می رود و یا با همین دستاورد کوچکی که بدست آورده که منظورش صدمات وارده به تاسیسات هسته ای ،باز کردن تنگه هرمز و وارد شدن خسارات به زیر ساختهای ایرانی است متوقف میشود.ونس به صورت ضمنی می گوید با همین شرایط فعلی جنگ با ایران پایان یافته است ولی مشکلات ایران باقی میماند.
در گزینه اول مطرح شده معلوم است که وی چه میخواهد، عادی سازی روابط با ایران.
این امتیازاتی که آمریکایی ها در تفاهمنامه ارائه کردند میخواهند بواسطه آن در آخر دستاورد سازی کنند. اگر بتوانند روابط امریکا با ایران را عادی سازی کنند ترامپ میتواند بگوید که دستاورد من از اوباما بیشتر بوده و مخالفین حرف زیادی برای انتقاد از وی نخواهند داشت.
تصور میکنم علت انتخاب ونس برای مذاکره با ایران هم به همین دلیل است.عضوی از کابینه با جایگاهی مهم در بین هواداران حزب جمهوریخواه که بنظر میرسد بردباری و صبوری وی بیشتر از اعضای دیگر کابینه است.
آنچه که ما از ترامپ، روبیو، هگزت، وزیر خزانه داری ،وزیر امنیت داخلی و…در این چند ماه گذشته دیدیم عمدتا تندروی بوده است.
از سوی دیگر، ونس میگوید دیگر نمیجنگیم و اگر در پایان ۶۰ روز به عادی سازی نرسیم تحریمهای ایران پا بر جا میماند و اتفاقی هم برای ما نخواهد افتاد.مطمئن هستیم که ایران با توجه به شرایط اقتصادیش دیگر نه تنگه را خواهد بست و نه به کشورهای عربی حمله میکند ضمن اینکه وضعیت درگیری در لبنان هم کهنه خواهد شد و نیروهای اسراییلی بر منطقه بزرگی که تصرف کردند مسلط خواهند شد .آنچه که برای آمریکا مهم است توافق اسراییل با دولت لبنان است که تا زمانی که حزب الله خلع سلاح نشود چیزی تغییر نمی کند و ممکن است اسراییل با دست باز تری اقدام کند.
بنظر این فاصله های زیاد و اینکه ما به دلایل مختلف مذاکرات اصلی بین جی دی ونس و دکتر قالیباف را به عقب میاندازیم که ممکن است در پایان ۶۰ روز پیشرفتی را در توافق شاهد نباشیم به ضرر ایران است.
ضروری است ما مذاکرات را در فواصل کمتری دنبال کنیم ضمن حفظ میانجیگران قطری و پاکستانی خودمان بیشتر در مذاکرات مستقیم دخیل باشیم و اگر مشکلی هم مثل مشکل محل عبور کشتی ها در تنگه هرمز که این روزها مطرح است بوجود آمد مستقیما در مذاکرات مطرح نماییم و احتمالا وقتی اراده حل و فصل مسائل در دو طرف وجود داشته باشد تا حدی قابل حل است.
مهم این است که هر چه زودتر به گفتگوهای اصلی هسته ای و گفتگوهای اصلی مربوط به رفع تحریمهای اولیه و ثانویه برسیم و قال قضیه را بکنیم.وضعیت فعلی به وضعیت زمان دولت آقای رییسی شباهت دارد.مذاکره کنندگان اصلی چه آقای باقری و چه راب مالی اراده حل و فصل اختلافات را داشتند و تصمیم گیران کشور نیز با توافق موافق بودند ولی مسائل دیگری با کندی و بعضا توقف کار شد و وقتی که ایران اراده کرد بطور جدی کار را تمام کند طرف امریکایی با انتخابات خود روبرو شد و حاضر نبود امتیازاتی را بدهد که در انتخابات علیه خود استفاده گردد.
لذا مذاکره کنندگان فعلی ایرانی باید متوجه این قضیه باشند که اگر خیلی به انتخابات کنگره نزدیک شویم و دموکراتها بخواهند برای ترامپ مساله بسازند که در میدان جنگ و دیپلماسی به ایران باخته است، قطعا همانطوریکه ونس در گزینه دوم خود می گوید به همین مقدار ناچیز راضی می شوند.یعنی تنگه هرمز باز،قیمت نفت پایین،پایان درگیری و سختگیری در تحریمها علیه ایران.
لذا نباید تصور کرد که اگر در مدت زمان ۶۰ روز اگر نتوانستیم به توافق برسیم این ۶۰ روز بر اساس تفاهمنامه قابل تمدید خواهد بود.
نه تمدید آن به نفع جمهوری اسلامی ایران نخواهد بود و مذاکرات امکان توقفش تا بعد از انتخابات خواهد بود و بعد از آن چه حزب ترامپ پیروز شود و چه ببازد ایران مجبور است امتیازات بزرگتر و بیشتری را بدهد.

در فاصله اعلام آتشبس در تجاوز نیروهای آمریکایی-صهیونی به کشورمان و تفاهمنامه پایان جنگ در نشستی از مدیران کشور، یکی از مدیران سابق که همفکری نزدیکی با بهاصطلاح تندروها و جنگآوران خیالی دارد، مدت طولانی راجع به بازسازی تأسیسات تخریبشده در تجاوز و چگونگی تأمین سرمایه برای این امر صحبت میکرد.
علیرغم نظرات دوستانش که میگویند جنگ را باید ادامه داد و هزینه کرد (بدون محدودیت و بدون محاسبه هزینه-منفعت) و سیلی اول را باید به آمریکا بزنیم و هرکه سیلی اول را بزند برنده است، از نظر ایشان بهاصطلاح نه خانی آمده و نه خانی رفته است. نه جنگی بوده و نه جنگ مجددی در راه است و میتوانیم با خیالی راحت به بازسازی بپردازیم و فقط مشکل کشور تأمین هزینههای بازسازی است. همین دوست عزیز همواره تأکید دارد هیچگونه کمبودی در زندگی مردم نباید ایجاد شود، همچنان که دوستان بهاصطلاح تندرو و جنگآوران خیالی ایشان دائم به دولت ایراد وارد میکنند که در فکر تأمین نیازهای مردم نیست. گویی جنگ مانند بازیهای جنگی ویدئویی است که راحت روی مبل نشسته و میوه و چای و قهوه در کنارشان است و دائم در جنگ پیشرو میجنگند و تلفات میگیرند و هیچ مشکلی هم برای میوه و چای و قهوه و بدنشان پیش نمیآید. البته اینکه ما در چه حد و در چه موارد میباید به بازسازی بپردازیم امری است که با توجه به شرایط روز و آنچه در پیش است، تعیین اولویت کنیم، اما اینکه بر بازسازی همهجانبه در کنار شعار پیشگامی در جنگ و سیلیزدن به دشمن به عنوان شروع پیروزی یاد کنیم و سپس انتظار داشته باشیم که هیچ صدمهای به آب، برق، گاز، نان، امکانات حملونقل و سایر موارد وارد نشود و در همان حال از دولتیان انتظار کاهش تورم، ارزانی و رفاه داشته باشیم، امری ناممکن و تخیلی است و اینک این نوع تخیل در لباس اسلامخواهی، تأسی به امام حسین علیهالسلام، دلسوزی مردم و شعار چهارمین قدرت جهانبودن خود را نشان میدهد.تردیدی نیست که ملت ما و آسیبدیدگان از استکبار باید مقاومت را سرلوحه کار قرار دهند، چنانچه با مقاومت جانانه ملت ایران آمریکا تفاهمنامهای را امضا کرد که در تاریخ آمریکا و نیز در تاریخ کشورمان از لحاظ یکسویهبودن به نفع ایران سابقه ندارد و همین امر موجب سخره و بیاعتبارشدن ترامپ، رئیسجمهور فعلی ایالات متحده نزد آمریکاییها شده است. هرچند ممکن است در عمل چندان به کار نیاید و همانگونه که رهبر شهیدمان به محور مقاومت در مقابل آمریکا و صهیونیسم اعتقاد داشتند، اما موضوع مقاومت است و نه هر اقدام نسنجیده و اگر درست نگاه کنیم، آنچه را برای کشور ضروری میدانستند موضوع بازدارندگی بود و این از حکمت ایشان بود که با سنجش نیروها به برگزیدگی اولویت میپرداختند، اما بازدارندگی و مقاومت کجا و پیشقدمشدن و سیلیزدن با یک استدلال دعواهای کوچه و بازاری کجا؟ امروز جنگ یک امر ترکیبی است؛ یعنی جنگ فقط با جنگافزار نظامی صورت نمیگیرد. صورت اقتصادی جنگ تحریم و محاصره از سوی دشمن و اسراف و تبذیر و بیقانونی در اقتصاد و رانتخواری داخلی است که سالها از یک سو بر ما تحمیل شده و از سوی دیگر خنجر را خود بر خویشتن وارد کردهایم. صورت فرهنگی جنگ آن تهاجم فرهنگی و رواج فرهنگ ابتذال توسط دشمن از طریق رواج الگوهای خود در گذشته و اینک به صورت قویتر و ممتازتر رواج الگوهایی که حتی جامعه آنها از آن نفرت دارد از طریق ماهواره و فضای مجازی برای کشورهایی شبیه ما از سوی آنان و همزمان بیتوجهی به مسائل تربیتی، عدم بهکارگیری زبان ارتباطی با مردم، استعلای داخلی و تقویت ظواهر و مناسک دینی بهجای فرهنگ و معارف دینی. حال این جنگجویان ویدئویی بگویند اولا چقدر هزینه میخواهند از جیب مردم بدهند و تا کی و کجا ادامه دهند و خودشان تاکنون چقدر هزینه دادهاند؟ ثانیا اینان تداوم جنگ با استکبار را میگویند در حالی که یا خدمت نظام وظیفه نکردهاند یا یک شب در کنار یک لانچر موشک نبودهاند، در مقام یک استراتژیست نظامی برای مردم سخنرانی میکنند و اصلا تبعات جنگ و محرومیتهای ممکنی را که از جهت جنگ باید مردم تقبل کنند و به وضع داخلی کشور در همه ساحتها که در اثر جنگ فرسودهتر و تورم بیشتر میشود، هیچ اشارهای نمیکنند.
آری، در مقابل صهیونیستهای آدمخوار و کودککش (که هنوز ابعاد کثیف وجودیشان و آموزههای ضدانسانی و کثیف تورات جعلی و تلمودهای خاخامنویس برای مردم و حتی برای مسئولان روشن نشده) و جماعت یانکیهایی که بهجای یک نفر نظامی، 200 غیرنظامی و زن و کودک را میکشند (اشاره به واقعه پرل هاربر و بمباران اتمی هیروشیما و ناگازاکی) باید ایستاد و البته ایستادگی فقط در مقابله نظامی نابرابر و صرفا شهادت خلاصه نمیشود. هرچه بیشتر تجهیز داخلی و اصلاح داخلی و فرهنگ استقامت و پایداری عملی و عدم اسراف و مصرف در حداقل ممکن و آبادانی هرچه بیشتر در کشور صورت گیرد به همان میزان نیروی نظامی کشور که باید دستشان را صمیمانه فشرد و بر شجاعت آنان غبطه خورد قویتر و نیرومندتر میشود. جنگاوران ویدئویی یا عامل دشمن هستند یا ندانسته و با خیال موهوم آب به آسیاب دشمن میریزند، همچنان که در دو دهه گذشته رژیم کودککش از تدابیر سوء آنها سود بسیار برده است.

غلامرضا بنی اسدی
هر ملت، لحظهای دارد که تقویم را به دو نیم تقسیم میکند؛ نه با شمشیرِ شمارشِ ایام، که با حافظه معناخوانی. آن روز، دیگر روزی در امتداد روزهای پیش از خود نیست. به یک مرز بدل میشود؛ مرزی میان آنچه بود و آنچه خواهد شد. ایران نیز امروز به چنین لحظهای رسیده است. روزی که میلیونها نفر در بدرقه آخرین سفر رهبر خود، نه فقط برای وداع با یک انسان، که برای بازخوانی معنای یک عهد گرد هم می آیند. خیابانها بیش از آنکه محل عبور جمعیت باشند، صحنه عبور تاریخ اند. تاریخی که میخواهد خود را از نو تعریف کند. در این مسیر، سیاست را هم به همکاری می گیرد؛ چه سیاست، بیش از آنکه هنر قدرت باشد، هنر تولید معناست. قدرت، اگر نتواند به حافظه جمعی تبدیل شود، در گذر زمان فرسوده میشود، اما هنگامی که یک شخصیت سیاسی از مرز فردیت عبور کند و در هیئت رهبر شهید به بخشی از روایت ملی بدل شود، معادله های متعددی نیز دگرگون میشود. دیگر سخن از یک فرد نیست؛ سخن از نمادی است که هر نسل، آن را دوباره تفسیر خواهدکرد. لذا میتوان گفت تشییعِ پیکر شهید حضرت آیت ا... خامنه ای، نه پایان یک رویداد و حتی یک دوره حکمرانی که آغاز مسئولیت نسلی است مبعوث شده که باید میان احساس و عقل، میان سوگ و ساختن، پلی تاریخی بنا کند. اگر دیروز، رهبری محور انسجام بود، اینک به فرموده رهبر جدید انقلاب، «حضور عمّارگونه ملّت ایران به این نظام اعطا گشت» و اینک این ملت است که باید در بعثت خویش نشان دهد در ایران انسجام، ریشه در فرهنگ، نهادها و حافظه تاریخی دارد. در این رهگذار وظیفه ما نیز سنگین و بسیار سنگین است چه رسانه در چنین بزنگاهی، صرفاً گزارشگر حادثه نیست؛ معمار حافظه است. آینده ملتها را تنها تصمیمهای اتاقهای قدرت نمیسازند بلکه روایتهایی شکل می دهند که از میدان، از خیابان، از خانهها و از ذهن مردم برمیخیزد. اگر روایت ملی بتواند اندوه را به امید و فقدان را به مسئولیت تبدیل کند، آن روز، تاریخ صفحه ای دیگر از پیروزی به نام ملت مبعوث شده خواهد نوشت. ایران تمدنی نیز نه از خاکستر سوگ، بلکه از سرمایه اجتماعی برمیخیزد. تمدنها با سنگ و سیمان ساخته نمیشوند؛ با اعتماد ساخته میشوند. اعتماد، همان سرمایهای است که اگر در لحظههای بزرگ بازتولید شود، میتواند دهههای آینده را نیز مدیریت کند. حکمرانی آینده، بیش از هر زمان دیگری، نیازمند آن است که مشروعیت خود را نه فقط از قانون، بلکه از توانایی ایجاد همبستگی، کارآمدی و امید بگیرد. از منظر راهبردی، مهمترین پیام تشییع، تنها خطاب به بیرون از مرزها نیست که خود نیز خطاب آن هستیم. هرگاه جامعهای بتواند در اوج اختلافها، پای پرچم کشور به اجماع برسد، امنیتش و ماندگاری اش تضمین خواهد شد.
دو گانه ای که دیگر تنها محصول قدرت نظامی نیست؛ محصول سرمایه فرهنگی و همبستگی مدنی است. چنین کشوری، پیش از آنکه در مرزهای جغرافیا مستحکم باشد، در مرزهای ذهنی شهروندانش استوار شده است.
شاید بزرگترین دستاورد حماسه حضور در تشییع، این باشد که مفهوم رهبری از یک جایگاه حقوقی، به مسئولیتی همگانی ارتقا یافت. هر ایرانی، باید خود را حامل بخشی از آینده ایران ببیند. آیندهای که در کنار رهبری جدید باید بر شانههای یک ملت بنا شود. تاریخ، در کنار شخصیت های بزرگ و دارای کاریزما از بعثت ملت ها هم فراوان می گوید. اشخاص با همه بزرگی شان، فصلهای کتاباند، اما ملت، خود کتاب است. و اگر ایران بتواند در هر نسل، میان میراث گذشته و ضرورت آینده آشتی برقرار کند، آنگاه هر بدرقهای، آغاز راهی تازه خواهد بود؛ راهی که مقصد آن، استمرار ایران بهعنوان یک تمدن زنده، پویا و آیندهساز است.

شنبه 13 تیرماه ۱۴۰۵، مردم ایران با معمار بزرگ امنیت خود وداع خواهند کرد؛ وداعی که قرار نیست فقط یک سوگواری باشد، بلکه میتواند به یکی از مهمترین نمایشهای همبستگی ملی در تاریخ معاصر ایران تبدیل شود. برآورد حضور دهها میلیون نفر در تهران، قم و مشهد، حضور هیئتهای بلندپایه از دهها کشور و توجه گسترده رسانههای منطقهای و بینالمللی، نشان میدهد نگاهها به این مراسم، ساده نیست. در روزهایی که ایران با تبعات یک تهاجم بیسابقه خارجی و برخی ناملایمات داخلی دستوپنجه نرم میکند، کیفیت این حضور و پیام آن اهمیت ویژهای دارد. تشییع رهبر شهید، آزمونی برای سنجش سرمایه اجتماعی ایران و فرصتی برای نمایش انسجام ملتی است که در ماههای گذشته سختترین تهدیدهای امنیتی را پشت سر گذاشت. آنچه قرار است در تهران، قم و مشهد ببینیم صحنهای است که در آن میزان همبستگی، اعتماد و ایستادگی مردم ایران در برابر فشارهای بیرونی به نمایش گذاشته میشود. فشارهایی که قرار بود نتیجهاش ویرانی و تجزیه ایران باشد؛ اما اگر چه فقدان رهبر انقلاب داغ سنگینی بر دل مردم گذاشت، اما ملت خامنهای شهید نشان دادند به بلوغ کافی برای تحمل این داغ و استفاده از آن برای شکست متجاوزگر خارجی رسیدهاند.
تشییع ایرانی و امر ملی
طی دهههای گذشته آیینهای تشییع از امام خمینی (ره) گرفته تا دانشمندان و سرداران شهید، همیشه فراتر از یک مراسم سوگواری عمل کردهاند. این مراسم دقیقاً در لحظهای برگزار میشود که جامعه بین اندوه فقدان و لزوم ادامه مسیر قرار دارد؛ پس اینجا تشییع فقط یک مراسم بدرقه نیست و بهمثابه فرصتی برای بازتولید سرمایه اجتماعی، ترمیم انسجام ملی و نمایش ظرفیتهای درونی یک ملت عمل میکند. هرچه این حضور وسیعتر و متکثرتر باشد، پیام آن هم گیراتر میشود.چنانچه در دو جنگ سهمگین 12 روزه و رمضان دیدیم، قدرت در دنیای مدرن فقط به داشتن تجهیزات پیشرفته نیست، بلکه این ایستادگی مردم ایران بود که کشور را برابر دو قدرت اتمی و متحدانشان حفظ کرد، بنابراین امروز یکی از مهمترین مؤلفههای قدرت، توانایی یک جامعه در حفظ همبستگی در بزنگاههای تاریخی است. از همین منظر، مراسم تشییع رهبر شهید را میتوان از مهمترین عرصههای تولید قدرت اجتماعی و سیاسی برای ایران دانست. برآورد حضور 30 میلیونی مردم، مشارکت هیئتهای خارجی از دهها کشور و پوشش گسترده رسانهای این مراسم، فرصت مناسبی برای نمایش قدرت پساتفاهم است.
دفاع از ایران در مصلی
در آستانه روزهای منتهی به زمان وداع و تشییع، زمان طرح اختلافات و دامن زدن به شکافهای سیاسی نیست، بنابراین هر شخص و جریانی که داعیهدار وطندوستی و اطاعت از رهبری است، باید در فاصله مانده تا آغاز این مراسم، از هر کاری که منجر به ایجاد شکاف و اختلاف شود پرهیز کند. این امر برای کشوری چون ایران که در معرض تهدیدهای مداوم است باید همیشگی باشد؛ اما با توجه به اینکه همیشه افراد و جریاناتی هستند که در عین دلسوزی برای کشور، چشم و گوششان بینا و شنوای اهمیت حفظ وحدت نیست، توصیه میشود حداقل در این بازه به مهمترین توصیه رهبر انقلاب حداکثر توجه را داشته باشند و «اختلافات غیرموجه و حتی موجه را به تنازع و تفرقه تبدیل نکنند.» این مراسم تاریخی زمانی به نقطه قوت تبدیل میشود که همه سلایق، اختلافها را موقتاً کنار بگذارند و بر نقاط مشترک تمرکز کنند. هر شعار، رفتار یا اقدامی که فضای مراسم را از محور همبستگی خارج کرده و به سمت دوگانهسازی، تسویهحساب سیاسی یا ایجاد شکاف میان اقشار مختلف جامعه سوق دهد، عملاً به کارکرد اصلی این مراسم ظلم کرده و سرمایه اجتماعی حاصل از آن را تضعیف میکند.ازسویدیگر نگاه بازیگران خارجی نیز به این مراسم احساسی نیست. تجربه صد و چند روز گذشته نشان داد آنها با عینکی کاملاً راهبردی تجمعات در ایران را رصد میکنند. شاهد مثال اینکه رسانهها، دولتها و مراکز مطالعاتی، چنین اجتماعاتی را بهعنوان شاخصی برای سنجش میزان انسجام داخلی، ظرفیت بسیج اجتماعی و پایداری نظامهای سیاسی تحلیل میکنند. به همین دلیل، کموکیف برگزاری مراسم بخشی از قدرت ملی محسوب میشود و اصلاً میتوان آن را گوشهای از نبرد علیه آمریکا صورتبندی کرد.هر اندازه این مراسم باشکوه، آرامش و همدلی بیشتری برگزار شود، تصویر باثباتتری از ایران در سطح منطقه و جهان شکل خواهد گرفت. به همین نسبت، هرگونه رفتار اختلافبرانگیز یا حاشیهسازی، میتواند خوراک رسانهای برای کسانی فراهم کند که تلاش میکنند این انسجام را کمرنگ جلوه دهند. مشابه اتفاقات تأسفباری که این روزها بازتابش را در رسانههای تروریستی میبینیم.
برنامهای که منتظرش نبودیم
برنامههای بزرگداشت، وداع، تشییع و بدرقه آقای شهید ایران از روز جمعه ۱۲ تیرماه با برگزاری مراسمهای ویژه پیش از نمازجمعه در سراسر کشور آغاز میشود، سپس از شنبه ۱۳ تیرماه، مراسم ملی وداع و تشییع در تهران، قم، مشهد، نجف و کربلا برگزار خواهد شد و همزمان آیینهای وداع در مصلاها، مساجد، بقاع متبرکه و امامزادگان سراسر کشور نیز آغاز میشود. این مراسمهای وداع تا ظهر دوشنبه ۱۵ تیرماه ادامه خواهد داشت.در فاصله ۱۳ تا ۱۹ تیرماه هم مجالس عزاداری، سوگواری عمومی، تجمعهای مردمی، محافل انس با قرآن، قرائت ادعیه و مرثیهخوانی، پویشهای ختم قرآن و صلوات، فضاسازی شهری و پوشش رسانهای گسترده در سراسر کشور برگزار میشود، همچنین از ظرفیت نمازهای جمعه ۱۲ و ۱۹ تیرماه برای برگزاری مراسم بزرگداشت و تبیین شخصیت آقای شهید ایران استفاده خواهد شد. مراسم تدفین در روز پنجشنبه ۱۷ تیرماه در مشهد مقدس برگزار میشود و پس از پایان مراسم خاکسپاری، نماز لیلهالدفن در همان شب اقامه خواهد شد. پس از تدفین، از جمعه ۱۹ تیر تا یکشنبه ۲۱ تیرماه مراسم بزرگداشت سهروزه در تمام مراکز استان، شهرها و بخشهای کشور برگزار میشود، همچنین تا اربعین آقای شهید ایران، برنامههایی همچون طرح «۴۰ شب، ۴۰ مسجد»، برگزاری مجالس هفتگی در شبهای جمعه، روضههای خانگی، نشستهای تبیینی، مراسم در دانشگاهها، حوزههای علمیه، مدارس، ادارات، هیئتهای مذهبی و نیروهای مسلح، اعزام سخنرانان، اجرای پویشهای فرهنگی، هنری و رسانهای، مسابقات کتابخوانی و قرآنی، برنامههای ویژه دانشآموزان و دانشجویان و همچنین برگزاری مراسم در بیش از ۲۰ کشور ادامه خواهد داشت.
تنظیم ساعت جهانی بهوقت تهران
بر اساس اعلام ستاد برگزاری مراسم، علاوه بر حضور گسترده مردم، هیئتهای بلندپایه خارجی نیز در آیین وداع و تشییع رهبر شهید انقلاب اسلامی شرکت خواهند کرد. بنابر اعلام سخنگوی مراسم، مقامات ارشد و سران «حدود ۴۰ کشور» برای ادای احترام به پیکر رهبر شهید به تهران سفر میکنند، همچنین شخصیتهای سیاسی، فرهنگی، علمی، دینی، دانشگاهی و نخبگان از نقاط مختلف جهان در این مراسم حضور خواهند داشت.بااینحال جزئیات مربوط به کشورهای شرکتکننده، سطح هیئتهای اعزامی و اسامی مقامات حاضر نیز قرار است از سوی وزارت امور خارجه اعلام شود.تا لحظه تنظیم این گزارش، برخی کشورهای خارجی آمادگی نمایندگان خود را برای حضور در این مراسم اعلام کردهاند. شهباز شریف، نخستوزیر پاکستان رسماً اعلام کرد هیئت پاکستان در مراسم شرکت خواهد کرد؛ پیشتر رئیسجمهور پاکستان آمادگی خود را اعلام کرده بود، همچنین طبق اعلام نماینده ارامنه در مجلس شورای اسلامی، نیکول پاشینیان، نخستوزیر ارمنستان برای شرکت در مراسم عازم ایران خواهد شد. میخائیل کاولاشویلی، رئیسجمهور گرجستان نیز حضور خود را اعلام کرده است. جودت ییلماز، معاون رئیسجمهور ترکیه به همراه معاون وزیر خارجه این کشور در مراسم شرکت میکنند، همچنین به دلیل تشییع جداگانه پیکر رهبر انقلاب در عراق، بغداد ستاد ملی جداگانهای برای این مراسم تشکیل داده است و نخستوزیر این کشور ریاست هیئت استقبال رسمی از پیکر رهبر شهید در فرودگاه بغداد یا نجف و همچنین مراسم طواف و تشییع در نجف و کربلا را برعهده خواهد داشت. بهاینترتیب اسامی کامل هیئتهای اعزامی و سطح دقیق نمایندگی هر کشور هنوز به طور رسمی از سوی وزارت خارجه ایران منتشر نشده و قرار است در روزهای آینده اعلام شود. درباره سفر مقامات اروپایی به ایران برای شرکت در این مراسم، اسماعیل بقایی، سخنگوی وزارت امور خارجه اعلام کرد آنها به دلیل مواضع اروپا در جنگ اخیر با آمریکا و اسرائیل برای این مراسم دعوت نشدهاند.
زیارت عتبات بعد از 69 سال
سخنگوی مراسم همچنین با رد شایعات منتشرشده در فضای مجازی تأکید کرد که «پیکر رهبر شهید و اعضای خانواده ایشان تاکنون به خاک سپرده نشدهاند» و تمامی پیکرها با رعایت کامل موازین شرعی و قانونی نگهداری میشوند. وی اخبار مربوط به مراسم را صرفاً از طریق منابع رسمی و ستاد برگزاری مراسم قابلاستناد دانست.عطارزاده همچنین از برنامه زیارت پیکر رهبر شهید در عتباتعالیات خبر داد و گفت «روز چهارشنبه ۱۰ تیرماه» پیکر مطهر ایشان برای زیارت حرمهای مطهر امیرالمؤمنین(ع)، حضرت اباعبدالله الحسین (ع) و حضرت ابوالفضلالعباس (ع) به نجف و کربلا منتقل میشود. این زیارت پس از «۶۹ سال» محقق خواهد شد؛ چراکه آخرین تشرف رهبر شهید به عتبات به سال ۱۳۳۶ بازمیگردد و تلاش ایشان برای سفر دوباره در سال ۱۳۴۷ به دلیل ممنوعالخروج شدن از سوی ساواک ناکام مانده بود.
تخمین حضور تا 35 میلیوننفر
همزمان با نزدیکشدن به مراسمهای وداع، تشییع و تدفین، پلیس راهور فراجا نیز از آمادهباش کامل نیروهای انتظامی و ترافیکی خبر داده است. به گفته رئیس پلیسراه راهور فراجا، برآوردها نشان میدهد که «حداکثر تا ۳۵ میلیون نفر» در مجموع مراسمهای تهران، قم و مشهد حضور پیدا کنند. در تهران حضور «۱۵ تا ۲۰ میلیون نفر»، در مشهد «۸ تا ۱۰ میلیون نفر» و در قم نیز چند میلیون نفر پیشبینی شده، همچنین در سناریوهای مختلف، حداقل حضور سراسری حدود «۸.۵ میلیون نفر» و حداکثر حضور تا «۳۵ میلیون نفر» برآورد شده که در صورت تحقق، این مراسم را به یکی از بزرگترین اجتماعات تاریخ کشور تبدیل خواهد کرد.

حسن احمدیفرد
پدر ستون خانه است؛ رکن رکینی که خیمه خانواده را برقرار نگاه میدارد. جایگاه پدر، حرمت دارد؛ بهویژه آن گاه که چشم از جهان فروپوشیده باشد. این آموزه اصیل ایرانی است؛ و ما، ما ایرانیها، با همین آموزههای اخلاقی است که یک خانواده شدهایم و یک خانواده ماندهایم.
حالا پدر این خانواده، از دست رفته است؛ پدر این خانواده شهید شده است و جامعه عزادار ایرانی، حالا که کار جنگ و جهاد و مقاومت و ایستادگی را پرداخته، مجالی یافته تا در سوگ پدر مویه کند؛ تا کوس عزا بزند و رخت سیاه بپوشد و خاک مصیبت بر سر کند.
جامعه ایرانی عزادار است؛ مردم از پس هفتهها که نمیخواستند دشمن، اشکشان را ببیند، حالا میخواهند با دست و دلی باز، گریه کنند و آن تن عزیز، آن تن مجروح، آن تن اربا اربا را بر دوش بگیرند، در آغوش بکشند و به خاک بسپارند. این روزهای پیش رو، روزهای عزاست؛ روزهای سوگواری است؛ و سوگ، آن هم سوگ پدر حرمت دارد. کاش سیاستمردان، به حرمت این داغ بزرگی که بر دلهای مردم نشسته، دستکم در این روزها، دست از بداخلاقیها بردارند و نگذارند دلهای عزیز عزادار، به تیغ تیز آزارهایی از این دست، آزرده شوند.
این درست که گروهی از جمع آن جماعت سیاستپیشه، بهویژه در این هفتهها از هیچ بیاخلاقیای فروگذار نکرده و از افشای محرمانهترین پیامها گرفته تا تهمتزنی به کارگزاران نظام مقدس، فهرست بلندبالایی از بزهکاریهای سیاسی را در کارنامه خود فراهم آوردهاند، اما دستکم از دیگر گروههای سیاسی توقع میرود که حرمتشناسی کنند؛ بر این آتش فتنه ندمند و غبار بیشتری از این معرکه برنیانگیزند. مجال برای طرح اینکه کدام عضو کدام شورا، به تصمیمی جمعی، رأی مثبت داده یا نداده؛ در هفتههای بعد هم فراهم است.
میتوان تفسیر تفاهمنامه را و اینکه نگرشی در جامعه به دلیل تجربه، آن را از اساس نفی میکند یا نمیکند، در مجالی دیگر هم پی گرفت. این هفته را بگذاریم این مردم به داغ دلشان بسوزند. این هفته هفته سوگ است. حرمت این هفته را نگه داریم.

حمید ملکزاده
در بحث پیرامون رهبران سیاسی، عموماً ۲ مواجهه رادیکال را مشاهده میکنیم: مواجههای تماماً شخصیشده و ستایشآمیز و مواجههای انتقادی و غیرمسؤولانه درباره دستاوردهای حیات سیاسی شخصیتی تاریخی که از زبانی تند و گزنده استفاده میکند. این ۲ مواجهه هر کدام به یک اندازه واقعیت تاریخی و اهمیت موضوعی را که باید به آن پرداخته شود، مخدوش کرده و نادیده میگیرد. در نوشتن این یادداشت این نکته را در نظر حاضر داشتم که پرداختن به موضوعاتی که به تاریخ مربوط میشود، بدون در نظر گرفتن عواطف، غیرممکن است و در عین حال نوشتن درباره سیاست و هر چیزی که به آن مربوط میشود، بدون دست زدن به نوعی داوری انتقادی ممکن نیست. در این یادداشت کوتاه و برای گرامی داشتن یاد امام شهید انقلاب اسلامی، تلاش میکنم به این پرسش بنیادین پاسخ دهم: حضرت آیتاللهالعظمی شهید سیدعلی خامنهای، در مقام رئیس حکومت، سیاست را چگونه فهمیدند؟ همینطور این مساله را مورد بررسی قرار میدهم که قدرت در نگاه ایشان چطور صورتبندی میشد؟ و در نهایت تلاش میکنم درباره رابطهای صحبت کنم که معظمله در طول سالهای رهبری، میان مفاهیمی مثل انقلاب، دولت، مردم، قانون و نهاد برقرار کردند. به گمانم، پاسخ فشردهای که برای همه این پرسشها میتوانیم ارائه کنیم به شرح زیر است: فهم ایشان از سیاست، فهمی نهادی بود. سیاست برای حضرت آیتالله شهید خامنهای فقط صحنه تصمیمهای بزرگ، خطابههای عمومی، مدیریت بحرانها یا حفظ توازن نیروها نبود. برای ایشان سیاست، در معنایی عمیقتر و به عنوان هنر نگه داشتن نسبت میان آرمان و اداره صورتبندی شده بود؛ هنر حفظ نسبت میان نیروی زنده انقلاب و دستگاههایی که باید کشور را اداره کنند؛ یا به بیان دقیقتر به عنوان هنر حفظ نسبت میان مردم و ساختار؛ قانون اساسی و جهت تاریخی نظام. به همین خاطر است که فکر میکنم میراث سیاسی آن شهید والامقام را میتوانیم به عنوان پایمردی مجاهدانه در حرکت «از انقلاب تا نهاد» در نظر بگیریم. باید این مساله را در نظر بگیریم که این عنوان، فقط برای توصیف یک دوره از حیات سیاسی ایران معاصر به کار نمیرود، بلکه تمهیدی مفهومی را برای شرح مسالهای در اختیار ما قرار میدهد که رهبر شهید انقلاب اسلامی در مرکز آن ایستادهاند.
رهبری پس از عصر بنیانگذاری
میدانیم انقلابها با نهاد آغاز نمیشوند. هر انقلابی، در لحظه تولد خود، معمولاً علیه نهادهایی به راه میافتد که فرسوده شدهاند؛ سازوکارهایی را به چالش میکشد که دیگر کار نمیکنند؛ زبانهایی را که از توانایی نمایندگی مردم عاری شدهاند کنار میگذارد و ترتیباتی را که به جای سامان دادن به زندگی، آن را بسته و از افق مشترک خالی کردهاند، کنار میگذارد. با این حال امکان استمرار تأسیس انقلابی برای همیشه تاریخ وجود ندارد. شور انقلابی اگر صورت نهادی نیابد، یا به خاطرهای عاطفی تبدیل میشود یا در تصمیمهای بیقاعده پراکنده میماند یا به نام وفاداری به آرمانها از اداره پایدار جامعه بازمیماند. آغاز دوران رهبری امام شهید انقلاب اسلامی با چنین نقطهای از تاریخ انقلاب اسلامی ایران گره خورد؛ دورانی که در آن زمانه بنیانگذاری سپری شده بود. در لحظهای که بعد از بنیانگذاری صورت کلی نظام جدید به دست حضرت امام خمینی(ره) جمهوری اسلامی از توفانهای نخستین عبور کرده و با مساله تازهای مواجه شده بود؛ مسالهای که در همه انقلابهای بزرگ، دیر یا زود خود را نشان میدهد: چگونه میتوان نیروی آغازین را بدون اینکه در پیچیدگیهای بروکراسی خاموش شود یا بدون اینکه نهادها جهت تاریخی خود را از دست بدهند، به قاعده، دوام و نهاد تبدیل کرد؟ این مسالهای اساسی بود که حضرت آیتاللهلعظمی امام خامنهای در آغاز دوران رهبریشان با آن مواجه بودند. در دوران تازهای که جمهوری اسلامی ایران به آن پا گذاشته بود نمیشد به دقیقه تأسیس یا بنیانگذاری بازگشت؛ اساساً امکان تکرار آن دوران نیز وجود نداشت. به همین دلیل مساله ایشان، تثبیت رهبری در مقام نهادی درون قانون اساسی بود؛ نوعی از رهبری که نه به اداره مستقیم همه امور فروکاسته شود و نه از نهادهای رسمی کشور جدا بماند. از این رو، برای فهم درست دوران رهبری معظمله، باید از تصویر ساده «فرمان از بالا» فاصله گرفت. مساله اصلی در این دوران، تنظیم رابطه میان رهبری و نهادها بود؛ رابطهای که هم جهت میداد، هم مراقبت میکرد، هم حد میگذاشت و هم در لحظههای حساس، نسبت اجزای نظام را دوباره به آنها یادآور میشد. در این معنا، رهبری جایگزین نهادها نبود. رهبری، نقطه مراقبت از نسبت نهادها با جهت کلی انقلاب بود. دولت، مجلس، قوه قضائیه، شورای نگهبان، مجمع تشخیص مصلحت نظام، شورای عالی امنیت ملی، نیروهای مسلح، دانشگاه، حوزه، رسانه، انتخابات و مردم، در نگاه امام شهید قطعات پراکنده یک ماشین اداری نبودند. هر کدام بخشی از هندسهای سیاسی بودند که اگر نسبت خود را با کل از دست میدادند، یا در روزمرگی اداری فرومیرفتند یا به میدان کشمکشهای کوتاهمدت جناحی تبدیل میشدند.
قدرت بیمیانجی و خطر خودسری
برای اینکه بتوانیم فهم روشنتری از درک ایشان از سیاست به دست بیاوریم باید این نکته را یادآور شویم که برای ایشان اعمال قدرت مستلزم واسطهگری نهادی بود. در این معنا که چه در گفتار و چه در سیره عملیشان این مساله را جدی میگرفتند که قدرت نباید بدون میانجیگری نهادها اعمال شود. اگرچه ممکن است اینطور به نظر بیاید که اعمال قدرت بدون وساطت نهادهای میانجی در ظاهر سریعتر و مؤثرتر خواهد بود اما ایشان درک روشنی از این واقعیت داشتند که سیاست صرفاً به سرعت در تصمیمگیری محدود نمیشود، بلکه در معنای دقیقتر، عبارت از ساختن امکانی است که در آن تصمیم با مسؤولیت، قاعده، پاسخگویی و استمرار پیوند میخورد. قدرت اگر از نهاد عبور نکند، هرچند در لحظه نیرومند به نظر برسد، در بلندمدت نهادها را ضعیف کرده و جامعه را به انتظار دائم برای تصمیمی بیرون از سازوکارهای رسمی عادت میدهد. از این زاویه، باید اصرار رهبر شهید انقلاب اسلامی بر قانون اساسی، سیاستهای کلی، تنظیم رابطه قوا، انتخابات، مجمع تشخیص، شوراهای عالی و نهادهای رسمی را جدی گرفت. برای ایشان اینها نامهایی ساده برای تشریفات اداری مربوط به اجرای تصمیمات فردی نبودند، بلکه به عنوان صورتهایی ظاهر میشدند که قدرت را وساطت میکردند. در این روایت از سیاست لازم است قدرت از جایی عبور کند، شکل بگیرد، زبان پیدا کند، به قانون و برنامه تبدیل شود و در میدان مسؤولیت عمومی قرار گیرد. اگر چنین نشود، سیاست فقیر میشود، حتی اگر ظاهر آن قاطع، پرحرارت و انقلابی بماند. درست در همین نقطه است که سیاستهای کلی نظام اهمیت مییابد. سیاستهای کلی را نباید فقط سندهایی رسمی و اداری دانست. در دوران رهبری حضرت آیتاللهالعظمی خامنهای، این سیاستها یکی از مهمترین ابزارهای تبدیل جهت انقلاب به زبان نهادی بودند. از راه آنها، رهبری، مجمع تشخیص مصلحت نظام، دولت، مجلس و دیگر نهادها در یک زنجیره قرار میگرفتند: تشخیص مساله، تعیین جهت، قانونگذاری، اجرا، نظارت و بازبینی. به همین اعتبار است که میتوانیم ادعا کنیم فهم معظمله از قدرت، فهمی ضدخودسرانه است؛ فهمی که بر اساس آن سیاست، تصمیمی مقطعی نیست که یک حاکم صاحب قدرت آن را اتخاذ میکند، بلکه کوششی برای بیرون آوردن کشور از روزمرگی بحرانها و گشودن امکان عمل کردن نهادها در افقی بلندمدتتر است. در این روایت حتی تصمیمات قاطع نیز باید در نسبت با قانون، نهاد، مصلحت عمومی و جهت کلان نظام معنا پیدا کند. ایشان بهخوبی آگاه بودند قدرت اگر فقط به اراده شخصی تکیه کند، دیر یا زود از خود سیاست فاصله میگیرد، چرا که سیاست زمانی آغاز میشود که قدرت از میانجیها، یعنی از قانون، رأی عمومی، نهاد، مشورت، مسؤولیت، نظارت و برنامه عبور کند.این میراثی گرانبها برای تاریخ سیاسی ایران جدید است؛ میراثی که بیش از هر چیز، دورنمای مسیری را معلوم میکند که ما در ایران بعد از امام شهید انقلاب اسلامی باید در آن قدم بگذاریم.