صفحه نخست >>  عمومی >> ویژه ها
تاریخ انتشار : ۲۷ تير ۱۴۰۵ - ۰۹:۱۸  ، 
کد خبر : ۳۹۳۸۰۳
مروری بر یادداشت روزنامه‌های شنبه ۲۷ تیرماه ۱۴۰۵

خطای راهبردی ترامپ و دست‌نشاندگانش در منطقه 

 پیش‌بینی آغاز مرحله جدید از جنگ تحمیلی سوم از سوی ترامپ علیه مردم ایران، چندان دشوار نبود، چراکه ترامپ و نظامیان متجاوز امریکا تفاهم‌نامه را از سر اختیار نپذیرفته بودند، زیرا روند شکست آنها در جنگ ۴۰ روزه و تشدید پیامد‌ها و تداوم بسته ماندن تنگه هرمز موقعیت داخلی و جهانی ترامپ را به شدت به خطر انداخته بود.

مروری بر یادداشت روزنامه‌های شنبه ۲۷ تیرماه ۱۴۰۵

وطن‌فروش؛ هموطن ندارد

عباس شمسعلی

این روزها در ادامه رفتار خصمانه دشمن تحقیرشده، شاهد حملات نیروهای آمریکایی به مناطقی از کشورمان به ویژه استان‌های واقع در نوار جنوبی هستیم. حملات ناجوانمردانه‌ای که برخی گمان می‌کردند راه پایان آن، اعتماد به وعده‌های دشمن پای میز مذاکره است اما امروز حتی کودکان سرطانی تحت مداوا در بیمارستان؛ شهروندان عادی در حال عبور از پل‌ها، اعضای خانواده یک محیط‌بان ساکن در دفتر محیط‌بانی و سربازان وظیفه در آسایشگاه را نیز از قلم نمی‌اندازد.
دور جدید حملات دشمن که این بار بیشتر جنوب کشور را هدف گرفته است، بار دیگر موجی از همدلی و واکنش‌های مردم غیرتمند کشورمان در اقصی نقاط میهن را در بر داشته است. مردمی که نشان داده‌اند؛ هر بار و در هر شرایط دشوار که گوشه‌ای از کشور با آن مواجه می‌شود، سختی و رنج هموطنانشان را رنج و سختی خود می‌دانند.
در کنار این واکنش‌های طبیعی انسانی و قابل انتظار از هموطنان سلحشور و امتحان پس داده، شاهد برخی واکنش‌های به ظاهر دلسوزانه دیگر از سوی کسانی هستیم که پذیرش واقعی و صادقانه بودن این واکنش‌ها در مواردی سخت و در مواردی غیر ممکن است.
یک طیف از این واکنش‌ها مربوط به کسانی به ویژه از میان چهره‌های مشهور و اصطلاحاً سلبریتی‌های ورزشی و هنری و... است که بعد از جنگ 12 روزه در سال گذشته و جنگ 40 روزه اخیر که جمع زیادی از مردم عادی در کنار رهبر بزرگ و برخی فرماندهان ارشد نظامی و دانشمندان کشورمان طی این مدت به شهادت رسیدند، گویا تازه از خواب بیدار شده و با شروع موج جدید حملات دشمن که این بار بیشتر جنوب کشور را هدف گرفته تازه متوجه حمله دشمن به کشورمان شده‌اند. این افراد صفحات مجازی خود را بدون اشاره به خباثت دشمن در حمله به مناطق جنوبی کشور به مثلاً همدردی با مردم جنوب کشور اختصاص داده‌اند.
اشکال اما اینجاست؛ این طیف از چهره‌های به ظاهر معروف اما کم‌معرفت که همه شهرت و پول و اعتبار صنفی خود را مدیون این سرزمین و مردم و بستر فراهم شده برای فعالیت در فضای جمهوری اسلامی هستند، باید توضیح دهند که تاکنون کجا بوده‌اند؟ سکوت ادامه‌دار آنها در برابر جنایات ددمنشانه آمریکا و اسرائیل طی جنگ 40 روزه و کشتار هموطنان بی‌گناه از طفل شیرخواره تا زن و مرد و جوان و نوجوان، از نظامی و غیر نظامی و از دانشمندان برجسته کشور تا دانش‌آموزان مدرسه میناب چه علتی داشته است؟ وقتی این سکوت توجیه‌ناپذیر را از این طیف طی یک سال گذشته که کشور مورد حمله دشمن قرار داشت شاهد بوده‌ایم، امروز نباید به سینه چاکی مجازی یکباره آنها برای جنوب کشور مشکوک باشیم؟ راستی مگر 168 دانش‌آموز پرپر شده مدرسه میناب در اولین ساعت جنگ در نهم اسفند گذشته اهل جنوب نبودند که بسیاری از سینه چاکان امروز، در برابر شهادت مظلومانه آنها سکوت کردند و سکوتشان همچنان ادامه دارد؟ 
این طیف اگر می‌خواهند ابراز همدردی و واکنش‌های احساسی آنها به حملات در مناطق جنوبی کشور و هموطنان عزیز در این مناطق باورپذیر باشد، ابتدا همه جنایات رخ داده در جنگ‌های یک سال گذشته در اقصی نقاط کشور را محکوم کنند و همچنین جرأت و مردانگی نام بردن صریح از عامل این جنایات یعنی دشمن آمریکایی و صهیونی را نیز داشته باشند. واکنش این روزهای این افراد به گونه‌ای است که انگار در جنوب کشور سیل و زلزله آمده است. البته حساب سلبریتی‌های باشرفی که از ابتدای این جنگ کنار مردم و وطن ایستادند، از این طیف جداست.
اما گروهی دیگر که در کمال تعجب این روزها دلسوز مردمان جنوب کشور شده‌اند، طیف عمده‌ای از وطن‌فروشان خارج‌نشینی هستند که به شدت روی فراموشی و یا ضعف حافظه مردم امید بسته‌اند، امیدی که قطعاً با هوشیاری مردم ناامید خواهد شد.
این وطن‌فروشان که پیش از شروع جنگ، برای نابودی ایران به دامان دشمن دخیل بسته بودند و با التماس از خبیث‌ترین دشمنان این سرزمین و خواهش از عموهای اپستینی و صهیونی خود منتظر حمله به ایران و زیرساخت‌های کشور بودند، این روزها نگران جنوب کشور که مورد حمله ترامپ عزیزشان قرار گرفته است شده‌اند!
 آن وطن‌فروشانی که به قول خودشان، برای رسیدن «آن لحظه لعنتی» یعنی حمله به ایران لحظه‌شماری می‌کردند، یا با تصاویر ساختگی و مضحک، مدارس را محل استقرار سامانه‌های نظامی معرفی می‌کردند، آن بی‌وطن‌هایی که واکنش آنها به حملات دشمن و شهادت مردم بی‌گناه در این سرزمین، پایکوبی و شادی بود، آن مزدوران فارسی‌زبان دشمن که همین چند روز پیش رسماً عزادار مرگ ضدایرانی‌ترین سناتور آمریکایی و از حامیان اصلی جنگ علیه ایران بودند اما امروز بی‌شرمانه مردم جنوب را هموطن خطاب می‌کنند و برای آنها اشک تمساح می‌ریزند گویا فراموش کرده‌اند؛ کسانی که وطن خود را به دشمن فروخته‌اند، نمی‌توانند مردم این سرزمین را هموطن بدانند و بخوانند. هموطن آنها همان ترامپ و نتانیاهو هستند که دستشان به خون مردم این سرزمین آلوده است.
واقعیت آن است که تظاهر به دلسوزی این روزها از سوی وطن‌فروشان و مشوقان جنگ برای مردم جنوب کشور را باید در ادامه یک جنگ روانی و دوقطبی سازی اجتماعی تدارک دیده شده از سوی دشمن دانست. دشمن که در عرصه نظامی با همه خباثت‌ها و جنایت‌ها به در بسته خورده و در کنار دریافت پاسخ‌های سخت از نیروهای نظامی پر توان و با ایمان کشورمان، شاهد میدان‌داری حیرت‌انگیز مردم مبعوث شده و وحدت اجتماعی بی‌نظیر پس از گذشت قریب 140 روز از شروع جنگ است، چاره کار را در ایجاد شکاف اجتماعی و ایجاد تردید و شبهه در بین آحاد مردم به عنوان پشتیبانان نیروهای نظامی دیده است. 
دلسوزی‌نمایی وطن‌فروشان همسنگر با دشمن برای مردم جنوب بدون اشاره به عامل حمله به آنها و تلاش برای القای اینکه نیروهای نظامی کشورمان مقصر شروع مجدد جنگ هستند بدون اشاره به اینکه این دشمن مکار بود که دوبار در میانه مذاکرات و یک‌بار پس از امضای تفاهم و اقدام به نقض مکرر آن به کشورمان حمله کرد، خط اصلی تلاش دشمن برای ایجاد شکاف در بین مردم و خالی کردن پشت نیروهای نظامی است.
یک جنبه دیگر این سناریو، تلاش بی‌شرمانه برای بی‌اهمیت نشان دادن جنوب کشور و رها کردن ساکنان این مناطق از سوی مردم دیگر مناطق یا مسئولان و نظامیان است.
این البته تهمتی است که هرگز به مردم شریف این سرزمین و مسئولان نظام جمهوری اسلامی نمی‌چسبد.
گذشته از اینکه هم اکنون و در پاسخ به تجاوز دشمن به جنوب کشور شاهد سخت‌ترین پاسخ‌های نیروهای نظامی کشورمان در سطحی گسترده هستیم، تاریخ فراموش نخواهد کرد که هشت سال دفاع مقدس به عنوان شاهدی زنده و برگی زرین از فداکاری این مردم برای یکدیگر ثبت شده است.
آن روزها که مناطق جنوبی و غربی کشور با چراغ سبز و حمایت آمریکا و همپیمانان غربی و عربی آن مورد هجوم دشمن بعثی قرار گرفته بود، خیل جوانان حزب‌اللهی و وطن‌دوست از اقصی نقاط کشور روانه این مناطق شدند تا از وجب به وجب خاک این میهن دفاع کنند، امروز وجود مزار پر برکت قریب 300 هزار شهید دوران دفاع مقدس در دورترین روستاها و شهرهای شمالی، شرقی و مرکزی که در دفاع از خاک و مرزهای جنوبی و غربی میهن جان فدا کردند شاهد این سلحشوری و وطن‌دوستی است. 
اگر در دوران دفاع مقدس، برونسی‌ها و کاوه‌ها از خراسان، باکری‌ها و تجلایی‌ها از خطه آذربایجان، همت‌ها و خرازی‌ها و کاظمی‌ها از اصفهان، دستواره‌ها و متوسلیان‌ها و بروجردی‌ها از تهران، زین‌الدین‌ها و دقایقی‌ها از قم، سلیمانی‌ها و یوسف اللهی‌ها از کرمان، شیرودی‌ها و کشوری‌ها از خطه شمال، دوران‌ها از شیراز و بابایی‌ها از قزوین و... به همراه لشکریانی از جوانان بسیجی، سپاهی و ارتشی از اقصی نقاط کشور جان فدای حفظ تمامیت ارضی کشور و مرزهای جنوبی و غربی کردند، امروز هم همان نسل جان فدا و عاشق وطن و انقلاب در ارتش و سپاه و در آحاد ملت بیش از گذشته در میدان دفاع از کشور در هر نقطه و جغرافیایی حاضر هستند. 
تلاش دشمن برای ایجاد شکاف در بین مردم، فاصله انداختن میان آنها با نیروهای نظامی و شکست وحدت اجتماعی، ایجاد دوقطبی «مقاومت برای سرکوب دشمن» یا «رفتن به طرف صلح با شیطان» که چیزی جز تسلیم در این شرایط نیست، خوابی است که قطعاً با هوشیاری مردم آگاه کشورمان به کابوسی سخت برای دشمن و پادوهای وطن‌فروشش تبدیل خواهد شد.
دشمن در صحنه نبرد همواره جایی را هدف قرار می‌دهد که نقطه قوت است، این روزها که نقطه قوت ما وحدت و یکپارچگی اجتماعی در خلال جنگی سخت است، حمله دشمن به این نقطه قوت جای تعجب ندارد، مهم هوشیاری برای حفظ آن و خنثی کردن این توطئه است.

مروری بر یادداشت روزنامه‌های شنبه ۲۷ تیرماه ۱۴۰۵

خطای راهبردی ترامپ و دست‌نشاندگانش در منطقه 

عباس حاجی‌نجاری

 پیش‌بینی آغاز مرحله جدید از جنگ تحمیلی سوم از سوی ترامپ علیه مردم ایران، چندان دشوار نبود، چراکه ترامپ و نظامیان متجاوز امریکا تفاهم‌نامه را از سر اختیار نپذیرفته بودند، زیرا روند شکست آنها در جنگ ۴۰ روزه و تشدید پیامد‌های اقتصادی و سیاسی آن و تداوم بسته ماندن تنگه هرمز موقعیت داخلی و جهانی ترامپ را به شدت به خطر انداخته بود. او تصور می‌کرد که با امضای اولیه پای تفاهم‌نامه‌ای که آن را از سر استیصال پذیرفته و تکرار بدعهدی‌ها که از ویژگی‌های بارز شخصیت مذبذب اوست، او را قادر خواهد کرد که با تشدید تهدید‌ها و بازگرداندن شرایط جنگی، ایران را از پیگیری تحقق مطالباتش در تفاهم‌نامه باز دارد و با تمرکز بر جلوگیری از اعمال مدیریت ایران بر تنگه هرمز، شکست در عرصه نظامی در جنگ ۴۰ روزه را جبران کند. به همین خاطر، به رغم عهدی که ترامپ و متحدانش در تفاهم بر سر مدیریت به شیوه ترتیبات ایرانی تنگه هرمز بسته بودند، تلاش کردند تا با ایجاد کریدور در قسمت جنوب تنگه هرمز و اسکورت کشتی‌های متخلف از آن مسیر، مدیریت تنگه هرمز را از دست ایران خارج کنند. امریکایی‌ها طبعاً در این میدان به اختلافات و ضعف‌های داخلی نیز برای پیشبرد اهدافشان امید بسته بودند. اما دو تحول مهم، صحنه معادلات را تغییر داد:
اول، پیام روشن و صریح رهبر معظم انقلاب در مورد تفاهم‌نامه در تاریخ ۲۸ خرداد و تأکید معظم‌له بر اینکه از این لحظه ما یعنی شما ملت سرافراز و این خادم، منتظر تحقق شروط گفته‌شده یعنی خاتمه عملیات نظامی در تمامی جبهه‌ها از جمله لبنان، رفع محاصره دریایی ایران، تثبیت حاکمیت ایران بر تنگه هرمز، تأمین خسارات ایران و بازسازی، لغو جامع تحریم‌ها، خاتمه موضوعات هسته‌ای و در دسترس قرار گرفتن دارایی‌های مسدودشده ایران خواهیم بود، فضای مطالبات داخلی در مورد تفاهم‌نامه را سامان دادند، اگرچه طرح برخی از مواضع نظیر القای مقصر بودن ایران در از بین بردن تفاهم‌نامه و جنگ‌طلب خواندن طیفی از سیاسیون از یک سو و القای مسخره حس کودتا در کشور و خائن خواندن مسئولان و... دشمن را به بهره‌گیری از اختلافات داخلی برای عدم انجام تعهدات امیدوار می‌کرد. 
دوم، اما مهم‌ترین تحول در این دوران، رستاخیز عظیم مردم ایران و دیگر مسلمانان و آزادی‌خواهان جهان به ویژه مردم عراق در مراسم تشییع و بزرگداشت رهبر شهید انقلاب و مطالبه خون‌خواهی آن شهید و دیگر شهدای جنگ تحمیلی علیه مردم ایران بود. در پی این حماسه عظیم مردمی، امریکا و دیگر دشمنان انقلاب اسلامی فهمیدند که جنگ تحمیلی دشمن نه‌تنها نتوانسته بنیان‌های درونی انقلاب را تضعیف کند، بلکه پایه‌های انقلاب را مستحکم‌تر کرده، سرمایه اجتماعی نظام را تقویت و تجدید میثاق مردم با آرمان‌های انقلاب و بیعت با رهبر جدید انقلاب و فراگیرتر شدن گفتمان مقاومت و... خطرش برای دشمن حتی از مدیریت ایران بر تنگه هرمز یا حتی توانمندی هسته‌ای ایران بیشتر است و به همین دلیل است که ترامپ در این ایام با پشت پا زدن به دیگر تعهدات و با تمرکز بر جلوگیری از تسلط ایران بر تنگه هرمز، تقابل گسترده‌تر خود علیه مردم ایران را آغاز کرد و به همین دلیل است که آغاز و استمرار این جنگ علیه مردم ایران را فراتر از ابعاد نظامی و جغرافیایی آن، باید آن را جنگی ماهیتی دانست که ترامپ کوشیده است به نیابت از غرب در این ایام، ناتو و شیخ‌نشین‌های منطقه را با خود همراه کند. سفر اخیر مایک روبیو به منطقه و نشست فرماندهان نظامی امریکا با فرماندهان نظامی ۱۱ کشور عربی و منطقه برای هماهنگ‌سازی آنها در همین راستا قابل ارزیابی است. 
اما آنچه در طی این چند روز از آغاز دور جدید حملات نظامی امریکا، خطای راهبردی ترامپ را آشکارتر و شرایط را پیچیده‌تر کرده، در چند مؤلفه مهم نهفته است:
۱- موقعیت و دست برتر ایران به لحاظ سوق‌الجیشی در تنگه هرمز و ناتوانی امریکا در ایجاد مسیر جایگزین، عملاً امریکایی‌ها را وارد یک جنگ فرسایشی کرده است. نیویورک تایمز در تحلیلی از این شرایط، آن را سندروم باتلاق ایران برای واشنگتن و حریفی که به زانو در نمی‌آید توصیف کرده و می‌افزاید ماجراجویی بی‌سرانجام ترامپ درس عبرتی از سیاهچاله‌ای است که آرزوی روسای جمهور امریکا در خاورمیانه را بلعیده است. 
۲- تداوم جنایات دشمن علاوه بر بسته شدن همزمان تنگه هرمز، مقدمه‌ای برای بسته شدن باب‌المندب و ناامنی سایر آبراه‌های دریایی و محاصره کامل و توقف صادرات انرژی از منطقه خواهد شد و در آن صورت، اوج‌گیری بهای انرژی، آتش را به پشت جبهه دشمن منتقل خواهد کرد. 
۳- تا قبل از عملیات شب جمعه امریکایی‌ها، راهبرد ایران «چشم در برابر چشم» بود، اما پاسخ قدرتمندانه ایران پس از آن نشان داد که روز‌های سختی پیش روی نظامیان متجاوز امریکایی قرار خواهد داشت. 
۴-، اما فراتر از امریکایی‌ها، شیوخ منطقه و کشور‌های حوزه جنوبی خلیج فارس که با در اختیار گذاشتن پایگاه و زیرساخت، در عملیات امریکا علیه ایران مشارکت دارند، نمی‌توانند انتظار مصونیت کامل از تبعات جنگ را داشته باشند. افزایش هزینه میزبانی از نیرو‌های امریکایی می‌تواند فشار‌های اجتماعی و سیاسی بر دولت‌های جنوبی خلیج فارس را افزایش داده و آنها را به تعدیل سیاست‌های خود وادار و تداوم همکاری آنها با امریکایی‌ها و ورود جنگ به حوزه زیرساختی می‌تواند آنها را با بحران «بقا» مواجه کند. 
۵- تمرکز دشمن در زدن برخی از مراکز غیرنظامی و زیرساخت‌ها مانند پل‌ها، بیمارستان‌ها، سیلوی گندم و مراکز جمعیتی، معطوف به بحران‌سازی داخلی و ایجاد نارضایتی اجتماعی با هدف تحت‌الشعاع قرار دادن وحدت و انسجام ملی است، و در این میان با فراخوان دادن به لشکرکشی سایبری مزدوران داخلی خود با القای بی‌توجهی ایران به جنوب، سعی در گسترش حس تبعیض و نارضایتی و خلق موقعیت آشوب دارند. در این میان اگرچه عموم مخاطبان به این رفتار تناقض‌آمیز می‌خندند، اما در این مقطع آنها حتی اگر نتوانند بدنه مردمی تولید کنند، از تلاش برای ساماندهی حلقه‌های آموزش‌دیده غافل نمی‌شوند و مواجهه با این پدیده، هوشیاری عمومی و توجه نیرو‌های انتظامی و امنیتی را می‌طلبد. 
۶- امروز بیش از هر زمان دیگری کشور نیازمند وحدت و انسجام ملی و تلاش مضاعف دولتمردان است. سیاسیون باید به تنظیمات دوران جنگ برگردند و البته همه بدانند، شب جنگ است نه شب انتخابات. همه باید همچون رزمندگان پای لانچر‌ها پای کار باشند.

 

مروری بر یادداشت روزنامه‌های شنبه ۲۷ تیرماه ۱۴۰۵

جنایت جنگی جدید آمریکا علیه ایران

نیما گلیاری

در حقوق بین‌الملل بشردوستانه، حمله به پل‌ها، راه‌های ارتباطی، وسایل ارتباط جمعی، فرودگاه‌ها و مناطق شهری به عنوان اقداماتی که مستقیماً غیرنظامیان را هدف قرار می‌دهند یا عواقب فاجعه‌بار بر زندگی روزمره آن‌ها تحمیل می‌کنند، کاملاً ممنوع است. اقدامی که از سوی دولت ترامپ در روزهای اخیر علیه جنوب ایران بی پرده انجام شد.
اصول اساسی کنوانسیون‌های ژنو ۱۹۴۹ و پروتکل‌های الحاقی ۱۹۷۷، به ویژه اصل تمایز میان اهداف نظامی و غیرنظامی، تأکید دارند که تنها تأسیساتی که مستقیماً به عملیات نظامی کمک می‌کنند، قابل حمله هستند. پل‌ها و راه‌های ارتباطی اغلب شریان‌های حیاتی انتقال کمک‌های بشردوستانه، جابه‌جایی غیرنظامیان و تأمین نیازهای اساسی جوامع هستند. نابودی آن‌ها نه تنها مقاومت نظامی را هدف نمی‌گیرد، بلکه باعث قطع دسترسی به غذا، دارو و خدمات اضطراری شده و نقض فاحش اصل تناسب و ضرورت نظامی به شمار می‌رود.
وسایل ارتباط جمعی مانند ایستگاه‌های رادیویی و تلویزیونی نیز در اکثر موارد اهداف غیرنظامی محسوب می‌شوند. طبق ماده ۵۲ پروتکل الحاقی اول، حمله به آن‌ها تنها در صورتی مجاز است که به طور مؤثر در خدمت عملیات جنگی باشند، که این مورد نادر است.
در عمل، اختلال در رسانه‌ها منجر به سانسور اطلاعات، گسترش شایعات و جلوگیری از هماهنگی امدادرسانی می‌شود. این اقدام نه تنها آزادی بیان و حق دسترسی به اطلاعات را نقض می‌کند، بلکه اعتماد عمومی به فرآیندهای صلح را از بین می‌برد.
سازمان ملل متحد و کمیته بین‌المللی صلیب سرخ بارها تأکید کرده‌اند که چنین حملاتی می‌توانند مصداق جنایت جنگی باشند.
فرودگاه‌های غیرنظامی و مناطق شهری نیز تحت حفاظت ویژه قرار دارند. فرودگاه‌ها مراکز انتقال مسافران، کمک‌های انسانی و فعالیت‌های اقتصادی هستند.
حمله آمریکا به آن‌ها باعث اختلال گسترده در زنجیره تأمین و مهاجرت اجباری جمعیت می‌شود. مناطق شهری با تراکم بالای غیرنظامیان، طبق اصل احتیاط در ماده ۵۷ پروتکل الحاقی، باید از حملات دور بمانند. بمباران کورکورانه این مناطق منجر به تلفات گسترده غیرنظامی، ویرانی خانه‌ها، مدارس و بیمارستان‌ها شده و عواقب بلندمدت زیست‌محیطی و اقتصادی به همراه دارد.
دادگاه کیفری بین‌المللی و قطعنامه‌های شورای امنیت سازمان ملل، این نوع اقدامات را مصداق نقض جدی حقوق بشر و حقوق بشردوستانه دانسته‌اند.
در تنش‌های نظامی، پرهیز از این حملات نه تنها الزامی حقوقی است، بلکه اقدامی اخلاقی و استراتژیک به شمار می‌رود. حفظ زیرساخت‌ها امکان مذاکره و بازسازی سریع پس از جنگ را فراهم می‌کند و از چرخه خشونت جلوگیری می‌نماید.
طبق قوانین بین المللی فرماندهان نظامی موظف هستند ارزیابی دقیق از ماهیت هدف انجام دهند و در صورت شک، از حمله خودداری کنند. جوامع بین‌المللی نیز با اعمال تحریم و پیگیری قضایی، باید متخلفان را پاسخگو سازند.
حفاظت از این تأسیسات، در واقع حفاظت از کرامت انسانی و آینده نسل‌ها است. رعایت قوانین بین‌المللی در نهایت به ثبات جهانی کمک کرده و جنگ را از وحشی‌گری به سمت محدودسازی انسانی سوق می‌دهد. تنها با تعهد جمعی به این اصول می‌توان از فجایعی که امروز جنوب ایران و نسل‌های آینده را تحت تأثیر قرار می‌دهد، جلوگیری کرد.

مروری بر یادداشت روزنامه‌های شنبه ۲۷ تیرماه ۱۴۰۵

ناصر؛ دشمنی که نباید فرصت ساختن پیدا می‌کرد

روایتی از کشاندن مصر از مسیر آبادانی به چرخه تسلیح و جنگ

روزبه کردونی

آنتونی ناتینگ، وزیر و دیپلمات بریتانیایی، روزی به دیوید بن‌گوریون، بنیان‌گذار اصلی و اولین نخست‌وزیر اسرائیل، گفت: «خبر خوبی برای شما دارم؛ جمال عبدالناصر بیشتر نگران ارتقای سطح زندگی مردم مصر است تا جنگیدن با اسرائیل». بن‌گوریون بی‌درنگ پرسید: «از نظر تو این خبر خوبی است؟». معنای سیاسی‌ این حرف روشن است: برای بن‌گوریون و جریان تندرو در ساختار قدرت اسرائیل، خطر فقط ناصری نبود که می‌توانست روزی فرمان جنگ بدهد؛ ناصری بود که فرصت می‌یافت مصر را بسازد. ناصر در نخستین سال‌های حکومت، بیش از جنگ با اسرائیل، در اندیشه صلح، تثبیت دولت جدید، ساخت سد اسوان، نوسازی اقتصاد و بهبود زندگی مردمی بود که سال‌ها فقر، وابستگی و تحقیر را تجربه کرده بودند. هر سال صلح برای او فرصتی بود تا دولت را استوارتر، اقتصاد را نیرومندتر و مصر را به کانون جهان عرب نزدیک‌تر کند. مسئله اسرائیل فقط توان نظامی موجود مصر نبود؛ قدرتی بود که می‌توانست در پناه زمان و صلح برای ساختن کشور به کار گرفته شود.

 عملیات لاون؛ انفجار برای تخریب یک رابطه

عملیات سوزانا، مشهور به ماجرای لاون، یکی از روشن‌ترین نمودهای این منطق بود. در تابستان ۱۹۵۴، شبکه‌ای وابسته به اطلاعات نظامی اسرائیل مأمور شد در مراکز آمریکایی و بریتانیایی در قاهره و اسکندریه بمب‌گذاری کند و رد عملیات را به سوی نیروهای داخلی مصر ببرد. قرار نبود فقط کتابخانه یا مرکز فرهنگی منفجر شود؛ هدف اصلی، منفجرکردن اعتماد میان قاهره و آمریکا بود. مصر باید ناامن، بی‌ثبات و فاقد صلاحیت همکاری و ضدآمریکا معرفی می‌شد تا مناسبات رو به گسترش ناصر با واشینگتن آسیب ببیند.

 
 

رسانه‌ها؛ ساختن چهره‌ای جنگ‌طلب از مصر

اسرائیل برای شکل‌دادن به این صحنه، فقط به تهدید نظامی و موضع‌گیری سیاسی بسنده نکرد؛ برای جذب نیرو، آموزش شبکه‌های مخفی، تأمین تجهیزات و اجرای عملیات در داخل مصر نیز منابع مالی و اطلاعاتی به کار گرفت. هدف آن بود که مصر کشوری جنگ‌طلب و گرفتار آشوب داخلی نشان داده شود و به دام رویارویی با اسرائیل بیفتد. هم‌زمان، بیروت، قلب مطبوعات عربی آن روزگار، به میدان رقابت رسانه‌ای و اطلاعاتی تبدیل شده بود؛ جایی که رسانه‌ها، نویسندگان و شبکه‌های سیاسی مخالف ناصر، بنا بر روایت‌های موجود، از سوی بازیگران مختلف، از جمله موساد، سیا و حتی ساواک ایران، حمایت می‌شدند.

حمله غزه؛ کشاندن ناصر به واکنش

یک سال بعد، حمله اسرائیل به مواضع مصر در غزه حلقه دیگری از همین زنجیره را شکل داد. سازوکار حساب‌شده بود: اسرائیل حمله می‌کرد؛ مصر برای دفاع از امنیت و حیثیت خود به واکنش یا تسلیح روی می‌آورد؛ سپس همان واکنش، در غرب به‌عنوان شاهدی بر جنگ‌طلبی ناصر عرضه می‌شد. کشوری که می‌خواست منابع خود را صرف سد، صنعت، آموزش و رفاه کند، گام‌به‌گام وارد چرخه‌ای می‌شد که مقصدش تسلیح، سوءظن و منازعه بود.

دام محبوبیت؛ رهبر مردم کوچه و بازار و اسیر آنها

در این میان، ناصر خود نیز در دام سرمایه‌ای افتاد که قدرت و کاریزمای خودش به‌ویژه بعد از ملی‌کردن کانال سوئز آن را ساخته بود.

سعید خلیل ابوریش در کتاب «ناصر، آخرین عرب» می‌نویسد: «ناصر به همان اندازه که رهبر اعراب کوچه و بازار بود، اسیر آنها نیز بود». او در اوج محبوبیت، اسیر همان محبوبیت شد؛ اسیر انتظارهایی که دیگر از مرزهای مصر فراتر رفته و با حیثیت، امید و خشم جهان عرب درآمیخته بود. عقب‌نشینی و صلح می‌توانست کاریزمای ناصر و تصویر او به‌عنوان رهبر عزت عربی را فرو بریزد. همین دام محبوبیت، تشخیص دام بزرگ‌تری را که جنگ‌طلبان اسرائیلی پیش پای او گسترده بودند، دشوارتر کرد. محبوبیتی که می‌توانست پشتوانه ساختن مصر باشد، به اهرمی برای واداشتن ناصر به واکنش بدل شد.

یک الگوی تعمیم‌یافته

واقعیت این است که این الگو به دهه ۱۹۵۰ محدود نمانده است. خرابکاران خارجی صلح همیشه آشکارا میز مذاکره را واژگون نمی‌کنند؛ گاه رابطه‌ای دیپلماتیک را مسموم می‌کنند، گاه با ضربه‌ای محدود طرف مقابل را به واکنشی بزرگ‌تر می‌کشانند، گاه چهره‌ای جنگ‌طلب از او می‌سازند و گاه چنان صحنه را می‌آرایند که یک ملت، خود سرمایه، اعتبار و فرصت تاریخی‌اش را در میدانی مصرف کند که دیگری برایش ساخته است. شاید معنای پاسخ بن‌گوریون همین باشد: همیشه خطرناک‌ترین دشمن، آن نیست که می‌جنگد؛ گاهی خطر بزرگ‌تر، کشوری است که فرصت یافته در صلح، خود را بسازد.

مروری بر یادداشت روزنامه‌های شنبه ۲۷ تیرماه ۱۴۰۵

از زمستان ۱۴۰۴ تا شکست روایت براندازی؛ چگونه جنگ‌شناختی علیه ایران طراحی شد؟

علی موسوی

 زمستان ۱۴۰۴ را می‌توان نقطه آغاز مرحله‌ای جدید از تقابل رسانه‌ای و سیاسی علیه ایران دانست؛ مرحله‌ای که پس از ناکامی پروژه براندازی در دی‌ماه همان سال، از خیابان به اتاق‌های عملیات رسانه‌ای و جنگ‌شناختی منتقل شد. در این مقطع، بخشی از جریان سلطنت‌طلب خارج از کشور آشکارا از حمله نظامی آمریکا و اسرائیل به ایران حمایت کرد و با خطاب قراردادن «عموی عزیزشان ترامپ» و بنیامین نتانیاهو تلاش کرد چنین القا کند که خواست ملت ایران، حمله نظامی به کشور خود است. این تغییر راهبرد اتفاقی نبود. پس از آنکه پروژه براندازی داخلی به نتیجه نرسید، تمرکز بر «مداخله خارجی» و «فشار نظامی» به‌عنوان مسیر جایگزین در دستور کار قرار گرفت. شش ماه بعد، روزنامه اسرائیل هیوم در تل‌آویو گزارشی منتشر کرد که ابعاد تازه‌ای از این پروژه را آشکار ساخت. بر اساس این گزارش، موساد از سال ۲۰۲۱ شاخه‌ای محرمانه برای عملیات نفوذ، جنگ روانی و زمینه‌سازی جهت براندازی جمهوری اسلامی ایجاد کرده بود. در این گزارش ادعا شد که اردیبهشت و خرداد ۱۴۰۵ زمان آمادگی برای اقدام نظامی بعدی تعیین شده بود، اما اعتراضات بازار تهران معادلات را تغییر داد و روند تصمیم‌گیری را تسریع کرد. به گفته منبعی که اسرائیل هیوم به آن استناد کرده، همین اعتراضات دونالد ترامپ را متقاعد کرد زودتر از آنچه موساد انتظار داشت وارد کارزار علیه ایران شود. عبارت کلیدی گزارش این بود: «جنگ خیلی زود آغاز شد، چون پس از سرکوب خشونت‌بار اعتراض‌ها، هنوز سازوکار ترس مانع بازگشت مردم به خیابان بود.»


عملیات رسانه‌ای؛ بازوی مکمل عملیات امنیتی
در کنار این تحولات، پروژه‌ای گسترده در رسانه‌های فارسی‌زبان خارج از کشور فعال شد. شبکه‌هایی مانند ایران اینترنشنال، منوتو، ایندیپندنت فارسی، رادیو فردا و یورونیوز فارسی در مسیری حرکت کردند که از نگاه بسیاری از منتقدان، مکمل پروژه جنگ‌شناختی و عملیات روانی علیه ایران بود. هر کاربر پر مخاطب، اینفلوئنسر یا فعال رسانه‌ای که در حمایت از تمامیت ارضی ایران یا مخالفت با حمله نظامی موضع می‌گرفت، با شبکه‌ای سازمان‌یافته از حساب‌های سلطنت‌طلب روبه‌رو می‌شد؛ حساب‌هایی که به فحاشی، تهدید، تخریب شخصیتی و فشار رسانه‌ای می‌پرداختند و در برخی موارد، تهدید‌های فیزیکی نیز گزارش می‌شد. نتیجه این روند، شکل‌گیری یک «مارپیچ سکوت» بزرگ در شبکه‌های اجتماعی بود. بسیاری از کاربران یا سکوت کردند یا برای فرار از حملات هماهنگ، مواضع خود را تغییر دادند. فضای مجازی به‌گونه‌ای طراحی شد که مخالفت با حمله نظامی، پر هزینه و همراهی با روایت براندازی، کم‌هزینه و حتی تشویق شده به نظر برسد.
 

ورود پلتفرم‌ها به میدان جنگ‌شناختی
در این میان، برخی اقدامات پلتفرم‌های بین‌المللی نیز بحث‌برانگیز شد. در شبکه اجتماعی ایکس (توییتر سابق)، نمایش پرچم رسمی جمهوری اسلامی ایران در برخی بخش‌ها با نماد شیر و خورشید جایگزین شد، نشان تأیید برخی مقام‌های ایرانی حذف شد و تعدادی از حساب‌های تأثیرگذار از دسترس خارج شدند. هم‌زمان، اینستاگرام نیز نمایش برخی اطلاعات حساب‌ها از جمله فهرست دنبال‌شوندگان را محدود کرد. مجموعه این اقدامات این تصور را در میان بخشی از کاربران ایرانی تقویت کرد که فضای شبکه‌های اجتماعی عملاً در اختیار جریان معاند قرار گرفته و پلتفرم‌ها نیز در شکل‌دهی به این موازنه بی‌تأثیر نیستند.

 

دره وحشت؛ القای سقوط حتمی
پروژه اصلی اما «ادراک‌سازی» بود. روایت غالب این بود که جمهوری اسلامی در آستانه سقوط قرار دارد و حمله نظامی تنها ضربه نهایی خواهد بود. این روایت، نوعی «دره وحشت» در فضای مجازی ایجاد کرد؛ فضایی که در آن بسیاری از کاربران از ترس حملات سازمان‌یافته، فعالیت خود را متوقف کردند. با آغاز حملات اسرائیل و آمریکا و هم‌زمان با محدودیت اینترنت در داخل کشور، شبکه‌های اجتماعی به جولانگاه جریان معاند تبدیل شد. در روز‌هایی که مناطقی مانند میناب، لامرد و محله‌های مسکونی تهران هدف حملات قرار گرفتند، بخشی از همین جریان به‌جای محکوم‌کردن حملات، در حال توجیه یا رفع مسئولیت از عاملان آن بود و حتی در مواردی فضای جشن و پایکوبی در شبکه‌های اجتماعی شکل گرفت.
 

چرا روایت براندازی شکست خورد؟ 
اکنون، پس از گذشت چندین ماه و با آغاز حملات ارتش آمریکا به نوار جنوبی کشور، شاهد شکل‌گیری موج گسترده‌ای از همدلی با مردم مقاوم جنوب هستیم. اما نکته قابل‌توجه، تغییر موضع بخشی از کسانی است که پیش‌تر از حمله نظامی استقبال می‌کردند. علت این تغییر را باید در شکست یک خطای شناختی جست‌وجو کرد؛ این باور که حمله نظامی الزاماً به براندازی سریع منجر می‌شود.

 

مروری بر یادداشت روزنامه‌های شنبه ۲۷ تیرماه ۱۴۰۵

مهدی حسن زاده

این بار جنگ به جای بمباران تهران و شهرهای غرب کشور، جنوب را درگیر کرده است و هر روز اخباری از حملات دشمن آمریکایی به شهرهای جنوبی کشور و شهادت جمعی از هموطنان عزیزمان منتشر می‌شود. صد البته به یاری خداوند این بار نیز مثل جنگ ۱۲روزه و جنگ ۴۰روزه دشمن با خفت مجبور به درخواست آتش‌بس می‌شود ولی داغ خون اهالی جنوب به داغ‌های سنگین این جنگ‌ها، از شهادت رهبر شهید انقلاب تا قتل‌عام کودکان میناب اضافه می‌شود.

با این حال آنچه این روزها در فضای مجازی و کنش‌های رسانه‌ای درباره جنگ و حملات به جنوب کشور منتشر می‌شود، تأمل برانگیز است. همزمان با گروهی که سابقه دعوت از ترامپ برای زدن زیرساخت‌های کشور را در کارنامه کثیف وطن‌فروشی خود دارند، برخی فعالان فضای مجازی و سلبریتی‌ها نیز در این برهه از جنگ به نوشتن جملات نغز و سرودن شطحیات رمانتیک و ابراز احساسات کلی در مذمت جنگ روی آورده‌اند. تأسفبار استفاده از جملات با ساختار زبانی مجهول است. جایی که از کشتگان خبر هست و از قاتل خبری نیست. جایی که اشک و آه برای شهدای جنوب هست و لعن و تنفر نسبت به قاتل آنان نیست. گویی این جنگ قاتل نامشخصی دارد که فعلاً مهم نیست چه کسی است، بلکه فعلاً فقط باید در مذمت جنگ گفت نه آن‌که جنگ را شروع کرد.

برخی از این جماعت صریح‌تر سخن می‌گویند و تلویحاً جمهوری اسلامی ایران را به جرم ایستادگی در برابر دشمن و تن ندادن به تسلیم، قاتل هموطنان جنوبی تصویر می‌کنند و خون هموطن خود را بازیچه سیاست‌بازی کثیفی قرار می‌دهند که در آن رد قاتل گم و متجاوز سفیدشویی شود. حتی به صراحت جمهوری اسلامی ایران را به دلیل اصرار بر حقوق خود و صیانت از حق حاکمیت ملی بر تنگه هرمز، مورد شماتت قرار می‌دهند و جنگ‌طلب تصویرش می‌کنند. انگار همین افراد فراموش کرده‌اند مهم‌ترین دستاورد جمهوری اسلامی در جنگ ۴۰روزه و آن چیزی که منتج به منطقه‌ای و جهانی‌ شدن جنگ و فشار به مقامات کاخ سفید برای عقب‌نشینی و آتش‌بس شد، اقدام قاطع ایران در بستن تنگه هرمز بود. بر همین اساس آنچه در تفاهم مورد تأکید قرار گرفت، حق حاکمیت جمهوری اسلامی ایران بر تنگه هرمز و بازگشایی تنگه با ترتیبات ایرانی بود. با این حال تلاش آمریکا برای سوق دادن کشورها به عبور از کریدور عمانی در تنگه، به طور واضح دور زدن تنگه و عمل خارج از ترتیبات ایرانی بود و در تعارض صریح با تفاهم امضا شده قرار داشت. در چنین شرایطی و با وجود اخطارهای مکرر جمهوری اسلامی ایران برای عبور کشتی‌ها از مسیر ایران و براساس ترتیبات ایرانی تصریح شده در متن تفاهم، اقدام مخرب آمریکایی‌ها در عبور دادن کشتی‌ها از کریدور عمان، هیچ راهی جز برخورد سخت برای ایران باقی نگذاشت.

ما در جنگی قرار داریم که هم سرسختی خود در جنگ و هم انعطاف خود در میز مذاکره را نشان داده‌ایم. افرادی که با سیاسی‌کاری و ناجوانمردانه، تیم مذاکره‌کننده را متهم کردند و از تفاهم پیروزمندانه‌ای که به وضوح حقوق ملت ایران را صیانت کرده بود، تصویر شکست ارائه دادند، مقصر هستند چون دمیدن بر آتش اختلافات داخلی علاوه بر اینکه خلاف توصیه‌های مکرر رهبر شهید و رهبر معظم انقلاب است، موجب جری شدن دشمن می‌شود. چنان که وقایع دی ماه ۱۴۰۴ چنین امیدی را در اردوی دشمن پدید آورد. همزمان با این طیف اختلاف‌افکن، طیفی دیگر نیز با دور کردن دشمن آمریکایی از تیررس اتهام و متهم کردن جبهه داخلی به ماجراجویی و جنگ‌طلبی و سر دادن حرف‌های دوپهلو درباره صلح، بدون اینکه نسبت امروز ما با متجاوز را روشن کنند، خواسته یا ناخواسته حمله دشمن را مشروعیت‌بخشی می‌کنند.

ما برای سومین بار در یک سال اخیر با وجود مذاکره، مورد حمله دشمن قرار گرفتیم. این نشان می‌دهد مذاکره به تنهایی برای دفع شر دشمن کافی نیست، بلکه باید سیلی محکم نیروهای مسلح نیز پیوست هر مذاکره‌ای باشد تا بتواند حقی را که روی کاغذ بدست آورده‌ایم در میدان تثبیت کنیم. بنابراین امروز روز اختلاف‌افکنی و اتهام‌زنی و حرف‌های رمانتیک درباره صلح و کلی‌گویی درباره حملات آمریکا به جنوب بدون محکوم کردن آمریکای متجاوز نیست، بلکه روزی است که باید به صراحت هم از ایران دفاع کرد و هم از متجاوز برائت جست.

مروری بر یادداشت روزنامه‌های شنبه ۲۷ تیرماه ۱۴۰۵

کدام روایت از جنگ؟!

مصطفی غنی زاده 

در این ایام که جنگ دوباره شعله‌ور شده و دشمن آمریکایی باردیگر پا روی مذاکره و تفاهم گذاشته است، رفتاری سیاسی و رسانه‌ای در داخل کشور آغاز شده که بسیار خطرناک است؛ آن هم وضعیتی است که در آن، وحدت تاریخی کنار گذاشته شده و نوعی چارچوب روایت ساخته می‌شود که ایران را طرف شکست خورده یا فریب خورده جنگ معرفی می‌کند. این دو عنصر سیاسی و رسانه‌ای به هم متصل هستند. در این دعوای سیاست داخلی، یکی برای تخریب رقیب خود، ایران را شکست خورده معرفی می‌کند که با فریب خوردن از آمریکا، تفاهمی را پذیرفته و سپس آمریکا دوباره قدرتمند شده و حمله کرده است و حالا هم ایران پاسخ نظامی درخور نمی‌دهد. انگار که مسئله جنگ بسته به چند سیاستمدار است که دلشان فقط مذاکره شکست خورده می‌خواهد و همین موجب شده تا آمریکا جری شود و حمله کند و ایران را زیر ضرب ببرد. در این دعوای سیاسی، طرف دیگری هم وجود دارد که برای پاسخ به این تخریب، جنگ جدید را نتیجه تندروی گروه اول معرفی می‌کند. انگار نه انگار که آمریکا عهدشکنی کرده و دوباره در میانه تفاهم اولیه و مذاکرات به ایران حمله کرده است. این آقایان با سوءاستفاده از کلمه صلح، دوباره دامن آمریکا را از جنایات شسته و ایرانیان را در مظان تهمت قرار می‌دهند. این ترکیب گزاره‌ها، در نهایت ایرانی را تصویر می‌کند که اولا در زدوخورد کنونی شکست خورده و ثانیا خودش مقصر حملات آمریکاست. هر دو گزاره کاملا غیرمنطبق با واقعیت و کاملا در راستای منافع دشمن هستند.
نتیجه این گزاره‌های نادرست می‌شود این که اخبار حملات آمریکا لحظه به لحظه و با آب و تاب فراوان در تمام شبکه‌های اجتماعی منتشر می‌شود و احساس شکست را در دل ملت ایجاد می‌کند. اما درمقابل، پاسخ گسترده و اساسی نیروهای مسلح با حداقل ضریب صرفا انتقال می‌یابد و احساس غروری ایجاد نمی‌کند. این را مقایسه کنید با ایام جنگ رمضان که هر موج عملیات نظامی ما تا چه اندازه شادی گسترده و عمومی برای مردم ایجاد می‌کرد. آن احساس گسترده پیروزی پس از تحمیل آتش بس به دشمن آمریکایی حالا جای خود را به روایت کلانی داده که ایران در آن شکست خورده است، پس هر ضربه نظامی کمتر از میزانی است که باید باشد و نمی‌تواند این اصل تثبیت شده در اذهان عمومی را اصلاح کند. این که برخی از کارشناسان نسبت به نوع پاسخ نظامی ایران نقدها و پیشنهادهایی داشته باشند، منطقی است. اما مشکل آن‎جایی شروع می‌شود که برخی بدون اطلاع کافی نسبت به توانمندی‌های نظامی ایران صرفا
 غر می‎زنند و اصل پاسخ‌ها را نادیده می‌گیرند. افرادی که حتی سردار عبدالهی را نیز سیاسی معرفی کرده و اعتماد عمومی به نهادهای نظامی کشور را که انصافا با جان‌شان در حال اقدام هستند، زیرسوال می‌برند. مشکل دقیقا همین نابود کردن اعتماد و احساس مثبت به نظامیان و مسئولان عالی است که در نتیجه آن، احساس شکست مداوم در بخشی از جامعه ایجاد می‌شود. حال در این میان به دروغگویی برخی سیاسیون و رسانه‌ای‌ها درباره مسئله عبور نفت از تنگه هرمز در این ایام کار نداریم که همین انتقادهای بعضا درست هم باید با دقت بیشتری بیان شود.
دقت کنید که مسئله ما «چارچوب روایت شکست» است که برخی در چشم جامعه می‌کنند تا به خواسته‌های سیاسی خود در تخریب مسئولان دست یابند. اما نتیجه آن ضربه حیاتی به روحیه عمومی در میانه جنگ است. چنین چارچوبی مانع از شنیده شدن اخبار مثبت ضربات نظامی ایران به دشمن صهیونی و آمریکایی می‌شود و ضربات دشمن را بیش از آنچه هست، برجسته می‌نماید.از طرف دیگر، آنان که طرف داخلی را در این بدعهدی دشمن موثر می‌دانند، باید نسبت به این چارچوب روایتی دقت نمایند. این روایت یعنی ما مقصر هستیم و نه دشمنی که بدعهد و وحشی است. چنین گزاره‌ای منجر به اختلاف داخلی و احساس منفی به اصل جنگ تحمیلی خواهد شد. جامعه احساس می‌کند که این جنگ به علت تندروی داخلی است و اگر این نبود، جنگی هم نبود. درحالی که واقعیت برعکس است.آنچه وظیفه امروز سیاسیون و رسانه‌ای هاست، تاکید بر وحدت، تمرکز بر جنگ با دشمن بدعهد و وحشی و اعتماد به نظامیون و سیاسیون عالی است. بدون این موارد، جنگ پیش‌رو قابل بردن نیست. باید همه یکصدا باشیم و بدانیم برای تمامیت ارضی و منافع بلندمدت‎مان راهی جز جنگیدن نداریم. بدانیم که برای این جنگیدن باید به نظامیان عزیز و جان برکفمان اعتماد داشته باشیم. در این مسیر، نصرت الهی تکیه گاه اصلی خواهد بود.
نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات