صفحه نخست >>  عمومی >> ویژه ها
تاریخ انتشار : ۲۹ تير ۱۴۰۵ - ۰۹:۰۰  ، 
کد خبر : ۳۹۳۸۸۴
مروری بر یادداشت روزنامه‌های دوشنبه ۲۹ تیرماه ۱۴۰۵

ترامپ؛ سلاح کشتار جمعی

ترامپ هیولایی است که مردم آمریکا انتخاب کرده‌اند و حالا باید هزینه بلاهت‌شان را خودشان و دیگر نقاط جهان با هم بپردازند. این گزاره، شاه‌کلید اصلی گزارش روزنامه انگلیسی «گاردین» در رابطه با آغاز دوباره جنگ علیه ایران است. گزارش گاردین تصویر بسیار شفافی از رئیس جمهوری است که محدودیت‌های قدرت خودش و ارتش تروریست آمریکا را می‌شناسد و به‌سختی برای یک راه خروج از جنگ علیه ایران مشغول دست و پا زدن است. 

یاد

توشه‌ای از پیام بصیرت و جهاد رهبر انقلاب

سعدالله زارعی

پیام اخیر رهبر معظم انقلاب اسلامی دامت برکاته وجوه مختلفی را مورد توجه قرار داده که همه‌، شایسته بسط و بحث هستند، اما به فراخور یک یادداشت‌، این قلم یک وجه خارجی و یک وجه داخلی پیام را مورد بحث قرار می‌دهد. 
در وجه خارجی ضمن آنکه به‌طور ضمنی از قصد دشمن خبیث برای از سرگیری جنگ خبر داده است و بر درسی فراموش نشدنی از سوی ایران و جبهه مقاومت تأکید دارد‌، به استناد عملکرد ماه‌های اخیر دشمن‌، هر قرار و امضای طرف آمریکایی را «بی‌ارزش» و «نامعتبر» می‌داند. در وجه داخلی فرمودند کشور در شرایطی حساس قرار دارد و «دشمن نباید هیچ علامت ضعفی و از جمله در بحث وحدت و انسجام اجتماعی دریافت کند.»
۱- دشمن در تلاش است تا از جنگی که در آن شکست خورده است‌، با صورت‌بندی واژگونه‌ای شکست سنگین خود را تخفیف دهد. الان قضاوت دنیا این است که دولت خبیث آمریکا از تکه تکه کردن ایران به تلاش سنگین نظامی برای اعاده تنگه هرمز به وضعیتی پیش از شروع جنگ رمضان رسیده است. این یک شکست آشکار است و جای انکار یا تشکیک وجود ندارد. 
از این رو ترامپ‌، پنتاگون و سنتکام هر روز ادعا می‌کنند تنگه باز است و هر شب برای باز کردن آن می‌جنگند و تلفات می‌دهند!
دستگاه رهبری آمریکا که به شدت زیر فشار قرار دارد و برای خارج شدن از آن انواعی از اقدامات و تهدیدات را به اجرا گذاشته و دست آخر به حل مشکل خود دست پیدا نکرده است‌، اینک به نظر می‌آید نوابغ! نظامی آن که نتیجه نبوغ آن‌ها گرفتار کردن پنتاگون در باتلاق است‌، فرمول هدف قرار دادن زیر ساخت‌های ارتباط زمینی و مخابراتی جنوب در عمق حدود ۵۰ کیلومتری ایران‌، بعد تصرف قطعه‌ای در دریا یا ساحل‌، رساندن چند روزه درگیری به سطح روزهای آغازین جنگ رمضان و یا نزدیک به آن و دست آخر چیدن دوباره میز مذاکره برای امتیاز‌گیری در چند موضوع اساسی از جمله اداره تنگه هرمز را در نظر گرفته‌اند. از نظر دولت آمریکا اگر به این‌ها دست پیدا کند‌، این یک پیروزی نظامی قابل دفاع است که حیثیت بر باد رفته بزرگ‌ترین ارتش کلاسیک و متعارف دنیا در مصاف با انقلابی‌ترین کشور متکی به قدرت بومی خود را تا حدی برمی‌گرداند. این، آن خیال خامی است که اگر به آن دست بزند به تعبیر دقیق رهبر عظیم‌الشأن انقلاب‌، ملت عزیز ایران و جبهه مقاومت درس‌های فراموش‌نشدنی به او می‌دهند.
‌در این پیام به نوعی به ملت ایران برای خنثی کردن دسیسه دشمن‌، آماده‌باش داده شده است. این تنها راه واقعی و تجربه شده به فرجام رساندن جنگی است که در ۱۹ فروردین‌، گمان می‌رفت با توقف آن و سپس مذاکره می‌توان به آن دست یافت و معلوم شد‌، درست نبوده است. حالا ملت ایران باید جنگ را با دفاعی درس‌آموز، به نقطه بی‌بازگشت پیروزی برسانند. 
‌دشمن در همین دو روز اخیر نشان داد هنوز از آنچه در فروردین ماه ناچار به متوقف کردن جنگ شد‌، هراس دارد. قرارگاه خاتم‌الانبیا که اداره جنگ را در دست دارد‌، پس از روی آوردن دشمن به زدن زیرساخت‌های مواصلاتی و مخابراتی کشور به آن هشدار داد اگر ادامه دهد به مناطق حساس در ابوظبی و دبی حمله خواهد کرد و این موضوع ولوله‌ای در صف دشمن پدید آورد. این موضوع نشان داد هم دشمن به‌شدت آسیب‌پذیر است و هم جمهوری اسلامی اراده و توان آسیب زدن دارد. واقعیت هم این است که تداوم آتشباری سنگین نیروهای نظامی ایران ثابت کرد توان تهاجم ایران با گذشت نزدیک به پنج ماه و علی‌رغم همه تلاش دشمن مجهز در زدن زیرساخت‌های افندی و پدافندی نظامی ایران کاملاًً سرپاست و به‌صورت نامحدود قادر به یورش می‌باشد. در صورت بازگشت دشمن به روز ۱۸ فروردین‌، بازگشت به جنگ با قدرتی است که پنتاگون را وادار به اعلام آتش‌بس کرده است. بنابراین شکست قطعی دشمن در چنین جنگی از همین حالا روشن است. می‌ماند هزینه‌ها و تسویه حساب پس از جنگ که تنگه هرمز برای آن کافی است‌، به همین جهت هم در آمریکا، هم در رژیم غاصب و هم در میان دولت‌های عرب حاشیه ایران‌، دولت ترامپ را از نواختن دوباره طبل جنگ برحذر داشته‌اند.
۲- فراز مهم دیگر بیانیه رهبر معظم انقلاب اسلامی‌، حضرت امام خامنه‌ای دامت برکاته‌، پرهیز از تبدیل کردن اختلافات به شکاف در مردم و شکاف مردم و مسئولان کشور است ‌. در این پیام‌، نه وجود دیدگاه‌های مختلف در میان نیروهای خیرخواه انقلاب انکار شده و نه مذموم شمرده شده است. در این پیام هم اشخاص انقلابی که انتقاداتی به مسئولین کشور دارند و هم خود این انتقادات‌، «سرمایه‌ای ارزشمند»‌، «فی نفسه امری مطلوب» و «موجب رونق و شکوفایی امور» دانسته شده است. آنچه پرهیز داده شده‌، «ظلم بر بی‌گناه» و «شکست در وحدت و انسجام اجتماعی» می‌باشد. و صدالبته حساب عناصر آلوده‌ای که پروژه دشمن را باربری می‌کنند‌، جداست و نزد مردم هم معلوم است.
در این‌جا چند نکته اساسی وجود دارد؛ نکته اول استقبال از طرح دیدگاه‌های مختلف با رعایت موازین شرعی و انقلابی و شرایط کشور است. در زمان وقوع جنگ‌ها و مشکلات‌، کشورها به‌طور طبیعی به سمت ایجاد محدودیت و حتی ممنوعیت در طرح دیدگاه‌هایی که با دیدگاه‌های مقامات کشور مغایرت دارند‌، می‌روند و در این‌جا نظام جمهوری اسلامی حتی در زمان جنگ از طرح دیدگاه‌های انتقادی در صورتی که توأم با رعایت مصالح کشور و حفظ خطوطی که ارتباط با حفظ استقلال کشور و حفظ یکپارچگی اجتماعی در برابر دشمن متجاوز باشد‌، استقبال می‌کند. راز آن این است که سرمایه اصلی نظام دینی در عبور از شرایط دشوار‌، مردم و نحله‌های مختلف آن هستند که باید با احساس مسئولیت و تعلق خاطر و خود را شریک دیدن در روند اداره امور کشور‌، در وسط میدان باشند و خود توطئه‌های دشمن را خنثی کنند، کما اینکه در ۱۴ ماه گذشته این‌طور بوده است. 
‌نکته دوم این است که انتقادات دلسوزانه و خیرخواهانه نباید سبب بی‌حرمتی مسئولین و دلسردی آنان در انجام مسئولیت‌های حساس به‌خصوص در زمان جنگ و نیز مانع اتخاذ تصمیمات لازم مقامات که نوعاً باری هم متوجه آحاد مردم می‌کند و توام با ریسک و عدم قطعیت هم هست‌، شود. الان کشور در شرایط جنگ و انواعی از اقدامات خصمانه دشمن قرار دارد که دو مورد آن با هدف تحت فشار قرار دادن مردم به‌خصوص در مناطقی که در خط مقدم درگیری هستند‌، طراحی شده است؛ محاصره تجاری ایران و زدن زیرساخت‌ها و سرپل‌های ارتباطی و مواصلاتی کشور. در چنین شرایطی مدیران ارشد و میانی کشور و به‌خصوص دولت نیازمند حداکثر اعتماد از سوی مردم و به‌خصوص آن‌ها که منبر‌، تریبون‌، رسانه و اعتبار اجتماعی دارند‌، هستند. ریسک اقدام چاره‌اندیشانه مسئولین در این شرایط بالا می‌رود و در ضمن بروز خطا در تصمیمات هم افزایش می‌یابد. در چنین شرایطی کسانی که نابایسته‌ای به نظرشان می‌رسد و احتمال خطا در نابایسته دیدن آن‌ها هم وجود دارد‌، نباید با تاخت و تاز بی‌محابا و بدون توجه به نتایج‌، جامعه را دچار تشویش نمایند. افتراق در حین جنگ سبب بروز انواعی از اشکالات می‌شود و راه رسیدن به پیروزی را دشوار می‌کند و چه بسا کمک به دشمن در تحقق اهدافش هم باشد. 
‌نکته سوم این است همان‌طور که رهبری‌، پدرانه همه طیف‌ها را زیر خیمه لطف خود قرار داده است‌، سایر مسئولین هم باید همین جهت را در مواجهه با مردم و نظرات و انتقادات داشته باشند. اگر در زمان جنگ که نیاز جدی به تجمیع سرمایه‌ها و نیروهای انسانی کارآمد وجود دارد‌، بعضی مسئولین کشور احیاناً بوسیله تعدادی افراد که ممکن است اغراض نادرستی داشته باشند‌، احاطه شوند‌، راه‌حل‌های متنوع به یکی دو راه‌حل‌، محدود و‌گریزگاه‌ها بسته می‌شود. فعال کردن سرمایه‌های اجتماعی بخصوص در زمان جنگ‌، نیازمند سعه‌صدر مسئولان در شنیدن و به کاربستن نظرات و راه‌حل‌هاست.
نکته چهارم پیام رهبر معظم انقلاب اسلامی در بخش داخلی این است که مردم نقش اساسی در دفع توطئه و خنثی نمودن طراحی دشمن دارند. مردم در کنار سه رکنِ «نیروهای مسلح»‌، «ساختارهای اداره کشور» و «موقعیت‌های خداداد دفاعی»‌، رکن چهارم را تشکیل می‌دهند. کما اینکه در طول پنج ماه گذشته «خیابان» یک رکن اساسی در دفاع از کشور و به شکست کشاندن برنامه‌های پیچیده دشمن بوده است ‌. مردم یعنی همه طیف‌های دلسوز، همه گرایشات و افکار انقلابی و همه ظرفیت‌های مردمی و این رکن در صورتی موفق به ایفای راهبردی نقش خود می‌شود که اولاًً منسجم باشد‌، ثانیاً با نشاط و امیدوار باشد و ثالثاًً در جای خود قرار داشته باشد. ورود به اقدامات افراطی و خارج از نقش خود‌، انسجام را از بین می‌برد. بدگمانی به مسئولین و به روند اداره کشور‌، نشاط آنان را مختل می‌کند و تفسیرهای افراطی که راه را بر نفوذ «دشمن جنایتکار و حیله‌گر آمریکایی» در اجتماعات باز می‌کند‌، مردم را در جایی قرار می‌دهد که نباید در آنجا باشند. از این رو در پیام رهبری از کسانی که کریمانه و با چشمی خطاپوش «پیشروان بصیرت» خوانده شده‌اند‌، خواسته شده تا «علامت ضعف» به دشمن نشان ندهند و ناخواسته‌، ایران در درگیر مناقشات معرفی نکنند در حالی که وحدت ایرانیان حول محور ارزش‌ها و آرمان‌های دینی و انقلابی زبانزد می‌باشد.

یاد

صیانت از وحدت در برابر دشمن

مصطفی قربانی

اگر چه اتحاد و انسجام بی‌نظیر شکل‌گرفته در برابر دشمن در جنگ ۱۲روزه و جنگ رمضان، موجد فرصت‌های بی‌بدیلی برای کشور شد که در نهایت، پیروزی در هر دو جنگ را رقم زد، در مواقعی ناخواسته و ناآگاهانه تلاش شد این مهم در سایه برخی انتقاد‌های بعضاً غیرمنصفانه و از سر عدم‌آگاهی از مسئولان میدان و دیپلماسی و از سوی دیگر، متأثر از اظهاراتی که رنگ‌وبوی مماشات در برابر دشمنان دارد، رنگ ببازد و از کارکرد‌های حیاتی خود تهی شود. 
به‌عبارت دیگر، به‌ویژه در فضای پس از جنگ رمضان و با مطرح شدن مذاکرات اسلام‌آباد که در نهایت به تفاهم اخیر میان ایران و امریکا منجر شد، کیفیت برخی مواضع در قبال اصل و ماهیت مذاکرات و تفاهم، دولت و دستگاه دیپلماسی، تیم مذاکره‌کننده ایرانی و فرماندهان میدان که اگرچه بعضاً هم از سر دغدغه بود، بیش از آنکه به تحکیم انسجام و وحدت ملی کمک کند، تضعیف‌کننده آن بود. حال آنکه همه واقف هستیم که مهم‌ترین مسئله کشور، دفاع مقتدرانه در برابر دشمن غدار و به عقب کشاندن آن از تجاوز به حقوق و مرز‌های ایران است. درواقع، در حالی که مهم‌ترین مسئله کشور، ایستادگی و دفاع مؤثر در برابر دشمن خارجی است، برخی با فراموش کردن این اصل مهم، به غیریت‌سازی با مسئولان میدان و دیپلماسی در داخل کشور روی آورده و از این طریق، اتحاد و انسجام شکل‌گرفته در برهه جنگ، در حال کم‌رنگ شدن بود. 
به همین دلیل، رهبر معظم انقلاب در تذکری صریح، همگان را به پرهیز از اختلافات غیرموجه و حتی موجه و تبدیل آنها به تنازع و تفرقه دعوت کردند. در پیامی هم که ایشان بعد از انعقاد تفاهم اسلام‌آباد صادر کردند، تلاش کردند با یادآوری خیرخواهی مسئولان، آنتاگونیسم فضا را نه معطوف به فضای داخلی که وحدت‌شکن است، بلکه متوجه دشمن امریکایی کنند که غیرقابل‌اعتماد و فریبکار است. هم‌اکنون نیز بار دیگر با تأکید بر ضرورت حفظ انسجام اجتماعی و پرهیز از تفرقه، فرمودند: «ممکن است کسانی با اخلاص تمام و از سر خیرخواهی، انتقاداتی نسبت به عملکرد بعضی از مسئولان داشته باشند؛ این عزیزان که بعضی از ایشان از زمره‌ی پیشروان بصیرت هستند باید مراقب باشند تا این رویکرد: اوّلاً ظلمی را بر بی‌گناهی روا ندارد که آن خود منشأ محرومیت از برکات و عنایات می‌گردد؛ و ثانیاً موجب شکست در وحدت و انسجام اجتماعی نگردد؛ که با حفظ این جهات، انتقاد‌ها موجب رونق و شکوفایی امور خواهد شد.»
آن‌گونه که از بیانات صریح معظم‌له برداشت می‌شود، اولاً منتقدان جزو پیشروان بصیرت معرفی و بنابراین، خودی تلقی می‌شوند، ثانیاً تذکر معظم‌له به معنای پرهیز از انتقاد‌های درست و منطقی درباره عملکرد مسئولان و وضعیت کشور نیست، زیرا انتقاد‌ها را با رعایت شرایطی، موجب رونق و شکوفایی امور دانستند. بنابراین، این تذکر به معنای بستن دهان منتقدان و خودداری از انتقاد نیست، اما باید دقت کرد که این انتقاد‌ها باید همراه با توجه به بایسته‌هایی باشد که توجه به آنها شرط مؤثر واقع شدن انتقاد‌ها است. حال این شرایط چیست؟ از همین‌جا به نکته سوم می‌رسیم که عبارت است از اینکه طرح انتقاد‌ها باید با مراعات حق‌الناس باشد و مواظبت شود که بر کسی ظلمی نشود و همچنین، با وجود آزادی بیان و انتقاد، اما به بهانه انتقاد نباید وحدت و انسجام ملی تضعیف شود؛ یعنی طرح هر انتقادی اگر سبب ظلم به مسئولانی شود که دلسوز بوده و حسن‌نیت دارند یا تضعیف اتحاد و انسجام ملی شود، به هیچ وجه جایز نیست ولو با نیت خیرخواهانه هم باشد. 
نکته مهمی که در فرامتن این بیانات وجود دارد و در بالا هم به آن اشاره شد، ناظر به شرایط کشور است؛ زیرا در شرایطی که کشور درگیر تهاجم بیگانگان است، آنچه که اولویت دارد، حفظ اتحاد و انسجام در برابر این دشمنان است تا بتوانیم بر آنها فایق آمده و کشور را از این پیچ مهم تاریخی به‌سلامت عبور دهیم. به بیان دیگر، اولویت اول کشور موفقیت در دفاع مقتدرانه در برابر دشمنان است و هر موضوعی از جمله حفظ اتحاد و انسجام ملی که به تحقق آن کمک می‌کند، تحت هیچ عنوانی نباید مورد خدشه واقع شود.

یاد

ابتکار عمل دولت و دستگاه دیپلماسی در معادله پیچیده کنونی چیست؟

احسان هوشمند
در روزهای گذشته، جنگ و درگیری نظامی میان آمریکا و ایران تشدید شده و به‌ویژه در خط ساحلی جنوب ایران بر میزان جنگ‌ها و درگیری‌ها به شکل محسوسی افزوده شده است. اگرچه گزارش‌های رسمی و دقیقی از میزان و ابعاد تلفات و خسارات واردشده به کشور بر اثر حملات آمریکا اعلام نشده، اما اعلام رسانه‌های رسمی مبنی بر تخریب پل‌های مواصلاتی به‌ویژه در غرب استان هرمزگان و برخی مراکز اقتصادی و نظامی که تلفات انسانی نامشخصی نیز بر جای گذارده است، نشانه‌های روشنی از تشدید جنگ و درگیری‌های نظامی محسوب می‌شود. ایران نیز به حملات موشکی و پهپادی خود ادامه داده و مراکزی را در کشورهای حاشیه جنوبی خلیج فارس و اردن و شمال عراق هدف قرار داده است. هم‌زمان با تشدید تنش و درگیری‌های نظامی، متأسفانه علائم و نشانه‌های امیدوارکننده‌ای از تشدید فعالیت‌های دیپلماتیک برای توقف جنگ و بازگشت طرفین به میز دیپلماسی و مذاکره به چشم نمی‌خورد.
1- در تاریخ معاصر، تمام جنگ‌ها معمولا به دو شکل خاتمه یافته‌اند؛ یعنی جنگ‌ها یا با مذاکره و دیپلماسی به آتش‌بس و صلح منجر شده‌اند یا همچنان جنگ استمرار داشته و به تخریب وسیع منابع اقتصادی و صنعتی و زیرساخت‌ها منجر شده و در نهایت با تلفات قابل توجه انسانی، یکی از طرفین جنگ به پیروزی دست یافته است. جنگ عراق علیه ایران از‌جمله جنگ‌هایی است که پس از هشت سال جنگ و تلفات انسانی بسیار زیاد، دو طرف در نهایت با تصویب قطع‌نامه 598 شورای امنیت و پذیرش این قطع‌نامه به آتش‌بس میان دو کشور رضایت دادند. جنگ روسیه و ژاپن در 1904-1905 که با میانجیگری آمریکا خاتمه یافت، جنگ اعراب و اسرائیل که با پیمان صلح کمپ‌دیوید در سال 1978 وارد روند تازه‌ای از فعالیت‌های دیپلماتیک شد و جنگ بوسنی که پس از نسل‌کشی‌های گسترده و غیرانسانی نهایتا در سال 1995 به توافق دیتون یا چارچوب عمومی صلح منجر شد، از‌جمله جنگ‌هایی هستند که در نهایت با دیپلماسی و مذاکرات دو طرف یا میانجیگری طرف‌های ثالث به آتش‌بس یا صلح منجر شدند. جنگ آرژانتین و برزیل در قرن نوزدهم، جنگ مرزی اریتره و اتیوپی در سال 2000 و جنگ روسیه و سوئد در قرن نوزدهم نیز با میانجیگری و فعالیت‌های دیپلماتیک به اتمام رسید. البته همه جنگ‌ها به‌ واسطه دیپلماسی و مذاکرات سیاسی و میانجیگری واسطه‌ها به آتش‌بس و صلح منجر نشد و گاه جنگ با ویرانی و خشونت و تلفات وسیع تا شکست کامل یکی از طرفین منازعه‌ استمرار داشته است. نمونه شناخته‌شده این دست از جنگ‌ها، سرنوشت دولت هیتلر در آلمان نازی در دوره جنگ جهانی دوم است که با میلیون‌ها نفر کشته و زخمی و ویرانی‌های بسیار در نهایت با تسلیم بی‌قید‌و‌شرط آلمان به اتمام رسید. اعلام رسمی شکست ژاپن پس از بمباران اتمی این کشور توسط آمریکا در 1945، جنگ پروس و فرانسه در اواخر قرن نوزدهم و جنگ عراق و کویت که در سال 1991 پس از حمله آمریکا و هم‌پیمانان به شکست فاحش ارتش عراق منجر شد نیز از‌جمله جنگ‌هایی هستند که با شکست یکی از طرفین به اتمام رسیدند. جنگ‌های دوگانه ایران و روس در دوره فتحعلی‌شاه قاجار نیز نه با میانجیگری طرف‌های ثالث و روندهای دیپلماتیک، بلکه با شکست کامل نظامی ایران به یکی از تحقیرآمیزترین معاهدات تاریخ ایران و ازدست‌رفتن بخش‌های وسیعی از ایران منجر شد. در این روزها که جنگ روسیه با اوکراین ادامه دارد، چه راه‌حلی برای این جنگ خانمان‌سوز و ویرانگر وجود دارد؟

2- در شرایط پیچیده و حساس کنونی، رسانه‌های رسمی مانند صدا‌و‌سیما با میدان‌داری گروهی از نیروهای سیاسی شناخته‌شده در ایران، سخنگویی گروهی را بر عهده گرفته‌اند که خواهان ادامه و تشدید جنگ و درگیری‌ها با آمریکا هستند. از نظر سخنگویان این جریان، هر نوع سخن‌گفتن از آتش‌بس و اتمام جنگ، خط قرمز محسوب شده و بر ادامه جنگ تأکید دارند. البته این جریان در‌باره پیامدهای این وضعیت بر زیرساخت‌های کشور، صنعت و گردشگری و کار و اشتغال میلیون‌ها ایرانی و در نتیجه معیشت ایرانیان و تاب‌آوری شهروندان و دیگر هزینه‌های انسانی، سیاسی، امنیتی و فرهنگی جنگ کمتر سخن گفته و اینکه نقشه راه آنان برای استمرار این وضعیت چیست‌ و کشور با کدام ابزارها قرار است از پس این خواسته برآید و اساسا و با فرض توان برابر نظامی طرفین جنگ و موزانه قوا، قرار است در نهایت چه عاید کشور شود، توضیحات قانع‌کننده‌ای ارائه نکرده‌اند. همچنین این گروه توضیح نداده‌اند اگر روش و رویکرد آنان نتواند به اهداف اعلامی‌شان دست یازد، چه هزینه‌هایی متوجه منافع ملی می‌شود و چه کسانی قرار است مسئولیت این وضعیت را بر عهده بگیرند؟‌‌

این گروه همچنین کمتر توضیح داده‌اند که با استمرار این وضعیت اگر طرف‌های ثالثی نیز به دلایل مختلف از‌جمله به بهانه آزادی کشتیرانی در تنگه هرمز وارد جنگ شوند، چه پیامدهایی برای منافع ملی ایرانیان در بر خواهد داشت. تجربه جنگ‌های مدرن در تاریخ دو، سه سده اخیر پیش‌روی ایرانیان است. در جنگ با روسیه تزاری، ایران در حالی‌ شکست تحقیرکننده‌ای را تجربه کرد که گروهی بدون توجه به منطق جنگ، تنها با احساسات و هیجانات، کشور را وارد جنگ با بزرگ‌ترین قدرت منطقه و جهان کردند و در نهایت شکست ایران موجب ازدست‌رفتن بخش وسیعی از کشور در قفقاز شد. امروز خوشبختانه توان نظامی کشور ارتقا یافته و ایران توانسته در برابر حملات آمریکا ایستادگی کند و در این شرایط که آمریکا نتوانسته ناتو را در جنگ با خود همراه کند، اتخاذ تصمیم شجاعانه و عقلایی منطبق بر منطق حکمرانی و سیاست ملی‌اندیشانه و منطق جنگ می‌تواند فرصت تازه‌ای به کشور برای گذر از این شرایط بدهد. همچنان می‌توان امیدوار بود که بر اساس تفاهم‌نامه ماه گذشته، زمینه برگشت به دیپلماسی ‌فراهم شود. استمرار جنگ موجب فرسایش سرمایه‌های مادی و غیرمادی کشور می‌شود و می‌تواند هزینه‌های سنگینی به منافع ملی تحمیل کند.

3- جنگ و صلح یکی از اساسی‌ترین مفاهیم مرتبط با حاکمیت ملی است و شاید یکی از حساس‌ترین تصمیمات هر نظام سیاسی، اتخاذ موضع در برابر جنگ و صلح باشد؛ چون سرنوشت‌سازترین لحظات تاریخی یک ملت و کشور تحت تأثیر اتخاذ تصمیم درباره جنگ یا صلح رقم می‌خورد. اهمیت چنین تصمیم‌های سرنوشت‌سازی در آینده یک ملت نیازمند توجه به ملزومات و مقدمات و مباحث بااهمیتی است که متأسفانه در برنامه‌های پخش‌شده در صدا‌و‌سیما کمتر به آنها توجه شده است. دستگاه دیپلماسی و قوه مجریه نیز به شکلی غیرمتعارف تاکنون مطابق وظایف ذاتی قوه مجریه در این‌باره به روشنگری و اعلام موضع نپرداخته است. استمرار این وضعیت در چارچوب منافع ملی نیست. قوه مجریه نباید در برابر سرنوشت‌سازترین مباحث مرتبط با حاکمیت ملی از زیر بار مسئولیت‌های اساسی خود شانه خالی کند. این استدلال که آمریکا جنگ‌طلب است و مقاصد بدی علیه ایران دارد، تنها ملزومات تعیین سیاست‌های کشور در برابر جنگ یا صلح نیست، بلکه مباحث با‌اهمیت‌تری نیز هست که باید مورد توجه قرار بگیرد تا منافع ملت در تصمیم‌گیری بسیار حساس و سرنوشت‌ساز تحت تأثیر تصمیمات غیرکارشناسی و مخاطره‌آمیز قرار نگیرد. برای پیشبرد منافع کشور، دستگاه دیپلماسی وظیفه سنگینی بر دوش دارد و امید است که متولیان دستگاه دیپلماسی متوجه وظایف سترگ خویش باشند و اجاره ندهند تنها گروهی تندرو، سیاست خارجی کشور را تحت تأثیر رویکرد خود قرار دهند. قوه مجریه و دستگاه دیپلماسی باید موضع خود را در قبال پیشبرد منافع کشور از طریق دیپلماسی‌ روشن کنند و در این‌باره ابتکار عمل را در دست بگیرند.

یاد

جنگ با جغرافیا !

محمدکاظم انبارلویی
۱- اگر کسی بپرسد هدف از تجاوزات اخیر آمریکا و بدعهدی و زدن زیر تفاهم‌نامه چیست و ترامپ مشغول چه کاری است؟

در دو کلمه استراتژیست های نظامی و ناظران جهانی می‌گویند: «جنگ با جغرافیا»!
ترامپ فکر می‌کرد با امضای تفاهم‌نامه چیزی گیر او می‌آید! اما در عمل دید این‌بار باید بدهد بدون اینکه چیزی بگیرد.
ماشین جنگی ترامپ همه زور خود را گذاشته است تا تنگه هرمز را باز کند و جلوی ترتیبات ایرانی برای اداره تنگه را بگیرد.
حملات آمریکا به رادارها، سامانه‌های اپتیکی ، حمله به زیرساخت‌های پهپادی و موشکی به‌سان کوبیدن سر بر امواج خروشان آب‌های خلیج‌فارس و دریای عمان و صخره‌های مشرف بر آب‌های جنوب کشور است. هرچه بیشتر تلاش می‌کند کمتر نتیجه می‌گیرد.
جنگ با جغرافیا حتی از نظر نظامیان آمریکایی مستقر در جنوب ایران در کشورهای اشغال شده خلیج‌فارس نوعی بلاهت و حماقت سیاسی و نظامی است.
زورگویی، تمامیت‌خواهی و وحشی‌گری آمریکا به تعبیر امام مجتبی حسینی خامنه‌ای؛ «جزء لاینفک مرام و مسلک آمریکایی است و ثابت شد امضاء رئیس‌جمهور آمریکا چقدر بی‌ارزش و نامعتبر است.»
۲- تا اینجای نبرد آمریکایی‌ها ضربات مهلکی از سوی سپاه و ارتش جمهوری اسلامی ایران دریافت کرده اند. پنتاگون از نزدیک شدن به سیاهچاله اشغال جزایر و ماجراجویی پیاده کردن نیرو به سبک فیلم‌های هالیوودی پرهیز می‌کند.
اما رویای باز شدن تنگه هرمز یک لحظه ترامپ را رها نمی‌کند. این در حالیست که یمنی‌ها در حال عملیاتی کردن بستن تنگه باب‌المندب هستند.
ترامپ با کابوس بسته‌شدن این دو تنگه احساس می‌کند گردنش زیر چکمه جبهه مقاومت است و کاری جز تیراندازی بی‌هدف از او ساخته نیست!
۳- فلج کردن ماشین جنگی آمریکا از طریق حمله به  مراکز فرماندهی و دپوی تجهیزات آنها در کویت، قطر، امارات، عربستان، بحرین و اردن در دستور کار نیروهای مسلح ماست. 
تعبیر حتی رسانه‌های دشمن این است که ایران مشغول شخم زدن پایگاه‌های آمریکا در منطقه است. برتری آتش ما در همه جبهه‌ها مشهود است.
به تعبیر رهبری عزیز ما ؛ «ملت ایران و جبهه مقاومت درس‌های فراموش نشدنی برای ترامپ دارد.» 
اکنون مذاکرات با آمریکایی‌ها در دو کلمه خلاصه شده است: «بگرد تا بگردیم!»
۴- ملت ایران در آستانه یک جنگ سرنوشت‌ساز با دشمنان بشریت و تبهکارترین حاکمان روی زمین است. خداوند متعال دشمن را در مزیت‌های ژئوپلتیک ایران گرفتار کرده است.
شرط پیروزی ملت رعایت هشدارهای اخیر رهبری در حفظ وحدت و انسجام اسلامی است که فرمودند:
الف- مکررا و موکدا تذکر داده شده از اصولی‌ترین امور اصرار بر اتحاد مقدس در همه سطوح است.
ب- پرهیز از تفرقه و تنازع و اختلافات سیاسی وظیفه همگانی است.
ج- تضمین صیانت از منافع ایران اسلامی در میدان اعتماد به مسئولان نظام است.
د- تلاش مسئولان دلسوز در هر سه قوه برای رفاه و سعادت ملت مشهود است.
آنهایی که گوش شنوا داشته باشند می‌فهمند رهبری چه فرموده و چه مطالبه‌ای از آنان دارد.
۵- رهبری معظم نیز در این پیام اخیر سه کلمه خطاب به منتقدین دلسوز بااخلاص و خیرخواه داشتند که آنهم شنیدنی است.
۱- نقد نباید موجب شکست در وحدت و انسجام اجتماعی شود.
۲- دشمن در نقد نباید هیچ علامت ضعفی از ما دریافت کند.
۳- در نقد دقت شود ظلمی بر بی‌گناهی روا داشته نشود.
اینکه چه کسانی مخاطب اصلی رهبری در شبکه های مجازی و رسانه ها هستند، روشن است. رهبری معظم با این پیام جلوی پیشروی دشمن در جنگ شناختی و روانی را گرفتند. آنها که باید پیام را بگیرند، گرفته اند.

یاد

پنج اشکوب اقتصاد مقتدر

علی‌اکبر مهرابی

نخست بر حسب شرایط و ضرورت، همه نگاه‌ها باید به داخل باشد. ارتباط با خارج هم تحت‌تأثیر شرایط داخلی پیش‌می‌رود. مقدم دانستن رقابت در داخل بر رقابت با خارج مدنظر است. ناهماهنگی بین این دو عرصه سبب مشکل و مسئله‌آفرینی می‌شود. دیگر، ضرورت محوریت اقتصاد ایجاب می‌کند که بر تولید استوار باشد؛ آن هم تولید داخل. یک دستگاه مولد قوی، ایجادکننده یک نظام اقتصادی مقتدر، پول قوی و مهارکننده تورم است. تولید به معنای عام آن در نظر است. از تولید فکر و اندیشه تا دانش و فناوری تا کالای مصرفی؛ بنابراین در ادبیات رایج باید عبارت «زنجیره تولید» جایگزین «زنجیره ارزش» شود. تقدم در تحلیل اقتصادی باید با زنجیره تولید باشد. به‌عبارت‌دیگر سنجش اجزای فعالیت‌های تولیدی و اقتصادی باید بر پایه تولید قرار گیرد. مراقبت و چگونگی ایجاد یک نظام درهم‌تنیده و منسجم تولید، یعنی مجموعه‌ای درهم‌تنیده از فعالیت‌های تولیدی، صنعتی و فناوری‌های نوین و دانش‌بنیان و در رأس آن تولید اندیشه و فکر را به همراه دارد. چنین راهبرد و نگاهی فرایندی، پنج‌مرتبه درهم‌تنیده و به عبارتی پنج اشکوب را به شرح زیر دربرمی‌گیرد.

1. توسعه فعالیت‌ها و صنایع کاربر کمتر خودکار به منظور اشتغال‌زایی. تولید کاربر، تأمین‌کننده کار و اشتغال برای عموم نیروی کار است، در نتیجه لایه پایین جامعه و نیروی کار را دربرمی‌گیرد. چنین تولیدی، اشتغال‌زا و رفاه‌افزا و مهارکننده تورم و نقدینگی و تقویت‌کننده پول ملی است. افزون بر اینها برانگیزاننده رشد تولید و پیشرفت به همراه مشارکت همگانی است.

2. توسعه فعالیت‌های صنعتی مرسوم که ماشین‌های بیشتری از فعالیت‌های نوع یک نیاز دارد. می‌توان این سطح از صنایع را صنایع کاربر به حساب آورد.

3. توسعه صنایع نیمه‌خودکار

4. توسعه صنایع خودکار با فناوری بالا (های‌تک) که طبعاً کارآفرینی کمتری دارد.

5. توسعه مؤسسات دانش‌بنیان و دانشگاه‌ها که تولیدکننده دانش و فناوری هستند، به‌صورتی‌که در خدمت تمامی مجموعه باشند. اشاره به دو نکته ضرورت دارد؛ نخست اینکه در یک فرایند درهم تنیده، رابطه‌ای میان مراتب بالاتر و پایین‌تر شکل می‌گیرد و حرکتی رفت و برگشتی بین آن‌ها برقرار می‌شود. درواقع شبکه‌ای ارتباطی برقرار می‌شود که بیشتر سبب ارتقای مراتب پایین‌تر به سطحی بالاتر خواهد شد. دیگر آنکه سرمایه‌گذاری در این فرایند، بیشتر در فعالیت‌های فناورانه، فناوری برتر و دانش‌بنیان‌ها صورت می‌گیرد و این یک ضرورت است.

چنین سلسله‌مراتبی نیاز دارد که به دو بخش از فعالیت‌های تولیدی و صنعتی توجه شود:
- نخست بخش یک تولید، یعنی صنایع ماشین و ابزارساز. تولید ماشین ماشین‌ساز. در گذشته به این بخش تولید صنایع مادر گفته می‌شد. به‌ویژه در صنایع با فناوری بالا و همچنین دانش‌بنیان‌ها و تولید اندیشه که مفهوم رایج پژوهش و پیشرفت را نیز دربرمی‌گیرد.

- دیگری بخش دوی تولید، یعنی کالاهای مصرفی. بخش یک باید هماهنگ با بخش دو و هماهنگ با مؤسسات دانش‌بنیان و دانشگاه‌ها پیش برود. در این باره الگویی طراحی و ارائه‌شده که در شکل 1 آورده شده است.

این مجموعه نیاز به یک مجموعه فکری به‌اصطلاح «اتاق فکر و اندیشه‌ورزی» دارد که متشکل از کلیه تخصص‌ها و کارشناسان، تولیدکنندگان و همچنین دستگاه‌های اجرایی باشد. چنین نهادی باید راهبر و در مقام هدایت‌کننده ایجاد یک نظام تولیدی و اقتصادی درهم‌تنیده باشد. براین‌اساس ضرورت دارد که اقدامات زیر انجام پذیرد:

- در اولویت قرارگرفتن بازار داخلی در تمام فعالیت‌ها؛ باید بدانیم کالایی اقبال بیرونی پیدا می‌کند که نخست در بازار داخلی از اهمیت برخوردار باشد. در این باره بهترین مثال، فرش، پسته و زعفران است که خود مهم‌ترین مصرف‌کننده آن‌ها هستیم، اقبال بیرونی هم دارند.
- قیمت تمام‌شده کالاها؛ قیمت هر کالایی باید بر اساس مقتضیات و هزینه‌های داخلی تعیین شود، یعنی باید وابستگی به دلار در قیمت تمام‌شده کالا حذف شود. شنیده شده برخی تولیدات با دلار قیمت‌گذاری می‌شوند. این امر بسیار خطرناک است و آینده اقتصادی را ابهام‌آفرین می‌کند. باید دلار از محاسبات خارج شود.

- سرمایه‌گذاری؛ در تأمین سرمایه بر اساس سرمایه‌گذاری نیاز است که به اولویت‌های زیر توجه شود:

الف) جذب سرمایه‌های خرد و کوچک و متوسط، در جهت شکوفاشدن فعالیت‌های کاربر به هر شکل ممکن.

ب)  جذب سرمایه‌گذاران داخلی بزرگ و کوچک.

ج)  جذب سرمایه‌های ایرانی‌های خارج از کشور.

د)  در صورت نیاز و با دلایل کافی می‌توان از سرمایه‌های خارجی استفاده کرد، البته با قانونمندی و شرایط داخلی.

نیازها و ضرورت‌های پیشرفت کشاورزی:

1. توجه به نظام تولید خانوادگی و انفرادی؛ این امر در ایران تاریخی است و در گذشته هم وجود داشته و الان هم وجود دارد. باید توجه داشت پویایی و شکوفایی کشاورزی با نظام تولید خانوادگی و انفرادی امکان پذیر است. سایر اشکال تولید کشاورزی جای خود را دارند؛ اما به هیچ‌صورت هم‌وزن نظام تولید خانوادگی نیستند. بدین معنا سایر اشکال وزن بسیار کمتری دارند.

2. برنامه‌ای برای کاهش و رفع پراکندگی زمین‌های زیر کشت و آن هم در حد خانواده نه واحدهای بزرگ.

3. شکل‌گیری تشکل‌های صنفی کشاورزان؛ با هر نام و شکلی که کشاورزان طالب آن هستند و نه‌تنها تعاونی و آن هم به صورت تعاونی‌های دولت ساخته. تشکل و همیاری در کشاورزی اشکال گوناگون دارد که تعاونی هم یکی از آنهاست.

4. تنقیح قوانین موجود کشاورزی؛ قوانین کشاورزی هم‌اکنون بسیار حجیم هستند. قوانین این حوزه باید در حد حداکثر 100 صفحه به صورت ساده و همه‌فهم تنقیح شوند.

5. تشکیل اتاق کشاورزی؛ برای کشاورزی، اتاقی مستقل از اتاق بازرگانی فعلی ضرورت دارد. چگونگی تشکیل این اتاق و اعضای آن، موضوع بحثی جداگانه است.

6. مدیریت آب در کشاورزی؛ بر اساس اصول و شرایط تولید، هر فعالیت تولیدی، عوامل تولیدش باید زیرنظر یک مدیریت واحد قرار گیرد. متأسفانه در کشاورزی ایران عوامل تولید اصلی کشاورزی، یعنی آب و زمین دو مدیریت دارند. ضرورت دارد مدیریت آب کشاورزی به وزارت جهاد کشاورزی انتقال یابد. از چند سال قبل از انقلاب اسلامی تا امروز یکی از مشکلات کشاورزی ایران این مدیریت دوگانه است. این امر بحث مفصلی می‌طلبد. کافی است نگاه کنیم یک فرد واحد که کشاورز است، دو نوع نام نهاده شده؛ یکی او را «کشاورز» و دیگری «آب‌بر» می‌نامد.

عدالت چگونه برقرار می‌شود؟
کشور ایران با همه دشواری‌هایی که داشته و دارد، مقاومت کرده و در چند نمونه الگو است؛ به‌ویژه دانش‌بنیان‌ها و پیشرفت‌های نظامی، حتی می‌توان گفت در پیشرفت‌های نظامی نه‌تنها الگو بلکه نمونه است. ایران در صورتی می‌تواند به لحاظ اجتماعی هم الگو باشد که دو رکن عدالت اجتماعی را به جد در نظر داشته باشد؛ دو رکن اساسی «آموزش‌وپرورش» و «تندرستی، بهداشت و خدمات درمانی». این دو در شرایط موجود دوپاره شده‌اند؛ دولتی و خصوصی. هر کدام ساز خود را می‌نوازند. این امر سبب شکاف میان گروه‌های اجتماعی، به‌ویژه روستایی و شهری شده است و این عادلانه نیست، در نتیجه گروه‌های برخوردارتر با فاصله زیادی از گروه‌های کمتر برخوردار قرار می‌گیرند. این دو رکن باید و ضروری است که تحت یک نظم و نظام درآیند؛ با مدیریت واحد و اجرایی دولت. معنای این تحلیل این نیست که یکی از این دو رکن حذف شود، ولی تحت نظام و نظم عدالت‌محور قرار گیرند. البته می‌دانم برقراری یک نظام عادلانه زمان‌بر و تا حدودی دشوار است، اما امکان‌پذیر است. در غیر این صورت الگو بودن ضعیف و ضعیف‌تر خواهد شد.
«هزار جهد بکردم که سر عشق بپوشم / نبود بر سر آتش میسرم که نجوشم
به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل /  وگر مراد نیابم به‌قدر وسع بکوشم»

یاد

فراموش‌خانه‌هایی به نام موزه

محمد بهبودی نیا

نمی دانم گروه BTS را می‌شناسید یا نه؛ یک گروه موسیقی جوان کره ای که تا امروز توانسته اند میلیون‌ها هوادار در سراسر جهان برای خودشان دست و پا کنند و هر خبری از این گروه، ظرف چند دقیقه شبکه‌های اجتماعی را پر می‌کند. طبق خبرهای منتشرشده این گروه حتی قرار بود در فینال جام جهانی اجرا داشته باشد. اما احتمالاً کمتر کسی تصور می‌کرد روزی نام این گروه کنار یکی از قدیمی‌ترین موزه‌های جهان قرار بگیرد. ماجرا از این قرار است که چند روز پیش، موزه بریتانیا با تصمیمی هوشمندانه، همکاری تازه‌ای را با این گروه آغازکرد؛ اتفاقی که خبر آن نیز در نشریه   The Art Newspaper منتشر شد. مسئولان موزه بریتانیا با هدف نزدیک کردن نسل جوان به موزه و آشنایی دوباره آن‌ها با تاریخ و تمدن کشورشان، این اقدام را انجام داده اند. پیش از این هم موزه ملی کره، «آر.ام» رهبر BTS را به‌عنوان سفیر جهانی خود انتخاب کرده بود تا علاقه‌مندان موسیقی، از مسیر هنرمندی که دوستش دارند، به میراث فرهنگی کشورشان نزدیک شوند.
اصل ماجرا اما نه BTS است و نه موزه بریتانیا. از این توضیحات به این سوال مهم می‎رسیم که  حالا که  مدیران فرهنگی آن سوی دنیا فهمیده‌اند که برای زنده نگه داشتن موزه باید سراغ هنرمندان محبوب و راهکارهای تازه‎تری  رفت، چرا ما هنوز تصور می‌کنیم موزه فقط چند ویترین، چند شیء قدیمی و چند تابلوی «لطفاً دست نزنید» است؟
اگر یادتان باشد در جنگ دوازده‌روزه و حملات آمریکا و اسرائیل به ایران، و آسیب دیدن تعدادی از موزه ها  برای چند روز نگاه‌های ما  به سمت موزه‌ها برگشت ولی مسئولان فرهنگی کشور ما  حتی از این فرصت هم به نفع معرفی تمدن ایرانی به جهان و جوانان ایرانی به طور شایسته بهره نبردند. آیا امروز ما بیشتر از قبل از جنگ می‌دانیم در موزه ملی ایران، موزه عباسی، موزه آبگینه،کاخ موزه گلستان یا ده‌ها موزه دیگر چه آثاری نگهداری می‌شود؟
هنوز بسیاری از جوانان ترجیح می‌دهند عصرشان را در یک کافه بگذرانند تا در یک موزه؛ نه به این دلیل که از تاریخ فراری‌اند، بلکه به این دلیل که  بسیاری از کافه‌ها بیشتر از برخی مسئولان میراث فرهنگی ما مسیر صحبت با نسل جدید و مردم را یاد گرفته اند.
امروز در بسیاری از کافه‌ گالری ها شب شعر،جلسات نقد ادبی ،کارگاه‎های داستان نویسی و گالری های هنرهای تجسمی برگزار می‌شود، موسیقی زنده اجرا می‌شود، نشست کتاب‌خوانی و نمایشگاه عکس و نقاشی برپاست. همان‌جا جوانی که شاید هیچ‌وقت به یک گالری یا موزه نرفته باشد، کم‌کم با هنر آشتی می‌کند. اما موزه‌های ما چه کرده‌اند؟ چند برنامه خلاقانه برای جذب نسل جدید طراحی کرده‌اند؟ چند هنرمند محبوب را به همکاری دعوت کرده‌اند؟ چند روایت تازه از اشیای تاریخی برای مخاطب امروز ساخته‌اند؟البته سال گذشته اجرای علیرضا قربانی در تخت‌جمشید نشان داد که اگر هنر و میراث فرهنگی کنار هم قرار بگیرند، مردم استقبال می‌کنند. هزاران نفر برای شنیدن موسیقی، راهی یکی از مهم‌ترین محوطه‌های تاریخی ایران شدند. آن تجربه ثابت کرد مردم با تاریخ قهر نیستند؛ این مدیران فرهنگی‌اند که هنوز راه گفت‌وگو با مردم را پیدا نکرده‌اند.
موزه‌ای که در آن فقط اشیای تاریخی  باشد و مخاطب حضور نداشته باشد، دیر یا زود به فراموش‌خانه‌ای تبدیل می شود که هر روز چند کارمند در آن رفت و آمد دارند و هیچ خبری از جنب و جوش و زندگی در آن نیست . 
اگر گروه BTS می‌تواند مردم را به موزه ببرد، چرا همایون شجریان، قربانی، آرون افشار، نوید محمدزاده،  بقیه خوانندگان و هنرمندان  نتوانند؟

یاد

ترکش‌های حملات دقیق ایران به پایگاه‌های اشغالگران آمریکایی در خاک اردن/ پیام‌های نقطه‌زنی در دوردست

هدایت جاوید

به‌گزارش قدس آنلاین، در شرایطی که زد و خورد روزانه میان مرزداران ایرانی و متجاوزان آمریکایی در حاشیه خلیج فارس به امری معمول تبدیل شده، حملات تازه ایران به نقاطی در خاک پادشاهی ملک عبدالله هاشمی معنادار است. دلیل نخست اهمیت موضوع به نقطه‌زنی دقیق موشکی و پهپادی آن هم در این بعد مسافت طولانی بازمی‌گردد. تهران در هنگامه جنگ ۱۲ و ۴۰روزه به اهدافی در خاک فلسطین اشغالی حملاتی داشته اما زیر ضرب گرفتن مقرهای نظامیان ایالات متحده در اردن از چند منظر اهمیت ویژه‌ای یافته است؛ دلیل نخست طبق آنچه نیویورک تایمز می‌نویسد به این مسئله بازمی‌گردد که مقام‌های آمریکایی معتقدند با گذشت چندین ماه از جنگ، تکرار حملات نشان می‌دهد ایران همچنان ذخایر قابل توجهی از موشک‌های خود را حفظ کرده است. از سویی این روند نشان می‌دهد جمهوری اسلامی در گذر دادن موشک‌ها از سامانه‌های پدافند هوایی آمریکا، نسبت به گذشته موفق‌تر عمل می‌کند. وال استریت ژورنال هم گزارش می‌دهد عملیات اخیر اثبات می‌کند تهران توانسته روش‌های جدیدی برای عبور از سامانه‌های دفاع موشکی آمریکا مانند تاد و پاتریوت توسعه دهد.

همچنین حمله به موفق السلطی، ضربه به جایگاه مهم این پایگاه امن هوایی و لجستیکی و در واقع مقر مادر در تهاجم به ایران تعبیر می‌شود. باید به یاد داشت که پنتاگون در روزهای ابتدایی جنگ، بخشی از نیروهای خود را از بحرین، امارات و قطر به اردن منتقل کرد؛ چراکه تصور داشت این منطقه به دلیل دوری از خاک ایران و برخورداری از پشتیبانی پدافندی رژیم صهیونیستی امن‌تر است. اما ترکش‌های شلیک به الازرق و همچنین خلیج عقبه توهم امنیت متجاوزان در پیرامون و مناطق دوردست ایران را به‌کل از بین برد. نقطه‌زنی در اردن اثبات می‌کند که دست بلند موشکی و پهپادی قادر به دفع خطر در هر نقطه‌ای بوده و حالا این واشنگتن است که نه تنها باید نسبت به مقرهای بی‌دفاع خود در منطقه نگران باشد بلکه باید بپذیرد که پایگاه‌های دوردست آن مانند «دیگو گارسیا» در قلب اقیانوس هند دیگر امن نیست.

افزایش فشار بر ترامپ درباره جنگ با ایران

اذعان منابع غربی به هلاکت نظامیان اشغالگر دلیل دیگر اهمیت اتفاق‌های اخیر است. این نخستین بار از زمان برقراری آتش‌بس اولیه در اوایل آوریل است که ایالات متحده به مرگ نظامیان خود در جریان درگیری‌ها اشاره می‌کند. چنین افشاگری در شرایطی است که انتشار اخبار پیرامون جنگ در آمریکا و فلسطین اشغالی به‌شدت زیر تیغ سانسور قرار دارد. به‌طور نمونه احتمالاً نحوه اطلاع‌رسانی کاخ سفید درباره حمله موشکی جمهوری اسلامی به پایگاه عین‌الاسد عراق به عنوان مقر نظامیان آمریکایی در ۱۸ دی سال ۱۳۹۸ را به یاد دارید؛ جایی که ترامپ ابتدا به «ضربه ملایم مغزی» چند نظامی خود بر اثر اصابت موشک‌های ایران اشاره کرد، ولی به مرور منابع خبری زخمی شدن حدود ۳۰۰تن در این حمله را رسانه‌ای کردند. اکنون رسانه‌ها از زخمی شدن ۳۰ سرباز آمریکایی طی هفته گذشته و در جریان حملات ایران به پایگاه‌های اشغالگران در منطقه خبر داده‌اند. هر چند ترامپ با «رویداد بسیار غم‌انگیزی خطاب کردن و گفتن اینکه سربازان ما در راه خدمت به کشورمان جان خود را از دست دادند» سعی کرد از شدت پیامدهای خسارت‌های جنگ با ایران بکاهد ولی خبری شدن موضوع مرگ دو نظامی در اردن آن هم در آستانه انتخابات میان‌دوره‌ای مجلس فشارهای داخلی بر رئیس جمهور را به‌شدت افزایش داده و وی را برای خروج از جنگ، زیر فشار قرار خواهد داد.

پیامی به طرف‌های منطقه‌ای

در نهایت دلیل سوم اهمیت حمله دقیق ایران به اردن، پیام هشدار منطقه‌ای به برخی طرف‌هاست که به زمین بازی دشمن تبدیل شده‌اند. به‌طور ویژه این روزها بحرین، کویت و امارات به آتش بیار معرکه تبدیل شده و عملاً شریک توطئه علیه کشورمان هستند. در شرایطی که گفته می‌شود ایران به گوش مقامات عربستان و عمان رسانده که قصد دارد در واکنش به حماقت سران ابوظبی به شدت امارات را هدف قرار دهد و همزمان سیدمجید موسوی، فرمانده نیروی هوافضای سپاه با توییت «حاکمان کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس، آخرین هشدار ایران را جدی بگیرید!» شیخ‌نشین‌های عربی را انذار می‌کند، حملات هدفمند در خاک اردن برای اعراب همسایه پیام‌های مهمی دارد؛ باشد که درس گرفته و رفتار خود را اصلاح کنند.

یاد

انتقاد صریح گاردین از رئیس‌جمهور آمریکا به خاطر تشدید بحران و بازگشت به بن‌بست جنگ علیه ایران

ترامپ؛ سلاح کشتار جمعی

مهدی حسنی

ترامپ هیولایی است که مردم آمریکا انتخاب کرده‌اند و حالا باید هزینه بلاهت‌شان را خودشان و دیگر نقاط جهان با هم بپردازند. این گزاره، شاه‌کلید اصلی گزارش روزنامه انگلیسی «گاردین» در رابطه با آغاز دوباره جنگ علیه ایران است. گزارش گاردین تصویر بسیار شفافی از رئیس جمهوری است که محدودیت‌های قدرت خودش و ارتش تروریست آمریکا را می‌شناسد و به‌سختی برای یک راه خروج از جنگ علیه ایران مشغول دست و پا زدن است. 
گاردین به‌ تندی نوشت ترامپ ابلهانه برای هزارمین بار ادعای پیروزی کرد ولی دیگر هیچ‌کس او را جدی نمی‌گیرد: «بی‌کفایت و بی‌خبر، دونالد ترامپ در ایران سرگردان مانده و نمی‌تواند راهی برای خروج از جنگ فاجعه‌باری که خود آغاز کرده، پیدا کند. ترامپ و پیت هگست، رئیس دیوانه‌ پنتاگون، چند بار تاکنون پیروزی‌های ساختگی را جشن گرفته‌اند؟ رئیس‌جمهور آمریکا این هفته ادعا کرد «با اختلاف زیاد در حال پیروزی» است. هیچ‌کس حرف او را باور نمی‌کند. در حالی که جهان شاهد هزینه عظیم انسانی و اقتصادی ماجراجویی نافرجام او در ایران است، ناتوانی آمریکا را به تمسخر می‌گیرد». 
به باور گاردین، رفتارهای بزدلانه و کم‌خردانه ترامپ موجب شده ارتش آمریکا هم به سخره گرفته شود: «کنترل تنگه هرمز که به دلیل جنگ‌طلبی ترامپ بسته شده، اکنون هدف محدود و دست‌نیافتنی کاخ سفید است. اهداف بزرگ‌تر جنگی آمریکا و اسرائیل، یعنی نابود کردن برنامه هسته‌ای ایران، تضعیف شبه‌نظامیان منطقه‌ای آن و تغییر رژیم، حالا بیش از هر زمان دیگری دور از دسترس به نظر می‌رسد. این رهبری بزدلانه ترامپ است که نیروهای آمریکا را ناکارآمد کرده». 
به اعتقاد گاردین، او دائماً تقلا می‌کند هر راهی را برای فرار از شکست بیابد ولی هر راهی بدتر است و نتیجه‌ای ویرانگرتر دارد: «او حاضر نیست اشتباه خود را بپذیرد؛ اشتباهی که با آغاز بی‌محابای درگیری‌ای مرتکب شد که توان پایان دادن به آن را ندارد. او ترجیح می‌دهد غیرنظامیان و نیروهای آمریکایی را در معرض یک جنگ فرسایشی بی‌پایان و غیرقابل‌ پیروزی قرار دهد، متحدان عرب خلیج فارس را به خطر بیندازد، به اقتصاد جهان آسیب بزند، خطر قحطی ویرانگر در کشورهای در حال توسعه را افزایش دهد، دل مستبدانی از مسکو تا پکن را شاد کند، حقوق بین‌الملل را از درون تهی کند و چشم‌انداز انتخاباتی حزب جمهوری‌خواه را نابود کند؛ همه اینها به جای آنکه بپذیرد مرتکب اشتباه شده و از طریق مذاکرات صلح متوقف‌شده به توافقی دیپلماتیک دست یابد».
گاردین تعبیر بسیار دقیقی برای ترامپ دارد؛ به باور گزارش، او چنان افتضاحی در جنگ آفریده که شایسته عنوان سلاح کشتار جمعی تک‌نفره است: «خودشیفتگی ترامپ، نه فقط دشمن ایران، بلکه دشمن شماره یک جهان است. او دلیل اصلی تشدید دوباره و خارج از کنترل جنگ است. او یک سلاح کشتار جمعی تک‌نفره است. در اینجا الگویی آشنا دیده می‌شود. ترامپ بدون مشورت با کنگره، متحدان آمریکا یا مردم آن کشور وارد جنگ شد. او هیچ طرح روشن یا راهبرد بلندمدتی نداشت. او تضمین‌های مشکوک نخست‌وزیرِ به همان اندازه مشکوک اسرائیل درباره پیروزی سریع را پذیرفت. ناآگاهی عمیق او از مسائل نظامی و خطرهای منطقه‌ای نیز با ارزیابی‌های کارشناسانه‌ای که گفته می‌شود نادیده گرفت، خدشه‌ای پیدا نکرد. به طرز شگفت‌آوری، ترامپ انتظار داشت ایران پیش از بستن تنگه هرمز تسلیم شود و از حملات تلافی‌جویانه آن به پایگاه‌های آمریکا در کشورهای خلیج فارس «شگفت‌زده» شد. هیچ‌کس دیگری چنین احساسی نداشت. اکنون او کاملاً سرگردان است».
به باور گزارش، او تنها دارد دست‌و‌پا می‌زند تا خود را خلاص کند و مثل همیشه به عهدهای خود نیز پشت می‌کند و ایران حق دارد به وعده‌های او بدبین باشد: «ترامپ که قادر به بیرون کشیدن خود از این وضعیت نیست، دست‌وپا می‌زند. در مرکز تشدید تنش‌های این هفته، «تفاهمنامه» ماه ژوئن قرار دارد که ظاهراً درگیری را برای ۶۰ روز و تا زمان آغاز مذاکرات جدی متوقف می‌کرد. ترامپ این تفاهمنامه را پیروزی شخصی خود جلوه داد اما مانند بسیاری از توافق‌های او، این یکی نیز نقصی اساسی دارد. بند پنجم آن کنترل بالفعل ایران بر هرمز را مشروعیت می‌بخشید. ترامپ که به‌شدت در جست‌وجوی راه خروج بود، با آن موافقت کرد. اکنون که پیامدهای آن روشن‌تر شده، از پذیرش آن طفره می‌رود. جای تعجب نیست که تهران به او اعتماد ندارد. چه کسی دارد؟!»
به نوشته روزنامه انگلیسی، جهان اکنون در مرحله‌ای ایستاده که درک می‌کند خسارت‌های ناشی از هوسرانی ترامپ پایانی ندارد: «در این مرحله به نظر می‌رسد خسارات ناشی از شکست فاجعه‌بار ترامپ در ایران هیچ حد و مرزی ندارد. این صحنه‌ای است که جهان به‌ندرت شاهد آن بوده است. مانند فردی الکلی که جرعه‌ای دیگر می‌نوشد با این باور که این بار نتیجه متفاوت خواهد بود، ترامپ بمباران‌ روزانه ایران را از سر گرفته است، با اینکه هیچ یک از حملات پیشین نتوانسته‌اند نتیجه مطلوب به بار آورند. هرچه بیشتر بمباران می‌کند، جمهوری اسلامی نیز سرسخت‌تر می‌شود، درگیری شدت بیشتری می‌گیرد و گسترش می‌یابد و هرگونه امکان حل مساله هسته‌ای که آمریکا و اسرائیل مدعی‌اند محور اصلی موضوع است دورتر می‌شود». 
به عقیده گاردین، جهان اکنون به آمریکا می‌خندد و دیگر کسی ادعای قدرت آن را باور ندارد: «روشن است ترامپ، با وعده اعمال عوارض دریایی در تنگه و سپس عقب‌نشینی از آن ظرف ۲۴ ساعت، با نظارت بر حمله به زیرساخت‌های غیرنظامی که احتمالاً مصداق جنایت جنگی است و با مواجهه با چشم‌انداز اقتصادی وخیم ناشی از محاصره دریای سرخ توسط حوثی‌های یمن که مورد حمایت ایران هستند، هیچ تصوری از چگونگی خروج از این باتلاق عمیق‌ترشونده ندارد. متحدان اروپایی با نگرانی نگاه می‌کنند، دشمنان واشنگتن با شادی می‌خندند، بازارهای جهانی هراسان می‌شوند و قیمت نفت دوباره افزایش می‌یابد. اعتبار و نفوذ آمریکا در جهان با هر موشکی که شلیک می‌شود کاهش می‌یابد. وقتی هیچ‌کس به شما احترام نمی‌گذارد، ابرقدرت بودن دشوار است».
وضعیت آمریکا با متحدانش از شدت خشم و عصبانیت به جایی رسیده که به نوشته کنایی گاردین، شاید تنها دعا کارآمد باشد: «چه کسی ترامپ را متوقف خواهد کرد؟ کنگره به او گفته جنگ را متوقف کند یا برای آن مجوز رسمی بگیرد. او این درخواست را نادیده می‌گیرد. نظرسنجی‌ها نشان می‌دهد اکثر آمریکایی‌ها مخالف کل این آشفتگی ۱۰۰ میلیارد دلاری تورم‌زا هستند اما ترامپ حاضر به شنیدن نیست. متحدان خشمگین، پس از آنکه بار دیگر در نشست آنکارای ناتو هدف سرزنش‌های تند قرار گرفتند و زخم‌های خود را می‌لیسند، از ترس گسست دائمی روابط جرأت مقابله با او را ندارند. پاپ لئو چهاردهم تمام تلاش شجاعانه خود را می‌کند. شاید تنها چیزی که باقی مانده، دعا باشد».
در نهایت، این هیولایی است که آمریکایی‌ها به جهان تحمیل کردند و حالا خودشان باید هزینه آن را بدهند: «معمای ترامپ در نهایت مساله‌ای است که مردم آمریکا باید آن را حل کنند. آنها او را انتخاب کردند. آنها این هیولای خطرناک را به جهان تحمیل کردند. در نهایت، این خود آنها هستند که ممکن است بالاترین هزینه را بابت ویرانگری‌های او بپردازند». 

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات